تبليغاتX
یلدا قشنگ ترین ترانه زندگی من

روزي از روزها پدري از يک خانواده ثروتمند، پسرش را به مناطق روستايي برد تا او دريابد مردم تنگدست چگونه زندگي مي‌کنند. آنان دو روز و دو شب را در مزرعه ي خانواده‌اي بسيار فقير سر کردند و سپس به سوي شهر بازگشتند. در نيمه‌هاي راه پدر از فرزند پرسيد: خب پسرم، به من بگو سفر چگونه گذشت؟
- خيلي خوب بود پدر.
- پسرم آيا ديدي مردم فقير چگونه زندگي مي‌کنند؟
- بله پدر، ديدم...
- بگو ببينم از اين سفر چه آموختي؟
- من ديدم که:
ما در خانه ي خود يک سگ داريم و آنان چهار سگ داشتند.. ما استخري داريم که تا نيمه‌هاي باغمان طول دارد و آنان برکه‌اي دارند که پاياني ندارد، ما فانوسهاي باغمان را از خارج وارد کرده‌ايم، اما فانوسهاي آنان ستارگان آسمانند. ايوان ما تا حياط جلوي خانه‌مان ادامه دارد، اما ايوان آنان تا افق گسترده است......
ما قطعه زمين کوچکي داريم که در آن زندگي مي‌کنيم، اما آنها کشتزارهايي دارند که انتهاي آنان ديده نمي‌شود. ما پيشخدمتهايي داريم که به ما خدمت مي‌کنند، اما آنها خود به ديگران خدمت مي‌کنند. ما غذاي مصرفي‌مان را خريداري مي‌کنيم، اما آنها غذايشان را خود توليد مي‌کنند. ما در اطراف ملک خود ديوارهايي داريم تا ما را محافظت کنند، اما آنان دوستاني دارند تا آنها را محافظت کنند.
آن پسر همچنان سخن مي‌گفت و پدر سکوت کرده بود و سخني براي گفتن نداشت. پسر سپس افزود:

متشکرم پدر که نشان دادي ما چقدر فقير هستيم!

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 13:6  توسط یلدا  | 

+ نوشته شده در  شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 14:45  توسط یلدا  | 

وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار كسي رو كه خيلي دوست داره. .وقتي نااميد شدي به

 

ياد بيار كسي رو كه تنها اميدش تويي. وقتي پر از سكوت شدي به ياد بيار كسي رو

 

 كه به صدات محتاجه. وقتي دلت خواست از غصه بشكنه به ياد بيار كسي رو كه

 

 توي دلت يه كلبه ساخته. وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار كسي رو كه

 

 حتي توي عكسش بهت لبخند ميزنه. وقتي به انگشتات نگاه كردي به ياد بيار كسي

 

 رو كه دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد. وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار

 

 كسي رو كه هق هق گريه هاش اونها رو مي لرزوند...

+ نوشته شده در  شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 14:44  توسط یلدا  | 

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد نمی خواهم دانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست کودکی مشتاق و بازیگوش و او یکریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته سازد بدین سان بشکند سکوت مرگبارم را
+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 13:51  توسط یلدا  | 

واسه كفترای معصوم كه تو آسمون می گردن

واسه آدمای مغموم كه ميان دخيل می بندن

واسه اون هوای تازه كه پر از عطر گلابه

اگه دستم به ضريحت برسه واسم يه خوابه

واسه اون حوض قشنگی كه پر از آب زلاله

واسه سنگ فرشای ايوون كه برام خواب و خياله

واسه اون اوج شكفتن توی عالم زيارت

واسه اون لحظه كه آدم می رسه به بی نهايت

تو صدام كن تو صدام كن زائر كوی تو باشم

يا برای كفترات من سر ظهر دونه بپاشم

ميدونم كه هيچ نيازی به زيارتم نداری

اما من غرق نيازم اما تو بزرگواری

واسه تو حرم نشستن واسه لحظه‌ی رسيدن

دل من تنگ می دونی كاشكی قابلم بدونی

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 10:3  توسط یلدا  | 

زندگی با همه ی وسعت خویش
محفل ساکت غم خوردن نیست
حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نیست
اضطراب و هوس دیدن و نادیدن نیست
زندگی جنبش جاری شدن است
از تماشاگه آغاز حیات
تا بدانجاکه . . .
خدا می داند...!
+ نوشته شده در  یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 13:3  توسط یلدا  | 

الهی تاآموختن راآموختم، آموخته راجمله بسوختم.
اندوخته رابرانداختم وانداخته رابیندوختم.
نیست رابفروختم تا هست رابیفروختم!
+ نوشته شده در  یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 12:53  توسط یلدا  | 

دو روز مانده به پایان جهان تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است. تقویمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود. پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد. داد زد و بد و بیراه گفت. خدا سکوت کرد. جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت. خدا سکوت کرد. آسمان و زمین را به هم ریخت. خدا سکوت کرد. به پر و پای فرشته و انسان پیچید. خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت. خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گریست و به سجده افتاد. خدا سکوتش را شکست و گفت: عزیزم ، اما یک روز دیگر هم رفت. تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی. تنها یک روز دیگر باقیست. بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن. لا به لای هق هقش گفت:اما با یک روز.....با یک روز چکار می توان کرد؟.... خدا گفت : آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند ، گویی هزار سال زیسته است. و آنکه امروزش را درنمی یابد ، هزار سال هم به کارش نمی آید. آنگاه سهم یک روز را در دستانش ریخت و گفت : حالا برو و زندگی کن. او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشید. اما می ترسید حرکت کند.می ترسید راه برود. می ترسید زندگی از لابه لای انگشتانش بریزد. قدری ایستاد..... بعد با خودش گفت: وقتی فردایی ندارم ، نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد؟ بگذار این مشت زندگی را مصرف کنم. آن وقت شروع به دویدن کرد. زندگی را به سر و رویش پاشید. زندگی را نوشید و زندگی را بویید. چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا بدود، می تواند بال بزند می تواند پا روی خورشید بگذارد می تواند............. او در آن یک روز آسمانخراشی بنا نکرد زمینی را مالک نشد مقامی را به دست نیاورد اما........ اما در همان یک روز دست بر پوست درختی کشید، روی چمن خوابید کفشدوزکی را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی که او را نمی شناختند سلام کرد ، و برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد. لذت برد و سرشار شد و بخشید. عاشق شد و عبور کرد و تمام شد. او در همان یک روز زندگی کرد. اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند: امروز کسی در گذشت , کسی که هزار سال زیسته بود .
+ نوشته شده در  سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 14:18  توسط یلدا  | 

 

 


Runtime Error

Server Error in '/' Application.

Runtime Error

Description: An application error occurred on the server. The current custom error settings for this application prevent the details of the application error from being viewed remotely (for security reasons). It could, however, be viewed by browsers running on the local server machine.

Details: To enable the details of this specific error message to be viewable on remote machines, please create a <customErrors> tag within a "web.config" configuration file located in the root directory of the current web application. This <customErrors> tag should then have its "mode" attribute set to "Off".


<!-- Web.Config Configuration File -->

<configuration>
    <system.web>
        <customErrors mode="Off"/>
    </system.web>
</configuration>

Notes: The current error page you are seeing can be replaced by a custom error page by modifying the "defaultRedirect" attribute of the application's <customErrors> configuration tag to point to a custom error page URL.


<!-- Web.Config Configuration File -->

<configuration>
    <system.web>
        <customErrors mode="RemoteOnly" defaultRedirect="mycustompage.htm"/>
    </system.web>
</configuration>