
اگر تنهاترین تنها شوم، باز خدا هست. او جانشین همه نداشتنهای من است.
اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد، تو مهربان و جاودان اسیب ناپذیر من هستی.
ای پناهگاه ابدی، تو می توانی جانشین همه بی پناهی ها شوی.
گفتم: چقدر احساس تنهایی میكنم
گفتی: فانی قریب
.:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.
![]()
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::. ![]()
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نمیدونید خداست كه توبه رو از بندههاش قبول میكنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.![]()
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/۵۳) ::.
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
... توبه میكنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبهكنندهها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
گفتی: الیس الله بكاف عبده
.:: خدا برای بندهاش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتی:
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریكیها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.
همه رفاقت ها و محبت ها رو نابود میکنی
این یکی از حرفایی بود که دیشب به مرگ زدم
از سرشب شروع کردیم با هم بحث کردن
من از او گلایه می کردم و او دفاع
تا اذان صبح بحث کردیم
نماز صبح را به جماعت خواندم
به امامت فرشته مرگ
من را قانع کرد
مرگ مهربان است
مرگ مرگ از دوستی و محبت خود گفت
مرگ گفت: اگر من باعث جدا شدن دو دوست می شوم ولی در عوض موجب رسیدن به لقای الله خواهم شد
آیا من نامهربانم؟
این آخرین استدلال مرگ بود
من دیگر هیچ نگفت
گفتم بسم الله
نماز صبح را با تو میخوانم
و دلچسب ترین نمازی که خواندم امروز صبح بود
من با مرگ لذت می برم
مرگ...
کاش الان میتونستم یه سر برم حرم امام رضا
کاش الان تو صحن اسمال طلا بودم
کاش الان...
کبوترای حرم خوشا به حال شما...
روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است
بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است
بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست
او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است
صفت شاعر اگر همدلي و همدرديست
در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است
بنويسيد اگر شعري ازاومانده بجاي
مردي از طايفه ي شعر معاصر بوده است
مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست
بنويسيد در اين مرحله كافر بوده است
غزل هجرت من را همه جا بنويسيد
روي قبرم بنويسيد مهاجر بوده است
به گزارش خبرگزاري فارس، ستاد ويژه خاكسپاري پيكر
آ«خسرو شكيبايي» در «خانه سينماآ» تشكيل شده است.
بنابر اين گزارش، در اولين تصميم قرار است پیکر زندهیاد خسرو شکیبایی صبح روز یکشنبه 30 تیرماه (پس فردا) از مقابل خانه سينما به تالار وحدت و سپس به قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) تشييع شود.

خسرو شكيبايي كه خانواده و دوستانش او را با نام مستعار "محمود" صدا ميكردند، فروردين 1323 در خيابان مولوي تهران چشم به جهان گشود. پدرش، سرگرد ارتش بود اما خسرو او را در 14 سالگي بر اثر بيماري سرطان از دست داد.
خسرو شكيبايي پيش از اينكه وارد عرصه تئاتر شود، در حرفههايي چون خياطي ، كانال سازي و ساخت آسانسور كار ميكرد. در 19 سالگي براي اولين بار روي صحنه تئاتر رفت و پس از مدتي ، بازيگري را به صورت كاملا حرفه اي آغاز كرد.
او تحصيلاتش را در رشته بازيگري در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران به پايان برد. تا پيش از انقلاب فقط در عرصه تئاتر فعاليت داشت اما پس از آن پا به دنياي سينما گذاشت و اولين كار سينمايي خود را با بازي در فيلم "خط قرمز" در سال 1361 به كارگرداني مسعود كيميايي تجربه كرد. با اين حال، 8 سال طول كشيد تا شكيبايي با بازي در فيلم "هامون" در مقام هنرمندي چيره دست در عرصه سينما شهرت يابد. در واقع، حضور در فيلم "هامون" در نقش "حميد هامون" به كارگرداني داريوش مهرجويي در سال 1369 را بايد سرآغاز دوره تازه فعاليت بازيگري شكيبايي دانست.
