تبليغاتX
یلدا قشنگ ترین ترانه زندگی من

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 تیر1387ساعت 12:55  توسط یلدا  | 

اخلاص :
یکتایی در زیستن ،
یکتایی در بودن،
یکتایی در عشق .
+ نوشته شده در  دوشنبه 31 تیر1387ساعت 12:45  توسط یلدا  | 

الهي به آنان كه دوستشان داري بياموز كه عشق اززندگي بهتر
و به آنان كه دوست ترشان داري بچشان كه دوست داشتن ازعشق برتر است..........
+ نوشته شده در  دوشنبه 31 تیر1387ساعت 12:44  توسط یلدا  | 

اگر تنهاترین تنها شوم، باز خدا هست. او جانشین همه نداشتنهای من است.
اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد، تو مهربان و جاودان اسیب ناپذیر من هستی.
ای پناهگاه ابدی، تو می توانی جانشین همه بی پناهی ها شوی.

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 تیر1387ساعت 12:43  توسط یلدا  | 

من هرگز از مرگ نمی هراسیده ام.
عشق به آزادی سختی جان دادن را بر من هموار می سازد.
عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است.
آزادی معبود من است.
به خاطر آزادی هر خطری بی خطر است.
هر دردی بی درد است.
هر زندانی رهایی است.
هر جهادی آسودگی است.
هر مرگی حیات است.
مرا این چنین پرورده اند من اینچنینم.
پس چرا از فردا می ترسم؟
.... من تنهایی را از آزادی بیشتر دوست دارم!
+ نوشته شده در  دوشنبه 31 تیر1387ساعت 12:42  توسط یلدا  | 

خدایا!به من زیستی عطا کن، که در لحظه مرگ، به بی ثمری لحظه ای که برای زیستن تلف کرده ام،سوگوار نباشم!انسان نمی تواند به اسمان نیندیشد!چگونه میتواند؟!مگر انسانهایی که عمر را بی چرا،به چریدن مشغولند و سر به زمین فرو برده اند و پوزه در خاک دارند و غرق دراب و علف انداینها که گوسفندان دو پایند!عشق حقیقی،عشقی است فراتر از انسان و فروتر از خدا!انسان نقطه ایست میان دو بی نهایت،بی نهایت لجن،بی نهایت فرشته!اگر پادشاهان می دانستند چه لذتی دارد در میان برگهای کتاب به دنبال واژه ها گشتن،به خاطر ان لذت،شمشیرها می کشیدند.خدایا!اندیشه و احساس مرادر سطحی پایین میار که زرنگی های حقیر و پست های نکبت بارو پلید این شبه ادم های اندک را متوجه شوم،چه دوست تر میدارم ،بزرگواری گول خور باشم تا هم چون اینان کوچکواری گول زن!
دکتر علی شریعتی
+ نوشته شده در  دوشنبه 31 تیر1387ساعت 12:40  توسط یلدا  | 

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم
گفتی: فانی قریب
     .:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می‌شد بهت نزدیك شم
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.
گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.
 
گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی
گفتی:
و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
     .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.
گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار می‌تونم بكنم؟     
گفتی:
الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
     .:: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
     .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟ 
گفتی:
ان الله یغفر الذنوب جمیعا
     .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی:
و من یغفر الذنوب الا الله
     .:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم! ...  توبه می‌كنم
گفتی:
ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
     .:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك     
گفتی:
الیس الله بكاف عبده
     .:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی:
یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.::
ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.
+ نوشته شده در  دوشنبه 31 تیر1387ساعت 12:31  توسط یلدا  | 

تو چقدر نامردی

همه رفاقت ها و محبت ها رو نابود میکنی

این یکی از حرفایی بود که دیشب به مرگ زدم

از سرشب شروع کردیم با هم بحث کردن

من از او گلایه می کردم و او دفاع

تا اذان صبح بحث کردیم

نماز صبح را به جماعت خواندم

به امامت فرشته مرگ

من را قانع کرد

مرگ مهربان است

مرگ مرگ از دوستی و محبت خود گفت

مرگ گفت: اگر من باعث جدا شدن دو دوست می شوم ولی در عوض موجب رسیدن به لقای الله خواهم شد

آیا من نامهربانم؟

این آخرین استدلال مرگ بود

من دیگر هیچ نگفت

گفتم بسم الله

نماز صبح را با تو میخوانم

و دلچسب ترین نمازی که خواندم امروز صبح بود

من با مرگ لذت می برم

مرگ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 تیر1387ساعت 9:3  توسط یلدا  | 

بعد از ظهر یک روز گرم تابستانی

کاش الان میتونستم یه سر برم حرم امام رضا

کاش الان تو صحن اسمال طلا بودم

کاش الان...

کبوترای حرم خوشا به حال شما...

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 تیر1387ساعت 14:57  توسط یلدا  | 

روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است

بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است

بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست

او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است

صفت شاعر اگر همدلي و همدرديست

 در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است

بنويسيد اگر شعري ازاومانده بجاي

مردي از طايفه ي شعر معاصر بوده است  

مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست

بنويسيد در اين مرحله كافر بوده است

غزل هجرت من را همه جا بنويسيد

روي قبرم بنويسيد مهاجر بوده است

+ نوشته شده در  شنبه 29 تیر1387ساعت 14:25  توسط یلدا  | 

افلاطون مي گه: " اگه با دلت چيزي يا کسي رو دوست داري زياد جدي نگيرش، چون ارزشي نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که ديدنه، اما اگه يه روز با عقلت کسي رو دوست داشتي، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داري چيزي رو تجربه مي کني که اسمش عشق واقعيه.
+ نوشته شده در  شنبه 29 تیر1387ساعت 13:31  توسط یلدا  | 

خسرو شكيبايي بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون كشور پس از سال‌ها نقش‌آفريني و محبوبيت زياد در سينماي ايران، در ساعت 9 صبح امروز جمعه 28 تير در سن 64 سالگي به علت نارسايي و سرانجام ، ايست قلبي در بيمارستان پارسيان تهران درگذشت !

به گزارش خبرگزاري فارس، ستاد ويژه خاكسپاري پيكر
آ«خسرو شكيبايي» در «خانه سينماآ» تشكيل شده است.


بنابر اين گزارش، در اولين تصميم قرار است پیکر زنده‌یاد خسرو شکیبایی صبح روز یکشنبه 30 تیرماه (پس فردا) از مقابل خانه سينما به تالار وحدت و سپس به قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) تشييع شود.

سرگذشت زنده ياد خسرو شكيبايي

روحش شاد و خاطراتش جاودانه باد | ali136.blogfa.com

خسرو شكيبايي كه خانواده و دوستانش او را با نام مستعار "محمود" صدا مي‌كردند، فروردين 1323 در خيابان مولوي تهران چشم به جهان گشود. پدرش، سرگرد ارتش بود اما خسرو او را در 14 سالگي بر اثر بيماري سرطان از دست داد.

خسرو شكيبايي پيش از اينكه وارد عرصه تئاتر شود، در حرفه‌هايي چون خياطي ، كانال سازي و ساخت آسانسور كار مي‌كرد. در 19 سالگي براي اولين بار روي صحنه تئاتر رفت و پس از مدتي ، بازيگري را به صورت كاملا حرفه اي آغاز كرد.

او تحصيلاتش را در رشته بازيگري در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران به پايان برد. تا پيش از انقلاب فقط در عرصه تئاتر فعاليت داشت اما پس از آن پا به دنياي سينما گذاشت و اولين كار سينمايي خود را با بازي در فيلم "خط قرمز" در سال 1361 به كارگرداني مسعود كيميايي تجربه كرد. با اين حال، 8 سال طول كشيد تا شكيبايي با بازي در فيلم "هامون" در مقام هنرمندي چيره دست در عرصه سينما شهرت يابد. در واقع، حضور در فيلم "هامون" در نقش "حميد هامون" به كارگرداني داريوش مهرجويي در سال 1369 را بايد سرآغاز دوره تازه فعاليت بازيگري شكيبايي دانست.

او به خاطر بازي در اين فيلم سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول را در هشتمين جشنواره فيلم فجر به دست آورد. او همچنين براي بازي در فيلم "كيميا" ساخته احمدرضا درويش در سال 1374 بار ديگر برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول از سيزدهمين جشنواره فيلم فجر شد و براي فيلم‌ "سالاد فصل" اثر فريدون جيراني در سال 1383 نيز سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش مكمل را تصاحب كرد.

شكيبايي همچنين براي فيلم "كاغذ بي خط" تنديس حافظ را از ششمين جشن ماهنامه دنياي تصوير گرفت و در سال 1386 تنديس جشن يازدهم خانه سينما را براي فيلم "اتوبوس شب" از آن خود كرد.

خسرو شكيبايي اخيرا در دومين جشن منتقدان سينمايي، جايزه يكي از برترين بازيگران سي سال سينماي پس از انقلاب را روي صحنه از دستان محمدباقر قاليباف، محمد خزاعي و محمدرضا جعفري‌جلوه گرفت و با ابراز تشكر، صحنه را ترك كرد.

تله‌فيلم‌هاي "بختك" ساخته يوسف صيادي، "پيوند" ساخته سعيد عالم‌زاده و "آشيانه‌اي براي زندگي" ساخته حميد طالقاني از آخرين كارهاي شكيبايي بود.

شكيبايي بازي در نمايش‌هايي چون زير گذر لوطي صالح، سنگ و سرنا، لحظه،‌كتيبه، پنجه عدالت، صيادان، سمك عيار، همه‌ پسران من، شب بيست و يكم و بيا تا گل برافشانيم، مجموعه‌هاي تلويزيوني مدرس، روزي روزگاري، خانه سبز، سرزمين سبز، كاكتوس، تفنگ سرپر، گل‌هاي وحشي و در كنار هم را در كارنامه خود دارد.

