
دقايقي تو زندگيت هست که دلت براي کسي اونقدر تنگ ميشه که دلت ميخواد اونو از تو روياهات بيرون بکشي و توي دنياي واقعي با تمام وجوت بغلش کني
دوستي شوخي سرد آدمهاست
بازي شيرين گرگم به هواست
واسه كشتن غرور من و تو
دوستي توطئه ثانيه هاست

می خواهم بمیرم ،
نه اینکه قلبم از کار بایستد و تنم سرد شود و با خاک یکسان شوم
می خواهم بمیرم ،
نه اینکه هیچ صدایی به گوشم نرسد و هیچ خورشیدی بر من
نتابد و از دیدن ماه وستارگان کور باشم
می خواهم به مرگی کاملأ غیرعادی بمیرم
مرگی شبیه بخار شدن آب
روییدن دانه
غروب خورشید
ابری شدن آسمان
می خواهم نیست شوم تا در دنیایی دیگر ظاهر شوم :
دنیایی که مزه ی آن را کاملأ نچشیدم
دنیایی که در آن همه چیز عادی باشد
جز وحشت از نیستی
جز درماندگی
جز تنهایی ......

زندگی چون قفسی است قفسی تنگ پر از تنهائی ،
و چه خوب است لحظه ی غفلت آن زندانبان ،
بعد از آن هم پرواز .
پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش
شبو از قصه جدا کن چکه کن رو باور من
خط بکش رو جای پای گریه های آخر من
اسمتو ببخش به لبهام بی تو خالیه نفسهام
خط بکش رو باور من زیر سایه بون دستام
خواب سبز رازقی باش عاشق همیشگی باش
خسته ام از تلخی شب تو طلوع زندگیم باش
پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش
شبو از قصه جدا کن چکه کن رو باور من
خط بکش رو جای پای گریه های آخر من
من پر از حرف و سکوتم خالیم رو به سقوطم
بی تو و آبی عشقت تشنه ام کویر لوتم
نمی خوام آشفته باشم آرزوی خفته باشم
تو نزار آخر قصه حرفمو نگفته باشم
پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش
شبو از قصه جدا کن چکه کن رو باور من
خط بکش رو جای پای گریه های آخر من
آبي تر از آنيم كه بـــي رنگ بميريــــم
از شيشه نبوديـــم كه با سنگ بميريـــم
تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيـم
شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم
دلم می خواد به اصفهان برگردم
بازم به اون نصف جهان برگردم
برم اونجا بشینم
در کنار زاینده رود
بخونم ازته دل
ترانه و شعر و سرود
ترانه وشعروسرود
خودم اینجا
دلم اونجا
همه راز و نیازم اونجا
ای خدا
عشق منو ، یار و منو ، اون گل نازم اونجا
چه کنم ، با کی بگم
عقده دل راپیش کی خالی کنم
دردمو با چه زبون به این و اون حالی کنم
دردمو با چه زبون به این و اون حالی کنم
آسمون گریه کند
بر سرجانانه من
اشک ریزان شده دلدار درو خانه من
از غم دوری او
همدم پیمانه شدم
همچو شبگرد غزل خون
سوی میخانه شدم
مست و دیوانه شدم
مست و دیوانه شدم
بخدا این دل من پر از غمه
تموم دنیا برام جهنمه
هر چی گویم من از این سوز دلم
بخدا بازم کمه بازم کمه
چه کنم ، با کی بگم
عقده دل را پیش کی خالی کنم
دردمو با چه زبون به این و اون حالی کنم
دردمو با چه زبون به این و اون حالی کنم
دلم می خواد به اصفهان برگردم
بازم به اون نصفه جهان برگردم
شاد و خندان اومدم به جمع یاران اومدم
واسه دیدن شما راه فراوان اومدم
به گلستان اومدم به باغ و بستان اومدم
به تماشای گل روی عزیزان اومدم
چه خوشم که امشب همدم عاشقونم
دلم میخواد همیشه با شماها بمونم
یه دریا صفا داره دلاتون
یه دنیا وفا داره دلاتون
مهربونی و صداقت میباره از چشاتون
یه دل پر از محبت هدیه دارم براتون
یه دریا صفا داره دلاتون
یه دنیا وفا داره دلاتون
مهربونی و صداقت میباره از چشاتون
یه دل پر از محبت هدیه دارم براتون
چه خوشم که امشب همدم عاشقونم
دلم میخواد همیشه با شماها بمونم
چه خوشم که امشب همدم عاشقونم
دلم میخواد همیشه واسه شما بخونم
حال و هوای شرقیا قشنگه
وای که چه احساس شما قشنگه
عاشق شدناتون . دل لرزیدناتون
عشق ورزیدناتون قشنگه
چه خوشم که امشب همدم عاشقونم
دلم میخواد همیشه با شماها بمونم
چه خوشم که امشب همدم عاشقونم
دلم میخواد همیشه واسه شما بخونم
در دل شب دعاي من، گريه بي صداي من، بانگ خدا خداي من
به خاطر تو بود و بس
پاکي لحظه هاي من، گريه هاي هاي من، گوهر اشکهاي من
به خاطر تو بود و بس
اين همه بي پناهيم، اين همه سر به راهيم، اين همه بي گناهيم
غصه به جان خريدنم، از همه کس بريدنم زخم زبون شنيدنم
به خاطر تو بود و بس
رو به خدا نشستنم، نذر و دخيل بستنم
سوز من و گداز من، اشک من و نياز من
به خاطر تو بود و بس


این عکس تقریبا برای زمانیه که من ۳ سال بیشتر نداشتم، دلم براي آغوش گرم پدرم تنگ شده