او به خاطر بازي در اين فيلم سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول را در هشتمين جشنواره فيلم فجر به دست آورد. او همچنين براي بازي در فيلم "كيميا" ساخته احمدرضا درويش در سال 1374 بار ديگر برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول از سيزدهمين جشنواره فيلم فجر شد و براي فيلم "سالاد فصل" اثر فريدون جيراني در سال 1383 نيز سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش مكمل را تصاحب كرد.
شكيبايي همچنين براي فيلم "كاغذ بي خط" تنديس حافظ را از ششمين جشن ماهنامه دنياي تصوير گرفت و در سال 1386 تنديس جشن يازدهم خانه سينما را براي فيلم "اتوبوس شب" از آن خود كرد.
خسرو شكيبايي اخيرا در دومين جشن منتقدان سينمايي، جايزه يكي از برترين بازيگران سي سال سينماي پس از انقلاب را روي صحنه از دستان محمدباقر قاليباف، محمد خزاعي و محمدرضا جعفريجلوه گرفت و با ابراز تشكر، صحنه را ترك كرد.
تلهفيلمهاي "بختك" ساخته يوسف صيادي، "پيوند" ساخته سعيد عالمزاده و "آشيانهاي براي زندگي" ساخته حميد طالقاني از آخرين كارهاي شكيبايي بود.
شكيبايي بازي در نمايشهايي چون زير گذر لوطي صالح، سنگ و سرنا، لحظه،كتيبه، پنجه عدالت، صيادان، سمك عيار، همه پسران من، شب بيست و يكم و بيا تا گل برافشانيم، مجموعههاي تلويزيوني مدرس، روزي روزگاري، خانه سبز، سرزمين سبز، كاكتوس، تفنگ سرپر، گلهاي وحشي و در كنار هم را در كارنامه خود دارد.
او براي فيلمهاي "يكبار براي هميشه"، "سايه به سايه" و "كاغذ بي خط" نامزد دريافت سيمرغ بلورين بوده است. خط قرمز، دادشاه، صاعقه، رابطه، دزد و نويسنده، ترن، شكار، هامون، عبور از غبار، ابليس، جستجو در جزيره، سارا، پرواز را بخاطر بسپار ، يكبار براي هميشه، بلوف، كيميا، پري ، درد مشترك ، لژيون ، سايه به سايه، خواهران غريب، سرزمين خورشيد، عاشقانه ، رواني، زندگي ، دختردايي گمشده، ميكس، دختري بنام تندر، كاغذ بيخط ، مزاحم، اثيري، صبحانه براي دو نفر، ازدواج صورتي، سالاد فصل ، حكم، ستارهها ، عروسك فرنگي، چه كسي امير را كشت؟، دلشكسته، دوشيزه باران، حيران، از جمله كارهاي سينمايي وي بودهاند.
خسرو شكيبايي علاوه بر هنرنمائي درنقش آفريني در سينما و تئاتر، برخي از شعرهايي سهراب سپهري دكلمه كرده و چند آلبوم موسيقي با نام هاي نامه ها و نشاني ها، مهرباني، پريشاني و مسافر را روانه بازار كرده بود. او در بيست و ششمين جشنواره فيلم فجر نيز بازيگر و گوينده تيزر جشنواره بود.
به گزارش خبرگزاري فارس، "خسرو شكيبايي" 13 مهر سال گذشته به دليل حادشدن بيمارياش و ابتلا به ديابت در بستري شده بود اما به درخواست خودش، اين خبر تكذيب شد.