او براي فيلم‌هاي "يكبار براي هميشه"، "سايه به سايه" و "كاغذ بي خط" نامزد دريافت سيمرغ بلورين بوده است. خط قرمز، دادشاه، صاعقه، رابطه، دزد و نويسنده، ترن، شكار، هامون، عبور از غبار، ابليس، جستجو در جزيره، سارا، پرواز را بخاطر بسپار ، يكبار براي هميشه، بلوف، كيميا، پري ، درد مشترك ، لژيون ، سايه به سايه، خواهران غريب، سرزمين خورشيد، عاشقانه ، رواني، زندگي ، دختردايي گمشده، ميكس، دختري بنام تندر، كاغذ بي‌خط ، مزاحم، اثيري، صبحانه براي دو نفر، ازدواج صورتي، سالاد فصل ، حكم، ستاره‌ها ، عروسك فرنگي، چه كسي امير را كشت؟، دلشكسته، دوشيزه باران، حيران، از جمله كارهاي سينمايي وي بوده‌اند.

خسرو شكيبايي علاوه بر هنرنمائي درنقش آفريني در سينما و تئاتر، برخي از شعرهايي سهراب سپهري دكلمه كرده و چند آلبوم موسيقي با نام هاي نامه ها و نشاني ها،‌ مهرباني، پريشاني و مسافر را روانه بازار كرده بود. او در بيست و ششمين جشنواره فيلم فجر نيز بازيگر و گوينده تيزر جشنواره بود.
به گزارش خبرگزاري فارس، "خسرو شكيبايي" 13 مهر سال گذشته به دليل حادشدن بيماري‌اش و ابتلا به ديابت در بستري شده بود اما به درخواست خودش، اين خبر تكذيب شد.
او پس از دريافت تنديس بهترين بازيگر نقش اول مرد در جشن يازدهم خانه سينما گفته بود:" در ميان مردم مرسوم است كه آن را كه بيشتر به ديده مي آيد و گره ژانر به دست او باز مي شود، به عنوان بازيگر اول مي‌شناسند، اما بردن اين جايزه يك جور لطف خدا در مورد من بوده، درست است كه اين نقش برايم يك مقدار سخت بود به اين علت كه در جاده‌اي كه ما مي‌رفتيم در هر لحظه اش خطرات مختلفي وجود داشت، مثل چپ كردن اتوبوس و... همين طور فرصت نداشتيم تمرين كنيم كه ببينيم قلق آن چگونه است و حتي دو بار هم نزديك بود كه در يك زاويه 90 درجه ماشين چپ شود اما به هر حال لطف خدا بود؛ چون 43 نفر در آن اتوبوس بودند و من اگر سكاندار آن بودم حتماً دستي روي شانه من و حتي روي شانه كيومرث پوراحمد بوده كه اين فيلم ساخته شده است. آنجا حتي باران هم كه مي‌آمد، خوب بود و از آن استفاده مي‌شد. "
شكيبايي در مورد اولين كار پوراحمد در خصوص سينماي جنگ و اعتمادش به وي گفته بود:"وقتي كسي كارگردان هست ديگر فرق نمي‌كند، اگر صد فيلم بسازد، صد و يك‌اش را هم اگر در ژانر ديگري باشد مي‌سازد. يك كارگردان جدا از هر چيزي كه منسوب به اوست، بايد چيزي مانند ژن در وجودش باشد كه بتواند هر نوع فيلمي را بسازد و از آنجايي "اتوبوس شب" اولين كار جنگي كيومرث است، آن را دوست دارم."
او مي‌افزايد: "از طرفي من فكر مي‌كنم دلنوشته هاي حبيب احمدزاده، پوراحمد را به سمت اين فضا كشانده و بر روي آن تأثير گذاشته است."

فراز و فرودهاي يك هنرمند

روحش شاد و خاطراتش جاودانه باد | ali136.blogfa.com

به گزارش ايرنا، شكيبايي با بازي در نقش کوتاهي در فيلم خط قرمز (مسعود کيميايي، 1361) به سينما آمد و تا سال 1368 در نقشهايي از جمله در فيلمهاي دزد و نويسنده، ترن و رابطه خوب ظاهر شد. اما از بازي در فيلم هامون (داريوش مهرجويي، 1368) بود که نام خسرو شکيبايي سر زبانها افتاد. او براي بازي بسيار زيباي اش در همين فيلم از هشتمين جشنواره فيلم فجر، سيمرغ بلورين دريافت کرد و تحسين منتقدان و مردم را برانگيخت.

شکيبايي از سال 1368 هر چند جلوه هايي از "حميد هامون" را به صورت تيپ تکرار کرد، اما توانايي هاي انکارناپذيرش را در چند فيلم به معرض نمايش گذاشت. بازي تاثيرگذار او در دو فضاي کاملا متفاوت در فيلم کيميا (احمدرضا درويش، 1373) و بازي متفاوت او در فيلم کاغذ بي خط (ناصر تقوايي، 1380) از آن جمله اند.

شکيبايي در تلويزيون هم موفق بود. از همان زمان که در نقش مدرس بازي کرد و آن مونولوگ طولاني معروفش را اجرا کرد تا بازي در مجموعه هاي تلويزيوني روزي روزگاري، خانه سبز، کاکتوس، تفنگ سر پر و در کنار هم که در هر کدام در نقشي متفاوت و تاثير گذار ظاهر شد.

او پس از گذشت نزديک به 22 سال از اولين حضورش در سينماي مسعود کيميايي، بار ديگر و اينبار در کنار استاد عزت الله انتظامي در فيلمي از مسعود کيميايي ايفاي نقش کرد: آ« حکم آ» (1383)
 

جوايز و سيمرغ بلورين شكيبايي از جشنواره فيلم فجر

- هامون / هشتمين دوره
- کيميا / سيزدهمين دوره
و همچنين نامزد جشنواره فيلم فجر براي سيمرغ بلورين، فيلمهاي "يکبار براي هميشه" در يازدهمين دوره، "سايه به سايه" در پانزدهمين دوره و "کاغذ بي خط" در بيستمين دوره آن شده بود.


کارنامه فيلم هاي سينمايي خسرو شکيبايي

- خط قرمز (مسعود کيميايي - 1361)
- دادشاه (حبيب کاووش - 1362)
- صاعقه (1364)
- رابطه (پوران درخشنده - 1365)
- دزد و نويسنده (کاظم معصومي - 1365)
- ترن (امير قويدل - 1366)
- شکار (مجيد جوانمرد - 1366)
- هامون (داريوش مهرجويي - 1368)
- عبور از غبار (پوران درخشنده - 1368)
- ابليس (احمدرضا درويش - 1368)
- جستجو در جزيره (مهدي صباغزاده - 1369)
- سارا (داريوش مهرجويي - 1371)
- پرواز را بخاطر بسپار (حميد رخشاني - 1371)
- يکبار براي هميشه (سيروس الوند - 1371)
- بلوف (ساموئل خاچيکيان - 1372)
- کيميا (احمدرضا درويش - 1373)
- پري (داريوش مهرجويي - 1373)
- درد مشترک (ياسمين ملک نصر - 1373)
- لژيون (سيدضياءالدين دري - 1373)
- سايه به سايه (علي ژکان - 1374)
- خواهران غريب (کيومرث پوراحمد - 1374)
- سرزمين خورشيد (احمدرضا درويش - 1374)
- عاشقانه (عليرضا داودنژاد - 1374)
- رواني (داريوش فرهنگ - 1376)
- زندگي (اصغر هاشمي - 1376)
- دختردايي گمشده (داريوش مهرجويي - 1377)
- ميکس (داريوش مهرجويي - 1378)
- دختري به نام تندر (حميدرضا آشتياني پور - 1379)
- کاغذ بي خط (ناصر تقوايي - 80/1379)
- مزاحم (سيروس الوند - 1380)
- اثيري (محمدعلي سجادي - 1380)
- صبحانه براي دو نفر (مهدي صباغزاده، 1382)
- ازدواج صورتي (منوچهر مصيري، 1383)
- سالاد فصل (فريدون جيراني، 1383)
- حکم (مسعود کيميايي، 1383)
- ستاره ها (فريدون جيراني، 1384)
- عروسک فرنگي (فرهاد صبا، 1384)
 

مجموعه هاي تلويزيوني كه شكيبايي در آنها ايفاي نقش كرده است

- روزي روزگاري
- مدرس
- خانه سبز (مجموعه - بيژن بيرنگ، مسعود رسام - 1375)
- کاکتوس (مجموعه سري اول - محمدرضا هنرمند - 1377)
- تفنگ سرپر‌ (مجموعه - امرالله احمدجو - 79/1378)
- در کنار هم (مجموعه تلويزيوني - فتحعلي اويسي- 1381)
 

روحش شاد و خاطراتش جاودانه باد | ali136.blogfa.com
 

یلدادرگذشت نابهنگام هنرمند فقيد
عرصه سينما، تئاتر و تلويزيون كشور
 زنده ياد خسرو شكيبايي را به يكايك شما عزيزان، دوستداران، جامعه هنرمندان و همچنين خانواده داغدارش تسليت عرض مي نمايد.

روحش شاد و ياد و خاطراتش جاودانه باد

+ نوشته شده در  شنبه 29 تیر1387ساعت 8:40  توسط یلدا  | 

هرسال به مناسبت میلاد حضرت علی (ع) همه برای پدراشون هدیه میگرن

همه روی پدراشونو میبوسن و از اونا قدردانی کوچکی میکنن

امسال دومین سالیه که من پدرم رو ازدست دادم و واقعا امروز به همه اونایی که پدر دارن حسودیم میشه

کاش که منم میتونستم مثل بقیه برای پدرم هدیه بگیرم و این روز رو بهش تبریک بگم

کاش میتونستم بغلش کنم و براش حرفای نگفتمو بگم

آه پدر

چقدر دلم برات تنگ شده

روزت مبارک امیدوارم به حق علی (ع) با علی (ع) محشور بشی

روحت شاد

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 تیر1387ساعت 14:19  توسط یلدا  | 

پـــــدر اي وجــــودم از تــو
قـــــدرت و تــــوان گـــرفته
اي که از دم نفســـــــهات
هستي من جــــان گرفته
پدر اي که از تــــو جــــاري
خون زنـــدگي تــو رگــهام
اي که از نـور دو چشــمت
نــور زنـدگي به چشمــام
پــــدر امـــروز بــه پــــاهام
ديگه نـــاي رفتني نيست
جـــز دريــغي روي لبــهام
ديگه حرف گفتني نيست
پــــدر ، پيــچ و خـم راهم
نميخوام بي راهــه باشه
گــــــــل ســـرخ آرزوهـــام
تــــوي فـــکر غنـچه باشه
پـــــدر دست يــــاري تـــو
اگــــــه دستــامـــو نگيــره
کــــــوره راه رفتــــن مـــن
مثل شبـهام ميشه تيـره

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 تیر1387ساعت 14:14  توسط یلدا  | 

شاعر دنیا، من اگه بودم
آغاز شعرم، با کلام پدرم بود
تشنه تو صحرا، من اگه بودم
آب حیاتم توی دست پدرم بود
وای اگه گندم،پوست تنم بود
اون که با دستاش، منو می کاشت پدرم بود
ریشمو تو خاک اگه می ذاشت پدرم بود
پدر جونه، پدر روحه، پدر دینه و ایمونه
پدر خسته، پدر بیزار، از این دنیای دیوونه
از این دنیای دیوونه
از این دنیای دیوونه
پدر نوره، پدر امّید، پدر عشقه که می مونه
پدر خندون، ولی گریون، از این دنیای دیوونه
از این دنیای دیوونه
از این دنیای دیوونه

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 تیر1387ساعت 14:13  توسط یلدا  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 تیر1387ساعت 9:36  توسط یلدا  | 

باز یه صبح دیگه و یه اعصاب خورد کنی دیگه

امشب تولد حضرت امیر (ع) دوستان و همکاران به همدیگه این عید رو تبریک میگن

خدایا به حق علی صبرم عطا کن

یاعلی

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 تیر1387ساعت 9:26  توسط یلدا  | 

باز امروز از اون روزاست که اصلا حوصله ندارم

نمیدونم این چند روز چم شده حتی حوصله همسرم رو هم ندارم دارم دیونه میشم

برگشتم به اون روزای دیوونگی و جنون

اون روزایی که ....

خدایا صبر بده

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 تیر1387ساعت 10:39  توسط یلدا  | 

من از ركود عشق در خروشم

اگر دروغ مي‌گم، بزن تو گوشم  

تو قلب هيشكي عشق بي‌ريا نيست

حجب و حيا تو چشم آدما نيست  

كشته دلبرند وارتباطش

فقط براي برخي از نكاطش!  

پرنده پر، كلاغه پر، صفا پر

صداقت از وجود آدما، پر 

دلا! قسم بخور، اگر كه مردي

كه ديگه گرد عاشقي نگردي  

ما توي صحبت رك و راستيم داداش

عشق اگه اينه، ما نخواستيم داداش 

حال كذايي به شما ارزوني

عشق‌ريايي به شما ارزوني 

*****

زدم تو خال تون دوباره،‌ آخ‌جان!

حسابي حال تون گرفته شد، هان؟! 

اينا كه من مي‌گم همه‌ش شعاره

عشق و محبت شاخ و دم نداره  

مهم فقط نحوه ارتباطه

اينه كه اين قدر سرش بساطه 

ناز و ادا هميشه بوده جونم

حجب و حيا هميشه بوده جونم  

آدمو تو فكرو خيال گذاشتن

وقت قرار، آدمو قال گذاشتن  

وعده اين كه: «من زن تو مي‌شم،

وصله چاك پيرهن تو مي‌شم» 

حرفاي داغ و پخته و تنوري

چه از طريق نامه يا حضوري  

هميشه بوده توي عشق، حاضر

همينه ديگه خب به قول شاعر:  
 
«با اون همه قد و بالاتو قربون

با اون همه قول و قرار وپيمون  

كه با من غمزده داشتي، رفتي»

تو كوچه تون باز منو كاشتي، رفتي! 

چقدر، مونده بي‌حساب و كتاب

نامه لاكتاب مون بي‌جواب 

چقدر وعده‌هاي بي‌سرانجام

چقدر توي كوچه، عرض اندام  

چقدر حرف‌هاي عاشقانه

چقدر آه و ناله شبانه  

چقدر گريه‌هاي توي پستو

چقدر وصف خط و خال و ابرو 

چقدر دزدكي سرك كشيدن

چقدر فحش و ناسزا شنيدن! 

چقدر خواب‌هاي، خوب و شيرين

چقدر، بعدخواب، ناله – نفرين!

*****

خلاصه، عشق و عاشقي همين‌هاست

اما تو تعريفش هميشه دعواست 

اگر دلت تپيد و لايق شدي

عزيز من، بدون كه عاشق شدي! 

+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 16:32  توسط یلدا  | 

شهر بدون مرد، شهر درده

قربون شكل ماه هرچي مرده 

قربون اون مرداي دل‌شكسته

قربون اون دستاي پينه‌بسته 

مرداي ده، مرداي كاه و گندم

مرداي ده، مرداي خوان هشتم  

مرداي پشت كوه، مثل خورشيد

تودلشون هزار جام جمشيد 

مرداي سوخته زير هرم آفتاب

مرداي ناب و كم‌نظير و كم‌ياب 

كيسه چپق‌ها به پرشالشون

لشكر بچه‌ها به دنبالشون 

بيل و كلنگشون هميشه براق

قليونشون به راه، دماغشون چاق  

صبح سحر پا مي‌شن از رختخواب

يكسره روپان تا غروب آفتاب 

چارتاي رستمن به قدوقامت

هيكلشون توپ، تنشون سلامت 

نبوده غيرگرده گلاشون

غبار اگر نشسته روكلاشون 

كلامشون دعا، دعاشون روا

سلام و نون و عشقشون بي‌ريا 

****

مرداي نازدار، مرد شهرن

با خودشون هم اين قبيله قهرن 

مرداي اخم و طعنه بي‌دليل

مرداي سرشكسته زن ذليل 

مرداي دكتراي حل جدول

مرداي نق‌نقوي لوس تنبل  

لعنت و نفرين مي‌كنند به جاده

اگر برن چار تا قدم پياده 

مرداي خواب تو ساعت اداري

تازه دو ساعتم اضافه‌كاري 

توي رگاشون مي‌كشه تنوره

تري‌گليسيريد و قند و اوره 

انگار آتيش گرفته ترمه‌هاشون

هميشه تو همه سگرمه‌هاشون 

به زيردست، ترشي و عبوسي

به منشي اداره چاپلوسي 

براي جستن از مظان شك ‌ها

دايره‌المعارف كلك ‌ها 

بچه به دنيا مي‌آرن با نذور

اغلبشون يه دونه اون ‌هم به زور 

پيش هم از عاطفه دم مي‌زنن

پشت سر اما واسه هم مي‌زنن 

اينجا فقط مهم مقام و پسته

مرداي شهري كارشون درسته !

+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 16:31  توسط یلدا  | 

مرگ در جانم تلاطم می کند این روزها

زندگی دارد مرا گم می کند این روزها

 عشق می آید خبر می گیرد از اندوه من

درد می آید تبسّم می کند این روزها

 گاه تنهایی می آید می نشیند پای حوض

سنگ هم با من تکلّم می کند این روزها

 مرگ از جسمم نمی پرسد که حتّی کیستی

مرگ بر روحم ترحّم می کند این روزها

 روح بازیگوش، می خندد به جسم خسته ام

جسم، روحم را تجسّم می کند این روزها

 دختران کوزه بر سر می رسند از راه دور

کوزه گر خاک مرا خُم می کند این روزها

+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 16:23  توسط یلدا  | 

آخ که امروز چقدر بی حوصله ام، سرم طبق معمول درد میکنه،از دیشب تا حالا اصلا حوصله هیچ کسی رو ندارم، نمیدونم چرا هرچند وقت یکبار اینطوری میشم، انقدر گناه زیاده، انقدر دو رویی زیاد شده که دیگه چشمام سو نداره اطرافمو ببینم. کسانی که یه روزی دم از مرام و معرفت میزدند الان کجا هستند تا بدادم برسن،الان چرا دیگه کسی سراغی از من نمیگیره؟ حیف مرام و معرفت، حیف دوستی... از گذشته تنفر دارم و به آینده بدبین. همه ما فقط دم از پاکی و پاک دامنی میزنیم غافل از اینکه گناه را با دست دیگر میفشاریم. نمیدونم چرا یه دفعه اتفاقاتی افتاد که داره منو دیوونه میکنه،نمیدونم الان کی داره این متنو میخونه ولی من که دارم مینویسم خیلی آروم میشم.

همه اطرافیانم رو گرگ میبینم، گله گرگ گرسنه ای که به جان یک بره بینوا افتاده ایم وای برما وای برما

تنها عنصر حاکم در اطرافم رو فقط شهوت میبینم، همه از روی شهوت به هم دست میدهیم و با هم روبوسی و احوال پرسی میکنیم.

صدرحمت به قوم لوط صد رحمت به قوم لوط

آنها ظاهر و باطنشان یکی بود ولی ما نه

در هر اتاق دربسته ای حتما کسی با کسی است خدا عالم است ولی تا جایی که من میدانم همه چی با لب گرفتن آغاز میشود

تو خیابون چشمها از صد کیلومتری عفاف دختران رو میدزدند، البته شاید خود دخترها هم مشکل داشته باشند

دختران بهر سیاست میکنن چادر به سر         میدهند از زیر چادر نامه را دست پسر

استادی از دختری همخوابگی میخواهد و تبرئه میشود!!!