او پس از دريافت تنديس بهترين بازيگر نقش اول مرد در جشن يازدهم خانه سينما گفته بود:" در ميان مردم مرسوم است كه آن را كه بيشتر به ديده مي آيد و گره ژانر به دست او باز مي شود، به عنوان بازيگر اول ميشناسند، اما بردن اين جايزه يك جور لطف خدا در مورد من بوده، درست است كه اين نقش برايم يك مقدار سخت بود به اين علت كه در جادهاي كه ما ميرفتيم در هر لحظه اش خطرات مختلفي وجود داشت، مثل چپ كردن اتوبوس و... همين طور فرصت نداشتيم تمرين كنيم كه ببينيم قلق آن چگونه است و حتي دو بار هم نزديك بود كه در يك زاويه 90 درجه ماشين چپ شود اما به هر حال لطف خدا بود؛ چون 43 نفر در آن اتوبوس بودند و من اگر سكاندار آن بودم حتماً دستي روي شانه من و حتي روي شانه كيومرث پوراحمد بوده كه اين فيلم ساخته شده است. آنجا حتي باران هم كه ميآمد، خوب بود و از آن استفاده ميشد. "
شكيبايي در مورد اولين كار پوراحمد در خصوص سينماي جنگ و اعتمادش به وي گفته بود:"وقتي كسي كارگردان هست ديگر فرق نميكند، اگر صد فيلم بسازد، صد و يكاش را هم اگر در ژانر ديگري باشد ميسازد. يك كارگردان جدا از هر چيزي كه منسوب به اوست، بايد چيزي مانند ژن در وجودش باشد كه بتواند هر نوع فيلمي را بسازد و از آنجايي "اتوبوس شب" اولين كار جنگي كيومرث است، آن را دوست دارم."
او ميافزايد: "از طرفي من فكر ميكنم دلنوشته هاي حبيب احمدزاده، پوراحمد را به سمت اين فضا كشانده و بر روي آن تأثير گذاشته است."

به گزارش ايرنا، شكيبايي با بازي در نقش کوتاهي در فيلم خط قرمز (مسعود کيميايي، 1361) به سينما آمد و تا سال 1368 در نقشهايي از جمله در فيلمهاي دزد و نويسنده، ترن و رابطه خوب ظاهر شد. اما از بازي در فيلم هامون (داريوش مهرجويي، 1368) بود که نام خسرو شکيبايي سر زبانها افتاد. او براي بازي بسيار زيباي اش در همين فيلم از هشتمين جشنواره فيلم فجر، سيمرغ بلورين دريافت کرد و تحسين منتقدان و مردم را برانگيخت.
شکيبايي از سال 1368 هر چند جلوه هايي از "حميد هامون" را به صورت تيپ تکرار کرد، اما توانايي هاي انکارناپذيرش را در چند فيلم به معرض نمايش گذاشت. بازي تاثيرگذار او در دو فضاي کاملا متفاوت در فيلم کيميا (احمدرضا درويش، 1373) و بازي متفاوت او در فيلم کاغذ بي خط (ناصر تقوايي، 1380) از آن جمله اند.
شکيبايي در تلويزيون هم موفق بود. از همان زمان که در نقش مدرس بازي کرد و آن مونولوگ طولاني معروفش را اجرا کرد تا بازي در مجموعه هاي تلويزيوني روزي روزگاري، خانه سبز، کاکتوس، تفنگ سر پر و در کنار هم که در هر کدام در نقشي متفاوت و تاثير گذار ظاهر شد.
او پس از گذشت نزديک به 22 سال از اولين حضورش در سينماي مسعود کيميايي، بار ديگر و اينبار در کنار استاد عزت الله انتظامي در فيلمي از مسعود کيميايي ايفاي نقش کرد: آ« حکم آ» (1383)
جوايز و سيمرغ بلورين شكيبايي از جشنواره فيلم فجر
- هامون / هشتمين دوره
- کيميا / سيزدهمين دوره
و همچنين نامزد جشنواره فيلم فجر براي سيمرغ بلورين، فيلمهاي "يکبار براي هميشه" در يازدهمين دوره، "سايه به سايه" در پانزدهمين دوره و "کاغذ بي خط" در بيستمين دوره آن شده بود.