از عجایب دنیاست.

امروز چشمم به یک سری از حقیقت ها بازشد. امروز دیدم و شنیدم آنچه را که از آنها غافل بودم

وای برما وای برما...

+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 16:18  توسط یلدا  | 

خدایا

خدایا هدایتم کن زیرا می دانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است.

خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم زیرا می دانم که ظلم چه گناه نابخشودنی است.

خدایا نگذار دروغ بگویم زیرا دروغ ظلم کثیفی است.

خدایامحتاجم نکن که تهمت به کسی بزنم زیرا تهمت خیانت ظالمانه ای است.

خدایا ارشادم کـن کـه بی انصافی نکنم زیرا که کســی که انصاف ندارد شرف ندارد.

خدایاراهنــمایم بــاش تاحـق کـسی را ضایع نکنم که بی احترامی به یک انــــسان همانا کفر خدای بزرگ است.

خدایا مراازبلای غرور و خودخواهی نجات ده تا حقایق وجود را ببینم و جمــال زیبای تو را مشاهده کنم.

خدایا پستی دنــیا و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوه گر ساز تا فریب زرق وبرق عـالم خـاکی مـرا از یـادتـو دور نکند.

خدایا من کوچکم ضعیفم ناچیزم پرکاهی درمقابل توفانها هستـــم به من دیده ای عبرت بیـن ده تا نـاچیـزی خود را ببینم و عظمت و جلال تو را به راستی بفهمم وبه درسـتی تدبــیرکنــم.

خدایا دلم از ظلم وستم گرفته اسـت تـو را به عدالتت سوگند می دهـم که مــرا در زمــره ستمگران و ظالمان قرار مده.

خدایا می خواهم فقیری بی نیازباشم که جاذبه های مادی زندگی مـرااز زیـبایـی و عظمت تو غافــــل نگرداند

 خدایا خوش دارم گمـنام وتـنـها باشـم تا درغـوغـای کشـمکشهـای پـــوچ مدفــون نشــوم.

خدایــا دردمــندم روحم از شدت دردمی سوزد قلبم می جوشداحساسم شعله می کشد و بند بند وجودم از شدت درد صیـــحه می زند تومرا در بستر مرگ آسایش بخش.

خسته شـــــده ام پیر شده ام دل شکسته ام ناامیــدم دیگر آرزویـی نـدارم احساس می کنم که این دنیادیگرجــای مــن نیست با همـه وداع می کنــم ومی خواهم فقط  با خدای خود تـنهـــا باشم. خدایا به ســـــوی تو می آیم از عالم و عالمیان می گریزم تو مرا در جوار رحمــتــت سکنــی ده

+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 8:42  توسط یلدا  | 

حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله):
بهترین اعمال نزد خداوند حفظ زبان است.
بیشترین گناهان فرزند آدم از زبان اوست.
هر که مردم از زبان او بترسند ازاهل جهنم است

چهل گناه زبان:
1.خبری را ندانسته گفتن
2.عیب جویی از دیگران
3.مسخره کردن
4.تهمت زدن
5.فاش کردن اسرارمردم
6.رنجاندن مومن
7.سرزنش بیجا
8.دروغ گفتن
9.وعده دروغ
10.قسم دروغ
11.شهادت ناحق
12.تحریف مسائل دینی
13.حکم ناحق
14. لعنت کردن مردم
15.طعنه زدن
16.دل شکستن
17.امر به منکر
18.نهی از معروف
19.بد خلقی
20.تصدیق کفر و شرک
21.غیبت کردن
22.شایعه پراکنی
23.به نام بد صدا زدن
24.تملق و چاپلوسی
25.با مکر و حیله سخن گفتن
26.مزاح زیاد
27.زخم زبان زدن
28.آبروریزی
29.کبر در گفتار
30.ادای صدای کسی را درآوردن
31.بدعت در دین
32.اظهار بخل و حسد
33.بدزبانی در معاشرت
34.خشونت در گفتار
35.فحش و ناسزا گفتن
36.سخن چینی کردن
37.ناامید کردن
38.شوخی بانامحرم
39.ریا در گفتار
40.فریاد زدن
+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 8:22  توسط یلدا  | 

این متن رو فقط به یاد دختری نوشتم که یک سال پیش با او و سرنوشت او آشنا شدم

کسی که طعمه هوا و هوس پسری واقعا نامرد شد

آرزو دختر معصومی که هروقت یادش می افتم بی اختیار تامل میکنم

روحش شاد یادش گرامی

کوچ آرزو برای زندگی جاودانه بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 10:26  توسط یلدا  | 

نرم‌افزار پیامك فارسی از 16 تیر ماه برای استفاده مشتركان همراه اول در كشور عرضه شده است.

 با استفاده از نرم‌افزار پیام‌رسان فارسی شما می‌توانید پیامک‌های فارسی با حجم حدود 200 کاراکتر را ارسال نمائید. این در حالی است که در حالت عادی و بدون استفاده از این نرم افزار، پیامک‌های فارسی با حجم بیش از 70 کاراکتر به چندین پیامک شکسته می‌شوند و این مساله هزینه مضاعفی را برای کاربر تحمیل می‌کند. بنابراین، استفاده از این نرم افزار نه تنها امکانات فارسی را برای ارسال پیامک فراهم می‌سازد، بلکه باعث صرفه جویی قابل توجهی در هزینه‌های شما خواهد شد.

sms‬ها غلط نویسی را تشویق می‌كنند

لازم به ذکر است که این نرم افزار امکان ارسال پیامک‌های فارسی در دو حالت فشرده و غیر فشرده را دارد. در حالت فشرده  گوشی تلفن همراه گیرنده باید نرم افزار پیام رسان فارسی را داشته باشد تا پیامک دریافتی قابل خواندن باشد، ولی درحالت غیر فشرده، پیامک ارسالی بر روی گوشی‌هایی  که  این نرم افزار را ندارند نیز قابل خواندن می‌باشد.

نحوه استفاده از این دو حالت در راهنمای نرم افزار آمده است. توصیه می‌شود قبل از استفاده از این نرم افزار راهنما را که در سایت "همراه اول" آمده، به دقت مطالعه نمائید.

شركت ارتباطات سیار ایران اعلام كرده است كه از تولیدكنندگان و یا واردكنندگان انبوه گوشی تلفن همراه درخواست می شود در صورتیكه مدل گوشی آنها در لیست گوشی های تست شده برنامه پیام رسان وجود ندارد جهت كنترل و تست یك نمونه از گوشی مورد نظر را به آدرس : ضلع شمالی دانشگاه صنعتی شریف كوچه گلستان پلاك 5 مركز تحقیقاتی فناوری اطلاعات و ارتباطات پیشرفته شریف تلفن 66006399 (آقای جوهری زاده) تحویل نمایند تا پس از تست در لیست مربوطه درج شود.

 دانلود:

نسخه مخصوص گوشی‌های سامسونگ

نسخه مخصوص سایر گوشی‌ها

نسخه مخصوص گوشی‌هائی که دکمه c یا Clear ندارند

 نحوه نصب برنامه بر روی گوشی

 منبع: سایت همراه اول

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 9:57  توسط یلدا  | 

واقعیاتی در مورد خیانت
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* در جـوامع غربی در %66 ازدواجها پدیده خیانت مشاهده
میگردد.

* در ازدواجـهـایـی کـه یـکـی از زوجـین دست به خیانت زده
احتمال طلاق افزایش یافته است.

* %75 خیانتهای جنسی به طلاق کشیده میشود.

* ماهیت خیانت عشقی با خیانت جنسی تفاوت دارد.

* زنان و مردان برای خیانت عشقی خود دلایل یکسان اما برای خیانتهای جنسی خود دلایل متفاوتی دارند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 18 تیر1387ساعت 16:7  توسط یلدا  | 

خدایا! مرگ را پروازی قرار ده زیبا، پرکشیدنی تا اوج خواستن، فنا شدن در آسمان بیخودی.
خدایا! ما از مردن در هراسیم، هراسمان را از زنده بودن افزون کن.
مهربانا! به حق ستار العیوبی ات، بعد از مرگ هم ما را شامل بخشایندگی ستاریت فرما
+ نوشته شده در  سه شنبه 18 تیر1387ساعت 16:4  توسط یلدا  | 

اغـلب افـراد معـمولاً مشـکلی در پیــدا کردن جنس مخالف
ندارند. بیشتر این افراد می توانند دوست یکی از دوستان،
هـمـکار و یا فردی باشد که به طور روزمـره او را مـی بینند.
پیش از اینکـه رابطه صمیـمی شـود، معــمولاً بـه عنوان دو
دوسـت با هـم ارتباط بـرقرار مـی کنند. بـه هــر حال بیشتر
افراد قبل از آشنایی با شما در ارتباط هایی قرار گــرفته اند
و در زمـان شـروع رابـطـه بـا شـمـا یـا در شــرف تمام کردن
ارتباط قبلی هستند و یا به تازگی ارتباط خود را قطع کرده اند.


شما دو نفر وجوه اشتراک بسیار زیادی دارید! برای اولین بار کسی را پیدا کرده اید که علاقه زیادی به شما دارد، از رفتار و گفته هایتان لذت می برد، از کاری که امروز انجام می دهید و حتی برنامه های که برای فردا می ریزید لذت می برد. هر بار که او را ملاقات می کنید لبخندی بر لب دارد که گرمایش به اعماق قلبتان نفوذ می کند. این همان چیزی بوده که شما سال ها در انتظارش بوده اید. توجه کامل و عشق بی حد و اندازه؛


پس از سپری شدن روزها و ماهها متوجه می شوید که او بیشتر دنبال موقعیت هایی می گردد که شما سرتان شلوغ است و اطراف او نیستید، و دنبال این نیست که زمانی را پیدا کند که بتوانید در کنار هم باشید. وقت های با ارزشی که در کنار هم هستید به پایین ترین میزان خود می رسند و تنها زمانی اتفاق می افتند که شما از او تقاضا کرده و بر روی آن پافشاری می کنید.


شما قدری به او مشکوک می شوید و دلتان می خواهد بدانید که وقتی شما آن اطراف نیستید، دقیقاً مشغول انجام چه کاری است. به همین دلیل شروع می کنید به تجسس در این زمینه. یکی از بدترین شک هایتان به حقیقت می پیوندد. یک خیانت مجدد! درست مانند همه زن ها و مرد های دیگر او هم به شما خیانت کرد.

این مسئله چیزی است که من اسم آنرا می گذارم: عشق سوری و الگوهای غلط ارتباطی.


چیزی که در حقیقت رخ می دهد این است که کودک درون شما می ترسد که اگر شما همیشه در صحنه حاضر نباشید، او شما را نادیده گرفته و فراموشتان می کند.


در اعماق وجودتان به سختی می توانید به دیگران اعتماد کنید و تصور می کنید که اگر مرتباً به یادشان نیندازید، آنها فراموش می کنند که باید شما را دوست داشته باشند و به شما عشق بورزند. شما در روابط قبلی خود نیز یک چنین خط مشی را در پیش گرفته بودید و موفق نشده بودید و این بار نیز اشتباه گذشته را تکرار نمودید. در وهله اول باید نگرش خود را نسبت به این موضوع تغییر داده و رفتاری امرانه را در این زمینه در پیش بگیرید.


این امکان وجود دارد که شما در بیان خواسته هایتان قدری جبهه گیری کنید و عصبانیت خود را به سرعت بروز دهید. به سرعت تحمل خود را از دست می دهید و به راحتی از چیزهایی که خوشتان نمی آید ایراد می گیرید. شاید طرف مقابل به هیچ وجه از این کار خوشش نیاید.


همچنین ممکن است که حس حسادت از درجه کم تا زیاد در شما وجود داشته باشد و انتظار داشته باشید که طرف مقابل توجهش را به طور انحصاری معطوف به شما کند. اگر او زمانی سرش شلوغ باشد و وقت کافی نداشته باشد، به سرعت ناراحت و عصبانی می شوید و دلتان می خواهد که یا خودتان به تنهایی مرکز توجه او باشید و یا اصلاً این رابطه وجود نداشته باشد.


نکته ای که در این قسمت وجود دارد این است که شما دوست دارید مورد توجه، و دوست داشتن قرار بگیرید، اما ممکن است طرف مقابل تصور کند که اگر حق انتخاب داشت می توانست شخص دیگری را انتخاب کنند و بدش هم نمی آمد که دور از شما باشد.


ممکن است با احتساب به این امر تصور کنید که شما دارای ترس هایی هستید که با توجه به نظام اعتقادات شخصیتان تصور می کنید که هیچ مرد و زنی قابل اعتماد نیستند. البته برخی از افراد نیز هستند که خیانت در وجودشان شکل گرفته و زمانی هم که به طرف مقابل خود خیانت می کنند، به هیچ وجه احساس گناه نمی کنند و حتی عذر خواهی هم نمی کنند و حتی گاهی اوقات شما را مقصر اصلی کارهای خود می دانند، اما حقیقت اینجاست که مشکل اصلی از مقوله اعتماد سرچشمه می گیرد. بنابراین اگر قرار است که آنها خیانت کنند، چه دلیلی وجود دارد که شما به آنها اعتماد کنید؟ آنها با کارهایشان اثبات می کنند که افراد قابل اعتمادی نیستند بنابراین چه دلیلی وجود دارد که شما به آنها اعتماد کنید؟


این عقاید و افکار دقیقاً به رابطه بعدی شما تعمیم پیدا می کنند. زمانی که با شخص جدیدی ارتباط برقرار می کنید، همان افکار و اندیشه ها و تجاربی که از روابط گذشته خود بدست آورده اید را به رابطه بعدی تعمیم می دهید.


بسیاری از افراد هستند که به طور مکرر از یک رابطه ناموق به رابطه ناموفق بعدی میروند و اصلاً فکر نمی کنند که دلیل شکستشان چه بوده و چگونه می توانند اشتباهات گذشته خود را جبران نمایند. البته برخی از افراد هستند که ظواهر امر را درست میکنند اما این کافی نیست باید سعی کنید که مشکلات را ریشه یابی کرده و باطن مشکلات را حل نمایید.


اما یکی از حقایق تلخ این است که شما خودتان خالق این تجربیات ناخوشایند هستید. شخص مقابل مسائل مربوط به خودش را دارد و از کودکی تا بزرگسالی تجربیات متفاوتی را کسب کرده و به راحتی می تواند وقایع مختلف را در ذهن خود جایگزین کند، اما به هر حال این وظیفه شماست که افرادی را که امکان خیانت در آنها وجود دارد را تشخیص دهید. به طرز صحبت کردنشان دقت کنید و حرکات دست ها و صورتشان را مد نظر قرار دهید. درست مانند یک نفس بد که در غالب یک انسان موقر خود را جلوه می دهد.


اگر در پی آن هستید که خوشحالی، شادکامی و تکامل را به زندگی خود عرضه کنید (و از درد و رنج و ناراحتی ها نجات پیدا کنید) و اگر می خواهید یک ارتباط سالم و رضایت بخش را دنبال کنید، باید از هر رابطه ای که با یک فرد برقرار می کنید، حداقل یک درس بگیرید. اگر به درسی که یاد گرفته اید، عمل کنید، این امکان وجود دارد که دیگر هیچ گاه اشتباهات گذشته در زندگیتان تکرار نشوند.


بنابراین دفعه آینده که ارتباطتان تحت یک چنین شرایطی به اتمام رسید، متعجب نشوید و احساس نکنید که به شما آسیب وارد شده و طرف مقابل به شما خیانت کرده. رابطه فعلی را تمام می کنید و با دانش به این امر که رابطه های این چنینی چه پایانی در بر خواهند داشت، دیگر وارد آنها نمی شوید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 تیر1387ساعت 16:1  توسط یلدا  | 

گاهی وقتا به این نتیجه میرسم که مرگ تنها راه رسیدن به آرامشه

گاهی وقتا که تو اطرافش نگاه میکنم و چیزهایی رو که نباید ببینم میبینم مرگ رو از خدا آرزو میکنم

ای خدا مرگ چه نعمت بزرگیه که ما خودمون میخوام از این نعمت فرار کنیم

زندگی انقدر سرد و یکنواحت شده که تنها گرمای لحظه جون دادن آدمو متحول میکنه

نامردی روزگار انقدر زیاده که حاضرم تنگی نفس لحظه مرگو بچشم ولی نامردی از مردای اطرافم رو نه

ای خدای من

ای خدای من ، من از تو مرگ را برای خودم آرزو کردم و صبر را برای عزیزانم

ای خدای من

ای خدای من، من از تو مرگ را میخوام تا زودتر از این دنیا راحت بشم

من همیشه میگم آدم اگه یک ثانیه هم زودتر بمیره هزاران ثانیه کارش در محشر جلوتره ولی خوب مرگ دست خداست و ما فقط میتونیم از اون مرگو طلب کنیم

خدایا مرگ با عزت به من بده

آمین

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 تیر1387ساعت 19:27  توسط یلدا  | 

آخر چگونه ميتوان در اين دنيا زندگی کرد ؟
دنيايی که در آن آدم ها روزی چندين بار عاشق می شوند .
دنيايی که در آن عشق را تنها در ويترين کتابفروشی ها ميتوان يافت .
دنيايی که در آن محبت و صداقت مرده و جای آنها را بی وفايی و دروغ گرفته .
دنيايی که در آن دروغ عادت ٬ بی وفايی قانون ٬ و دل شکستن سنت است .
دنيايی که در آن عشق را بايد به بها خريد !
 
دنيا رو نگه دارين ميخوام پياده شم .
+ نوشته شده در  دوشنبه 17 تیر1387ساعت 16:0  توسط یلدا  | 

1 – عشق معطوف به غیر از خود است. در حالیکه محور هوس خود فرد و لذت اوست. جملات زیر را مقایسه کنید:
- ( من) دوستت دارم
- ( من) برات می میرم  
                                                                               
- (برای من) هیچکس مثل تو نمیشه
- ( من ) همیشه به فکر توام
-( من) را فراموش نکن
- ( من ) از تو رنجیدم
در حالیکه در عشق، توجه به حالتها و لذتهای خود نیست. و خواست و شرایط معشوق جایگزین خودخواهی فرد می شود.
جمله معشوق است و عاشق پرده ای
زنده معشوق است و عاشق مرده ای
2 – هوس پاسخ به یک نیاز جسمانی و روانی است، مثل نیاز به آب، نیاز به اکسیژن ، نیاز به غذا. ولی عشق فراتر از یک چنین نیازی هست. عشق فراهم آورنده رشد و خودشکوفایی فرد است. لذا فردعاشق خود را خوار نمی کند، کوچک نمی کند. عشق عزت و احترام دارد و این احترام از روی بی نیازی و بزرگی عشق حاصل می شود. شاید در فیلم ها دیده و شنیده باشید که فردی می گوید« من عشق را گدایی نمی کنم».
هر چه جز عشقست، شد ماکولِ[1] عشق
دو جهان یک دانه پیش نَولِ[2] عشق
دانه یی مر مرغ را هرگز خورَد؟
کاهدان مر اسب را هرگز چَرَد[3]؟
 
3 – عشق محدود کننده و زندانی کننده معشوق نیست. عشق آزاد کننده است. اگر فردی را مجبور کنیم که همه علائق ، سلیقه ها و تفکراتش را فقط متوجه ما کند و فقط به ما بیندیشد، او را محدود به خودمان کرده ایم، نه اینکه عاشق خودکرده باشیم. در واقع این عشق نیست، این یک هوس است و ما را وابسته به شخص دیگری نموده است.
آنکه او بسته غم و خنده بود
او بدین دو عاریت زنده بود
باغ سبز عشق، کو بی منتهاست  
جز غم و شادی درو بس میوه هاست
عاشقی زین هر دو حالت، برترست 
بی بهار و بی خزان ، سبز و ترست
در نگنجد عشق در گفت و شنید
عشق، دریایی ست قعرش ناپدید.
 