- خط قرمز (مسعود کيميايي - 1361)
- دادشاه (حبيب کاووش - 1362)
- صاعقه (1364)
- رابطه (پوران درخشنده - 1365)
- دزد و نويسنده (کاظم معصومي - 1365)
- ترن (امير قويدل - 1366)
- شکار (مجيد جوانمرد - 1366)
- هامون (داريوش مهرجويي - 1368)
- عبور از غبار (پوران درخشنده - 1368)
- ابليس (احمدرضا درويش - 1368)
- جستجو در جزيره (مهدي صباغزاده - 1369)
- سارا (داريوش مهرجويي - 1371)
- پرواز را بخاطر بسپار (حميد رخشاني - 1371)
- يکبار براي هميشه (سيروس الوند - 1371)
- بلوف (ساموئل خاچيکيان - 1372)
- کيميا (احمدرضا درويش - 1373)
- پري (داريوش مهرجويي - 1373)
- درد مشترک (ياسمين ملک نصر - 1373)
- لژيون (سيدضياءالدين دري - 1373)
- سايه به سايه (علي ژکان - 1374)
- خواهران غريب (کيومرث پوراحمد - 1374)
- سرزمين خورشيد (احمدرضا درويش - 1374)
- عاشقانه (عليرضا داودنژاد - 1374)
- رواني (داريوش فرهنگ - 1376)
- زندگي (اصغر هاشمي - 1376)
- دختردايي گمشده (داريوش مهرجويي - 1377)
- ميکس (داريوش مهرجويي - 1378)
- دختري به نام تندر (حميدرضا آشتياني پور - 1379)
- کاغذ بي خط (ناصر تقوايي - 80/1379)
- مزاحم (سيروس الوند - 1380)
- اثيري (محمدعلي سجادي - 1380)
- صبحانه براي دو نفر (مهدي صباغزاده، 1382)
- ازدواج صورتي (منوچهر مصيري، 1383)
- سالاد فصل (فريدون جيراني، 1383)
- حکم (مسعود کيميايي، 1383)
- ستاره ها (فريدون جيراني، 1384)
- عروسک فرنگي (فرهاد صبا، 1384)
- روزي روزگاري
- مدرس
- خانه سبز (مجموعه - بيژن بيرنگ، مسعود رسام - 1375)
- کاکتوس (مجموعه سري اول - محمدرضا هنرمند - 1377)
- تفنگ سرپر (مجموعه - امرالله احمدجو - 79/1378)
- در کنار هم (مجموعه تلويزيوني - فتحعلي اويسي- 1381)
همه روی پدراشونو میبوسن و از اونا قدردانی کوچکی میکنن
امسال دومین سالیه که من پدرم رو ازدست دادم و واقعا امروز به همه اونایی که پدر دارن حسودیم میشه
کاش که منم میتونستم مثل بقیه برای پدرم هدیه بگیرم و این روز رو بهش تبریک بگم
کاش میتونستم بغلش کنم و براش حرفای نگفتمو بگم
آه پدر
چقدر دلم برات تنگ شده
روزت مبارک امیدوارم به حق علی (ع) با علی (ع) محشور بشی
روحت شاد
پـــــدر اي وجــــودم از تــو
قـــــدرت و تــــوان گـــرفته
اي که از دم نفســـــــهات
هستي من جــــان گرفته
پدر اي که از تــــو جــــاري
خون زنـــدگي تــو رگــهام
اي که از نـور دو چشــمت
نــور زنـدگي به چشمــام
پــــدر امـــروز بــه پــــاهام
ديگه نـــاي رفتني نيست
جـــز دريــغي روي لبــهام
ديگه حرف گفتني نيست
پــــدر ، پيــچ و خـم راهم
نميخوام بي راهــه باشه
گــــــــل ســـرخ آرزوهـــام
تــــوي فـــکر غنـچه باشه
پـــــدر دست يــــاري تـــو
اگــــــه دستــامـــو نگيــره
کــــــوره راه رفتــــن مـــن
مثل شبـهام ميشه تيـره
شاعر دنیا، من اگه بودم
آغاز شعرم، با کلام پدرم بود
تشنه تو صحرا، من اگه بودم
آب حیاتم توی دست پدرم بود
وای اگه گندم،پوست تنم بود
اون که با دستاش، منو می کاشت پدرم بود
ریشمو تو خاک اگه می ذاشت پدرم بود
پدر جونه، پدر روحه، پدر دینه و ایمونه
پدر خسته، پدر بیزار، از این دنیای دیوونه
از این دنیای دیوونه
از این دنیای دیوونه
پدر نوره، پدر امّید، پدر عشقه که می مونه
پدر خندون، ولی گریون، از این دنیای دیوونه
از این دنیای دیوونه
از این دنیای دیوونه

امشب تولد حضرت امیر (ع) دوستان و همکاران به همدیگه این عید رو تبریک میگن
خدایا به حق علی صبرم عطا کن
یاعلی
نمیدونم این چند روز چم شده حتی حوصله همسرم رو هم ندارم دارم دیونه میشم
برگشتم به اون روزای دیوونگی و جنون
اون روزایی که ....
خدایا صبر بده
من از ركود عشق در خروشم
اگر دروغ ميگم، بزن تو گوشم
تو قلب هيشكي عشق بيريا نيست
حجب و حيا تو چشم آدما نيست
كشته دلبرند وارتباطش
فقط براي برخي از نكاطش!
پرنده پر، كلاغه پر، صفا پر
صداقت از وجود آدما، پر
دلا! قسم بخور، اگر كه مردي
كه ديگه گرد عاشقي نگردي
ما توي صحبت رك و راستيم داداش
عشق اگه اينه، ما نخواستيم داداش
حال كذايي به شما ارزوني
عشقريايي به شما ارزوني
*****
زدم تو خال تون دوباره، آخجان!
حسابي حال تون گرفته شد، هان؟!
اينا كه من ميگم همهش شعاره
عشق و محبت شاخ و دم نداره
مهم فقط نحوه ارتباطه
اينه كه اين قدر سرش بساطه
ناز و ادا هميشه بوده جونم
حجب و حيا هميشه بوده جونم
آدمو تو فكرو خيال گذاشتن
وقت قرار، آدمو قال گذاشتن
وعده اين كه: «من زن تو ميشم،
وصله چاك پيرهن تو ميشم»
حرفاي داغ و پخته و تنوري
چه از طريق نامه يا حضوري
هميشه بوده توي عشق، حاضر
همينه ديگه خب به قول شاعر:
«با اون همه قد و بالاتو قربون
با اون همه قول و قرار وپيمون
كه با من غمزده داشتي، رفتي»
تو كوچه تون باز منو كاشتي، رفتي!
چقدر، مونده بيحساب و كتاب
نامه لاكتاب مون بيجواب
چقدر وعدههاي بيسرانجام
چقدر توي كوچه، عرض اندام
چقدر حرفهاي عاشقانه
چقدر آه و ناله شبانه
چقدر گريههاي توي پستو
چقدر وصف خط و خال و ابرو
چقدر دزدكي سرك كشيدن
چقدر فحش و ناسزا شنيدن!
چقدر خوابهاي، خوب و شيرين
چقدر، بعدخواب، ناله – نفرين!
*****
خلاصه، عشق و عاشقي همينهاست
اما تو تعريفش هميشه دعواست
اگر دلت تپيد و لايق شدي
عزيز من، بدون كه عاشق شدي!