4 – عشق با بدبینی و سوء ظن همراه نیست. عشق یک اعتماد است. یک اطمینان است و پس از شناخت رفتار، گفتار و احساسات معشوق، و به جهت یک آگاهی عمیق به وجود می آید. لذا ابتدا اعتماد به وجود می آید و بعد عشق منعقد می شود.
بعضی ها می پرسند «باید اول عاشق شد بعد ازدواج کرد یا اول ازدواج کرد بعد عاشق شد؟!»
در جواب باید گفت: اگر بعد از ازدواج بخواهی عاشق بشوی که کار از کار گذشته است و آن فرد هر خصوصیت یا رفتار و یا افکار و احساسی که داشته باشد، باید تحمل کنید، نام این عشق نیست.
از طرف دیگر بدون بررسی ، شناخت ، تحقیق و ارتباط رسمی چگونه می توان عاشق فردی شد تا در پی آن ازدواج کرد؟ ( یعنی روش عاشق شدن قبل از ازدواج چگونه است)
خلاصه اینکه، طی یک فرایند رسمی که خانواده ها در جریان هستند، و ارتباطات شما آشکار و شفاف هست. با مشورت و بررسی شما و خانواده هایتان از فرد مقابل آگاهی به دست می آورید، تناسب رفتارها، نقاط ضعف ، احساسات و افکار یکدیگر را می سنجید و سایر معیارهای مطلوب را دقیقا ارزیابی می کنید. بدیهی است که اگر این موارد مثبت باشد خواه ناخواه شما عاشق فرد می شوید( نه هوس پیدا کنید).
اما هوس اینست که معمولا به صرف مجاورت ایجاد می شود. همکلاسی، هم محله ای، همکار، فامیل و ...، می بینید، خنده ها و عشوه هایش را حس می کنید، شیطنتها ، بازیگوشی ها، و کلاس گذاشتن هایش را نظاره می کنید، به دلتون می افتد که عاشقش هستید و با خیالات مستمر از او غولی می سازید که فقط بعد از ازدواج شکسته می شود و واقعیت آن روشن می شود. معمولا چنین دو نفری به جای شناخت یکدیگر، انرژی خود را صرف احساسات یکدیگر می کنند، دل میدهند و قلوه می گیرند، هر روز به تعداد زیادی برای یکدیگر می میرند، یا حداقل غش می کنند  و تعارفات کلاس بالا نصیب هم می کنند، از وجود یکدیگر ممنون می شوند، از هم زیاد تشکر می کنند، با مطالعاتی که در مورد مخ زنی دختر یا پسر در اینترنت یا ....آموخته اند سعی می کنند طرف مقابل را شیفته خود سازند ( به هر قیمتی)به هم زیاد کادو می دهند، متون ادبی جالب ، آهنگهای احساس نواز، و مبالغه های غیر عقلانی به یکدیگر پیشکش می کنند، کم کم نقش پدر، مادر، دوستان، همکاران و ... را حذف کرده و همه را یک جا به محبوب خود پیشکش می کنند، و وقت خود را یا با او پر می کنند یا با خیالات او سر می کنند و در خیالات خود او را تک ستاره ای می دانند که آسمان قلب آنها را نورانی می کند، بدون او زندگی معنی و مفهوم و شور خود را از دست می دهد. او یک انسان نیست، یک فرشته است، او هیچ عیبی ندارد، و فقط و فقط مهر و عشق و صفا و نقاط مثبت است. تصور از دست دادن او ، کابوسی وحشتناک هست. مفعول شعرهای تمام ترانه های شاد و غمناک به نوعی به محبوب آنها بر می گردد، واینگونه این احساسات غیر قابل کنترل می شود ، در حالیکه عشق همانطور که گفته شد، فرایند مشخصی از آگاهی می باشد. منظور این نیست که از احساس تهی باشد، نه ، اما احساس یکی از پارامتر های مهم در کنار پارامترهای آگاهی هست که نمی تواند جای خالی دیگر خصیصه ها را پر کند.
احساس انفجار آمیز در رابطه ها منجر به تحریف واقعیت ها شده و آنقدر آب را گل آلود می کند که خود فرد به هیچ وجه قادر به شناخت صحیح طرف مقابل خود نیست. و پس از فروکش کردن احساست، پس از ازدواج ، تفاوت میان خیالات خود و واقعیت ها را درک می کنند.
 
5 – عاشق، خود را ملزم می داند که حریم عشق و معشوق را رعایت کند و هنجارها را به نفع لذت خود نمی شکند. عاشق در پی کام گرفتن از معشوق، پیش از آنکه این حریم کامل و رسمی شود، نیست. باید کانون خانواده شکل گیرد و انعقاد پیمان زناشویی انجام پذیرد و طرفین مسئولیت زندگی و تعهد کامل را نسبت به هم بپذیرند. هر گونه خلوت، لمس و ارتباطی که جنبه لذت جویی داشته باشد (قبل از تعهد کامل زناشویی و در چارچوب قانون)، صرفا آسیب پذیری عشق را به همراه دارد و این آزمایش کردن عشق نیست، بلکه سیراب کردن هوس و عطش شهوانی است.
عشق هایی کز پیِ رنگی بُوَد
عشق نَبوَد ، عاقبت ننگی بود       
 
6 –  چنین مواردی از نشانه های هوس هستند: زودرنجی، قهر و آشتی ، دل خوری، نگرانی، تردید ، عجله در به نتیجه رسیدن، امروز و فردا کردن، زبان بازی کردن، با چند نفر ارتباط صمیمی وعمیق عاطفی گرفتن، رویاپردازی در مورد فرد، چشم پوشی از نقاط ضعف آن شخص و ... ، همه از نشانه های هوس است، در حالیکه عشق ، قامتی رعناتر، بزرگتر ، قوی تر و منحصر به فرد دارد و از همه مهمتر آرامش بخش است و نگرانی از درست رفتن، ندارد. عشق هایی که نگرانی آفرین، اضطراب آور و دمدمی مزاج و به ظواهر فرد بستگی دارد، همان هوسها هستند که « محور من» در آنها قوی است . یعنی فرد همه چیز را برای خودش می خواهد ، نه معشوق
هر که را جامه ز عشقی چاک شد
او ز حرص و جمله عیبی پاک شد
شاد باش ای عشقِ خوش سودای ما
ای طبیبِ جمله علت هایِ ما
ای دوایِ نخوت و ناموسِ ما
ای تو افلاطون و جالینوس ما
جسمِ خاک از عشق ، بر افلاک شد
کوه، در رقص آمد و چالاک شد
 
7 – عشق پیش نیاز لازم دارد.
یعنی فرد باید رشد کند و از مراحلی بگذرد تا نوبت به عاشق شدن برسد. کسی که هنور با والدینش درگیر است، سازگاری با همکاران ندارد، رابطه صمیمانه ای با دوستانش ندارد. افسرده و مضطراب است، تصمیم های مهمی در زندگی نگرفته یا به اجرا در نیاورده است، از این شاخه به آن شاخه می پرد، هدف زندگی خود را شفاف ترسیم نکرده است. و حتی در انتخاب هنجارها به انتخاب ثابتی برای وضع ظاهری ، پوشش و نحوه رفتارش نرسیده است و مردد بوده و روز به روز شکل به شکل می شود و هویت خود را نیافته است، مانند کودک پیش دبستانی است که برای اردو به دانشگاه رفته باشد، او هرگز نمی تواند در نقش دانشجو باشد. حتی اگر بر روی صندلی های دانشگاه بنشیند. لذا عشق پس از بلوغ عاطفی ، بلوغ اجتماعی، بلوغ فکری، بلوغ روانی و ...، پیدا می شود، در غیر این صورت فقط هوس خامی بیش نیست.
 
8 – عشق باید یک وحدت و یکپارچگی بین شما ، افراد و همه هستی ایجاد کند. اگر رابطه دختر و پسری، با پنهان کاری، تعارض ، درگیری با دیگران، احساس گناه، اضطراب، تردید، و قطع روابط اجتماعی با دیگران، مشکل در شغل ، تحصیل ، روابط خانوادگی و ...، همراه هست باید مطمئن شد که هوس، خود را به جای عشق به آنها معرفی کرده است. و چنین شروعی برای رابطه، پایان هایی به مراتب دردناکتر و فجیع تر به همراه دارد.
در نگنجد عشق در گفت و شنید 
عشق، دریایی ست قعرش ناپدید
 


 ماکول: خورده شده[1]
 نَول: منقار[2]
 چَرَد: بچرد، چرا کند[3] 
+ نوشته شده در  دوشنبه 17 تیر1387ساعت 15:47  توسط یلدا  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 تیر1387ساعت 15:41  توسط یلدا  | 

بی نظر نری بیرون خدا رو خوش نمیاد

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 تیر1387ساعت 15:39  توسط یلدا  | 

تا چیزی از دست ندهی چیز دیگری بدست نخواهی آورد

 این یک هنجار همیشگی است.

 ارد بزرگ

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 تیر1387ساعت 11:7  توسط یلدا  | 

به تازگی و در پی احکام صادر شده جدید مشاهده شده عده ای سودجو و فرصت طلب اقدام به کپی برداری از مطالب این وبلاگ بدون ذکر منبع نموده اند از اقدامات اخیر این افراد کپی برداری قالب وبلاگ عرشان بوده که از طریق مراجع قانونی در حال پیگیری میباشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 تیر1387ساعت 10:9  توسط یلدا  | 

البته آب ريخته را نتوان به كوزه باز گرداند، اما قانونى هم تدوين نشده كه فكرش را منع كرده باشد.
اگر عمر دوباره داشتم مى  كوشيدم اشتباهات بيشترى مرتكب شوم. همه چيز را آسان مى  گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر مى  شدم. فقط شمارى اندك از رويدادهاى جهان را جدى مى  گرفتم. اهميت كمترى به بهداشت مى دادم. به مسافرت بيشتر مى  رفتم. از كوههاى بيشترى بالا مى  رفتم و در رودخانه  هاى بيشترى شنا مى  كردم. بستنى بيشتر مى خوردم و اسفناج كمتر . مشكلات واقعى بيشترى مى  داشتم و مشكلات واهى كمترى. آخر، ببينيد، من از آن آدمهايى بوده ام كه بسيار مُحتاطانه و خيلى عاقلانه زندگى كرده  ام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته منهم لحظاتِ سرخوشى داشته  ام. اما اگر عمر دوباره داشتم از اين لحظاتِ خوشى بيشتر مى  داشتم. من هرگز جايى بدون يك دَماسنج، يك شيشه داروى قرقره، يك پالتوى بارانى و يك چتر نجات نمى  روم. اگر عمر دوباره داشتم، سبك  تر سفر مى كردم .
اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى  رفتم و وقتِ خزان ديرتر به اين لذت خاتمه مى  دادم . از مدرسه بيشتر جيم مى  شدم. گلوله هاى كاغذى بيشترى به معلم  هايم پرتاب مى  كردم . سگ  هاى بيشترى به خانه مى آوردم. ديرتر به رختخواب مى  رفتم و مى  خوابيدم.
بيشتر عاشق مى  شدم. به ماهيگيرى بيشتر مى  رفتم. پايكوبى و دست افشانى بيشتر مى كردم. سوار چرخ و فلك بيشتر مى شدم. به سيرك بيشتر مى  رفتم .
در روزگارى كه تقريباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مى  كنند، من بر پا مى  شدم و به ستايش سهل و آسان  تر گرفتن اوضاع مى  پرداختم. زيرا من با ويل دورانت موافقم كه مى گويد "شادى از خرد عاقل تر است" 
+ نوشته شده در  یکشنبه 16 تیر1387ساعت 9:39  توسط یلدا  | 

خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد : او می گوید آری و هرچه می خواهی به تو می دهد. او می گوید نه و چیز بهتری به تو می دهد. او می گوید صبر کن و بهترین را به تو می دهد...

+ نوشته شده در  شنبه 15 تیر1387ساعت 14:18  توسط یلدا  | 

1- بعضي از مردم به خاطر گذشته‌شان، تحصيلاتشان و... موفق نيستند.
هيچ كس نمي‌تواند موفق باشد مگر بخواهد و سپس براي بدست آوردنش بكوشد.

2- افراد موفق اشتباه نمي‌كنند.
آن‌ها هم مثل ما اشتباه مي‌كنند فقط اشتباهشان را تكرار نمي‌كنند.

3- براي موفق شدن بايد 60 (70، 80، 90 و...) ساعت در هفته كار كرد.
موفقيت به «زياد» انجام دادن كاري ربط ندارد، بلكه بيشتر به «درست» انجام دادن آن ربط دارد.

4- فقط اگر قواعد خاصي را اجرا كنيم موفق مي‌شويم.
چه كسي قواعد را به وجود مي‌آورد؟ موقعيت‌ها متفاوتند. گاهي لازم است از قواعد خاصي پيروي كنيم و گاهي نيز بايد قواعد ساخته خودمان را بكار بنديم.

5- اگر كمك بگيريم، اين ديگر موفقيت نيست.
موفقيت به ندرت در تنهايي رخ مي‌دهد. آن‌هايي را كه به موفق شدن تو كمك مي‌كنند، شناسايي كن. تعدادشان كم نيست.

6- بايد خيلي شانس بياوريم تا موفق شويم.
بله، كمي بايد شانس آورد اما بيشتر به كار سخت، دانش و جديت احتياج است.

7- فقط اگر زياد پول درآوريم موفقيم.
پول يكي از نتايج موفقيت است، اما ضامن آن نيست.

8- بايد همه بدانند كه ما موفق هستيم.
شايد با بدست آوردن پول و شهرت بيشتر، افراد بيشتري از كارتان باخبر شوند. اما، حتي اگر شما تنها كسي باشيد كه از اين موضوع باخبريد، هنوز آدم موفقي هستيد.

9- موفقيت، يك هدف است.
موفقيت بعد از رسيدن به اهداف بدست مي‌آيد. وقتي مي‌گويي «مي‌خواهم آدم موفقي شوم» از شما سوال مي‌كنند: «در چه چيزي؟»

10- به محض اين‌كه موفق شويم، گرفتاري‌ها هم تمام مي‌شوند.
شايد فرد موفقي باشي، اما خدا كه نيستي. پستي و بلندي‌ها در پيش‌اند. از موفقيت امروزت لذت ببر، فردا روز ديگري است.

+ نوشته شده در  شنبه 15 تیر1387ساعت 9:58  توسط یلدا  | 

به ترکه می گن جواب خون این همه شهید و کی باید بده می گه آزمایشگاه

به ترکه می گن 2  2 تا چند تا می شه میگه پس چند تا

یه روز ترکه می افته تو آب زنگه می زنه فرار میکنه

ترکه جلو دختره می خوره زمین میگه حرکتو داشتی

ترکه به آخونده می گه با کفش میشه نماز بخونی؟ میفرمایند نه جانم نمی شه ترکه می گه ولی من خوندم شد

به ترکه می گن کره خر، میگه انقدر جوون موندم

یه جانباز 99 درصد میگوزه شهید میشه

در تبریز به خاطر میلاد حضرت علی به هر کس اسمش میلاد بود جایزه دادن

خطبه دوم امام جمعه رشت:موضوعات هسته ای موضوعات ناموسی نیست که سرسری بگیریم

ترکه به سن بلوغ می رسه دُم در میاره           

ترکه بالای یه ساختمون کار می کرد یکی اومد گفت غضنفر خونتون آتیش گرفت زن و بچت سوختن و مردن ترکه می گه این زندگی برام معنا نداره خودشو پرت می کنه پائین وسطای راه به خودش میاد میگه اه من که بچه ندارم بازم میاد پائین   تر میگه اه من که زن ندارم میرسه نزدیکای زمین می گه اه من که غضنفر نیستم

ترکه تو اتوبوس می گوزه همه بهش می خندن اونم خوشحال میشه   میگه  اگه میدونستم انقدر حال می کنید براتون میریدم

ترکه می ره مسابقات قران بهش می گن چه مقامی رو دوست داری کسب کنی می گه مقام معظم رهبری

مگسه میمیره واسش ان خیرات می کنن

ترکه جلو دوست دخترش میگوزه واسه اینکه تابلو نشه میگه بچه ها واسم اس ام اس زدند

ترکه می ره سربازی دور کلاش قرمزی!!!!

ترکه ماشینش تو برف گیر میکنه، زنجیر نداشت سینه می زنه!!!

نفرین سال 2006: الهی از احمدی نژاد لب بگیری

ترکه یه دختر رو تو کوچه خلوت گیر میاره می گه می ذاری ماچت کنم می گه نه می گه بیچاره من واسه خودت میگم خودم زن دارم

ترکه می ره آمپول بزنه تا آمپولو می زنه ترکه از جاش بلند میشه داد می زنه حیوون مگه کوری سوراخ به این گندگی رو نمی بینی می زنی بغلش

رشتیه از سربازی بر می گرده باباش بهش می گه برات زن گرفتیم اینم بچه ات

رشت زلزله میاد زن رشتیه زیر آوار میمونه رشتیه میاد میگه عزیزم فقط آوار روت نخوابیده بود که خوابید

یه روز همسایه رشتیه بهش میگه این بچه سومیت چه بچه خوبیه رشتیه می گه حالا یه کار کردی هی منت بذار

رشتیه زنش بچه دار نمی شده بیرونش میکنه می گه برو هر وقت بچه دار شدی بیا

رشتیه زنش میزاد از بچه محلاش تشکر میکنه

رشتیه میره دکتر میگه زنم بچه دار نمی شه دکتر میگه محلتون و عوض کنید

زن رشتیه میزاد به شوهرش میگه توهم بالاخره یه روزی بابا میشی

زن رشتیه میمیره رشتیه میره سر قبرش میگه این اولین شبیه که میدونم کجا خوابیدی

میدونی زنای رشتی صبح که از خونه می زنن بیرون کجا میرن؟؟؟خوب میرن خونه هاشون!!!