شهر بدون مرد، شهر درده
قربون شكل ماه هرچي مرده
قربون اون مرداي دلشكسته
قربون اون دستاي پينهبسته
مرداي ده، مرداي كاه و گندم
مرداي ده، مرداي خوان هشتم
مرداي پشت كوه، مثل خورشيد
تودلشون هزار جام جمشيد
مرداي سوخته زير هرم آفتاب
مرداي ناب و كمنظير و كمياب
كيسه چپقها به پرشالشون
لشكر بچهها به دنبالشون
بيل و كلنگشون هميشه براق
قليونشون به راه، دماغشون چاق
صبح سحر پا ميشن از رختخواب
يكسره روپان تا غروب آفتاب
چارتاي رستمن به قدوقامت
هيكلشون توپ، تنشون سلامت
نبوده غيرگرده گلاشون
غبار اگر نشسته روكلاشون
كلامشون دعا، دعاشون روا
سلام و نون و عشقشون بيريا
****
مرداي نازدار، مرد شهرن
با خودشون هم اين قبيله قهرن
مرداي اخم و طعنه بيدليل
مرداي سرشكسته زن ذليل
مرداي دكتراي حل جدول
مرداي نقنقوي لوس تنبل
لعنت و نفرين ميكنند به جاده
اگر برن چار تا قدم پياده
مرداي خواب تو ساعت اداري
تازه دو ساعتم اضافهكاري
توي رگاشون ميكشه تنوره
تريگليسيريد و قند و اوره
انگار آتيش گرفته ترمههاشون
هميشه تو همه سگرمههاشون
به زيردست، ترشي و عبوسي
به منشي اداره چاپلوسي
براي جستن از مظان شك ها
دايرهالمعارف كلك ها
بچه به دنيا ميآرن با نذور
اغلبشون يه دونه اون هم به زور
پيش هم از عاطفه دم ميزنن
پشت سر اما واسه هم ميزنن
اينجا فقط مهم مقام و پسته
مرداي شهري كارشون درسته !
مرگ در جانم تلاطم می کند این روزها
زندگی دارد مرا گم می کند این روزها
درد می آید تبسّم می کند این روزها
سنگ هم با من تکلّم می کند این روزها
مرگ بر روحم ترحّم می کند این روزها
جسم، روحم را تجسّم می کند این روزها
دختران کوزه بر سر می رسند از راه دور
کوزه گر خاک مرا خُم می کند این روزها
آخ که امروز چقدر بی حوصله ام، سرم طبق معمول درد میکنه،از دیشب تا حالا اصلا حوصله هیچ کسی رو ندارم، نمیدونم چرا هرچند وقت یکبار اینطوری میشم، انقدر گناه زیاده، انقدر دو رویی زیاد شده که دیگه چشمام سو نداره اطرافمو ببینم. کسانی که یه روزی دم از مرام و معرفت میزدند الان کجا هستند تا بدادم برسن،الان چرا دیگه کسی سراغی از من نمیگیره؟ حیف مرام و معرفت، حیف دوستی... از گذشته تنفر دارم و به آینده بدبین. همه ما فقط دم از پاکی و پاک دامنی میزنیم غافل از اینکه گناه را با دست دیگر میفشاریم. نمیدونم چرا یه دفعه اتفاقاتی افتاد که داره منو دیوونه میکنه،نمیدونم الان کی داره این متنو میخونه ولی من که دارم مینویسم خیلی آروم میشم.
همه اطرافیانم رو گرگ میبینم، گله گرگ گرسنه ای که به جان یک بره بینوا افتاده ایم وای برما وای برما
تنها عنصر حاکم در اطرافم رو فقط شهوت میبینم، همه از روی شهوت به هم دست میدهیم و با هم روبوسی و احوال پرسی میکنیم.
صدرحمت به قوم لوط صد رحمت به قوم لوط
آنها ظاهر و باطنشان یکی بود ولی ما نه
در هر اتاق دربسته ای حتما کسی با کسی است خدا عالم است ولی تا جایی که من میدانم همه چی با لب گرفتن آغاز میشود
تو خیابون چشمها از صد کیلومتری عفاف دختران رو میدزدند، البته شاید خود دخترها هم مشکل داشته باشند
دختران بهر سیاست میکنن چادر به سر میدهند از زیر چادر نامه را دست پسر
استادی از دختری همخوابگی میخواهد و تبرئه میشود!!!