!!!! ترکه می ره ماه عسل یادش می ره زنش رو ببه

ترکه داشته پیاده می رفته کارواش.ازش می پرسند چرا خوب پیاده می ری؟

!!!! می گه ای بابا!دیگه این دو قدم راه رو کی با ماشین می ره

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 9:25  توسط یلدا  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 تیر1387ساعت 16:7  توسط یلدا  | 

به روش اراذلي يا جواتي

مرد : صد بار نگفتم وقتي من نيسم نرو بيرون ! ها‌ ؟؟
زن : غلط كردم ! گه خوردم ! توروخدا نزن
مرد : چرا تيليفون همش اشغاله ؟! با كي لاس ميزني عوضي ؟
- زن : به خدا اگه اين تلفن نباشه از تنهايي دق ميكنم
مرد : به چپم كه دق ميكني ! خودت بميري بيتره ! خونتم نميوفته گردن ما
زن : خداااااااااااااا ! منو بكش راحتم كن
مرد : از صب تا شب جون ميكنم كه يه لقمه نون بيارم تو اين خونه ! نميشه
يه شب نشاشي تو اعصاب ما ؟؟!! ها نميشه ؟
زن : به خدا ديگه نميتونم ... ديگه بسه ... ميرم خونه بابام
مرد : اي شاشيدم تو صفحه اول شناسنامه بابات ... هرررررررررررررري

به روش رشتي - ته غيرت

مرد : خانوم جان ببخشيدا ! عذر ميخواما ! شما ديشب تا حالا كجا بودين ؟
زن : خونه عفاف ! مشكليه ؟
مرد : نه خانوم جان خيليم خوبه ! بالاخره شما هم استخدام دولت شدي
زن : ببينم كسي به من زنگ نزد !؟
مرد : عباس آقا جند بار زنگ زد ! گفتم نيستي ! كلي فوش داد بهت
زن : بابا جون يكم هم بكش يه كاري دستو پا كن واسه خودت
مرد : خانوم جان هر چي شما بگي ! اصلا اگه شما بخواي شبا تو كوچه ميخوابم
زن : لوس نكن خودتو حالا ! پاشو اون ?? كيلو كون رو تكون بده يه چايي ور دار بيار
مرد : چشب خانوم جان ! ميخواي دو تا بيارم اصن ؟
زن : راستي ببين امشب ساعت ? قرار دارم اون شورت گول گوليمو شستي؟
مرد : حانوم جان جسارته ها ! فضوليه ! با كي قرار دارين ؟
زن : با عباس اقا ! به تو ربطي داره ؟
مرد : آها خانوم جان خيالم راحت شد ! منو عباس آقا نداريم كه
زن : ولي خودمونيما دماغت خيلي ضايست
مرد : چي ؟! چي ؟! دماغ من ؟! توهين ميكني ؟! دماغ مسئله ناموسي نيست كه بشه به
همين راحتي ازش گذشت ! اصن ‍خانوم جان من ميرم خونه ننم
زن : به سلامت ! عباس از تو كمد بيا بيرون


به روش تركي - نمنه

مرد : فكر كردي من نميدانم ؟! فكر كردي من خرم ؟! شعور دارم ؟
- زن : ببين من هيچ گونه بيگناهم ! كاري نكردم
مرد : آخه من بدون بي دليل كه بهت گير نميدم ! ميدم ؟
زن : اونشو من نميدونم ! فقط اينو بگم كه من به تو وفادارم
مرد : الله اكبر ! خود درخت كرم ميريزه ها ! خجالت بكش زن
زن : اگه باورت نميشه خوب طلاقم بده
مرد : بيبن كشيدن تو به دادگاه واسه من مثل كشيدن مو از ماسته
زن : من به اين چيزاش هيچ كاري بيلميرم
مرد : اي پوخ گويوم سوزون آقزووا
زن : سيكتير بابا

به روش سوسولي - ايش

مرد : چرا انقد دير كردي ؟ دلم هزار را رفت ! آرايشگاه نبودي مگه ؟
زن : اوا اين چه سواليه ؟ خب معلومه آرايشگاه بودم ! مگه به من شك داري ؟
مرد : چه حرفا ميزني !! من به تو بيشتر از خودم اعتماد دارم
زن : آخه ميدوني چي شد ؟ از آرايشگاه تا خونه پياده اومدم كه آرايشم خراب نشه
مرد : اوا خوب كردي ! انقد نگران شدم ! فكر كنم فشارم افتاده پايين
زن : آخ بميرم الهي ! تو راه كه ميومدم يه چند تا از اين عوضياي جلف لجن
بهم تيكه انداختن منم جوابشونو ندادم
مرد : خوب كاري كردي ! از اين آدما خيلي زياد شده ! فقط بلدن جلف بازي در بيارن
زن : حالا تو خودتو خيلي ناراحت نكن بچت ميوفته
مرد : اوا خيلي بدي تو
+ نوشته شده در  سه شنبه 11 تیر1387ساعت 14:44  توسط یلدا  | 

قبل از ازدواج
مرد: آره، دیگه نمیتونم بیش از این منتظر بمونم.
زن: میخواهی من از پیشت برم؟
مرد: نه! فکرش را هم نکن.
زن: منو دوست داری؟
مرد: البته!
زن: آیا تا حالا به من خیانت کردی؟
مرد: نه! چرا چنین سوالی میکنی؟
زن: منو مسافرت میبری؟
مرد: مرتب!
زن: آیا منو میزنی؟
مرد: به هیچ‎ ‎وجه! من از این آدما نیستم!
زن: میتونم بهت اعتماد کنم؟

بعد از ازدواج
همین متن را این دفعه از پائین به بالا

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 تیر1387ساعت 14:42  توسط یلدا  | 

خدايا
من اگر بنده بدي باشم تورا بندگان خوب بسيارست !
ولي اگر تو از من روي بگرداني
مرا خداي دگر كيست

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 تیر1387ساعت 14:28  توسط یلدا  | 

به راحتی میشه در دفترچه تلفن کسی جایی پیدا کرد ولی به سختی می شه در قلب او جایی پیدا کرد.

به راحتی میشه در مورد اشتباهات دیگران قضاوت کرد ولی به سختی می شه اشتباهات خود را پیدا کرد.

به راحتی میشه بدون فکر کردن حرف زد ولی به سختی می شه زبان را کنترل کرد.

به راحتی میشه کسی را که دوستش داریم از خود برنجانیم ولی به سختی می شه این رنجش را جبران کنیم.

به راحتی میشه کسی را بخشید ولی به سختی می شه از کسی تقاضای بخشش کرد.

به راحتی میشه قانون را تصویب کرد ولی به سختی می شه به آن ها عمل کرد.

به راحتی میشه به رویاها فکر کرد ولی به سختی می شه برای بدست آوردن یک رویا جنگید.

به راحتی میشه هر روز از زندگی لذت برد ولی به سختی می شه به زندگی ارزش واقعی داد.

به راحتی میشه به کسی قول داد ولی به سختی می شه به آن قول عمل کرد.

به راحتی میشه دوست داشتن را بر زبان آورد ولی به سختی می شه آنرا نشان داد.
به راحتی میشه اشتباه کرد ولی به سختی می شه از آن اشتباه درس گرفت.

به راحتی میشه گرفت ولی به سختی می شه بخشش کرد.

به راحتی میشه یک دوستی را با حرف حفظ کرد ولی به سختی می شه به آن معنا بخشید.

و در آخر:

به راحتی میشه این متن را خوند ولی به سختی می شه به آن عمل کرد...

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 تیر1387ساعت 14:27  توسط یلدا  | 

به نام خدا

امروز دوشنبه ۱۰ تیر ۱۳۸۷

تهران- میدان انقلاب- داخل اتاق من

امروز صبح ساعت ۷:۱۵ از خواب بیدار شدم و با عجله آماده شدم که بیام سرکار

چند روزیه که خیلی خسته ام خیلی دلم گرفته

میخوام یه گوشه بشینم و زار زار گریه کنم آخه من هر وقت گریه میکنم خیلی سبک میشم

جمعه صبح رفته بودم بهشت زهرا خیلی دلم میخواست کنار قبر پدر گریه کنم ولی همسرم پیشم نشسته بود و من به خاطر دل اون جلو خودمو گرفتم.

میخواستم نوشته های روی سنگ قبر رو رنگ کنم از سنگ چنان حرارتی می زد بالا که جرات نکردم دستم رو روی سنگ بزارم، آفتاب مستقیم می تابید.

ولی یاد پدر افتادم که این جور مواقع دلو به دریا میزدم، من دلمو زدم به دریا و به خاطر پدر شروع به رنگ کردن کردم. دستم داشت میسوخت ولی نمیدونم چرا انقدر تحملم زیاد شده بود.

همسرم هم تعجب کرده بود که من چه طوری دارم تحمل میکنم.

یک ساعت تمام زیر نور مستقیم آفتاب و روی سنگ قبر داغ داغ افتاده بودم و رنگ میکردم.

گرما از یه طرف و بوی رنگ و نفت از طرف دیگه. تنها چیزی که به من امید میداد این بود که شاید این کار من باعث بشه پدرم از من راضی بشه

با اینکه اون روز گریه نکردم ولی خیلی سبک شدم. هرچند هنوز سرم درد میکنه و جای تاول رو روی پوستم حس میکنم ولی یه چیز منو خوشحال میکنه و اون اینکه هنوز پدرم شبها به من سر میزنه.

چقدر سخته آدم پدری رو از دست بده که تازه شناخته باشدش.

کاش که من هم لیاقت داشته باشم مثل پدر قشنگ بمیرم. چقدر آروم و بدون زجر و سختی پر زد.

هنوز تصویر یاکریمی که تا وقت تشیع جنازه پدر کنار درب خونه مظلومانه نشسته بود یادم نمیره

پدرم جای تو خالی است...

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 تیر1387ساعت 10:12  توسط یلدا  | 

چه خوش باشدکه بعداز انتظاری
                          بامیدی  رسد  امیدواری
ازاون بهتروازاون خوشترنباشد
                        دمی که میرسدیاری بیاری
+ نوشته شده در  دوشنبه 10 تیر1387ساعت 9:57  توسط یلدا  | 

نهادی پای در دنیا

به نام حضرت مولا

که باشد نام نیکویت

علی عالی اعلا

الهی بگذرد ایام

همه با شادی و خوبی

Happy the day of your birth

در امسال و همه سالا

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 تیر1387ساعت 9:28  توسط یلدا  | 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 تیر1387ساعت 9:25  توسط یلدا  |