از عجایب دنیاست.
امروز چشمم به یک سری از حقیقت ها بازشد. امروز دیدم و شنیدم آنچه را که از آنها غافل بودم
وای برما وای برما...
خدایا
خدایا هدایتم کن زیرا می دانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است.
خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم زیرا می دانم که ظلم چه گناه نابخشودنی است.
خدایا نگذار دروغ بگویم زیرا دروغ ظلم کثیفی است.
خدایامحتاجم نکن که تهمت به کسی بزنم زیرا تهمت خیانت ظالمانه ای است.
خدایا ارشادم کـن کـه بی انصافی نکنم زیرا که کســی که انصاف ندارد شرف ندارد.
خدایاراهنــمایم بــاش تاحـق کـسی را ضایع نکنم که بی احترامی به یک انــــسان همانا کفر خدای بزرگ است.
خدایا مراازبلای غرور و خودخواهی نجات ده تا حقایق وجود را ببینم و جمــال زیبای تو را مشاهده کنم.
خدایا پستی دنــیا و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوه گر ساز تا فریب زرق وبرق عـالم خـاکی مـرا از یـادتـو دور نکند.
خدایا من کوچکم ضعیفم ناچیزم پرکاهی درمقابل توفانها هستـــم به من دیده ای عبرت بیـن ده تا نـاچیـزی خود را ببینم و عظمت و جلال تو را به راستی بفهمم وبه درسـتی تدبــیرکنــم.
خدایا دلم از ظلم وستم گرفته اسـت تـو را به عدالتت سوگند می دهـم که مــرا در زمــره ستمگران و ظالمان قرار مده.
خدایا می خواهم فقیری بی نیازباشم که جاذبه های مادی زندگی مـرااز زیـبایـی و عظمت تو غافــــل نگرداند
خدایا خوش دارم گمـنام وتـنـها باشـم تا درغـوغـای کشـمکشهـای پـــوچ مدفــون نشــوم.
خدایــا دردمــندم روحم از شدت دردمی سوزد قلبم می جوشداحساسم شعله می کشد و بند بند وجودم از شدت درد صیـــحه می زند تومرا در بستر مرگ آسایش بخش.
خسته شـــــده ام پیر شده ام دل شکسته ام ناامیــدم دیگر آرزویـی نـدارم احساس می کنم که این دنیادیگرجــای مــن نیست با همـه وداع می کنــم ومی خواهم فقط با خدای خود تـنهـــا باشم. خدایا به ســـــوی تو می آیم از عالم و عالمیان می گریزم تو مرا در جوار رحمــتــت سکنــی ده
کسی که طعمه هوا و هوس پسری واقعا نامرد شد
آرزو دختر معصومی که هروقت یادش می افتم بی اختیار تامل میکنم
روحش شاد یادش گرامی
کوچ آرزو برای زندگی جاودانه بود
با استفاده از نرمافزار پیامرسان فارسی شما میتوانید پیامکهای فارسی با حجم حدود 200 کاراکتر را ارسال نمائید. این در حالی است که در حالت عادی و بدون استفاده از این نرم افزار، پیامکهای فارسی با حجم بیش از 70 کاراکتر به چندین پیامک شکسته میشوند و این مساله هزینه مضاعفی را برای کاربر تحمیل میکند. بنابراین، استفاده از این نرم افزار نه تنها امکانات فارسی را برای ارسال پیامک فراهم میسازد، بلکه باعث صرفه جویی قابل توجهی در هزینههای شما خواهد شد.

لازم به ذکر است که این نرم افزار امکان ارسال پیامکهای فارسی در دو حالت فشرده و غیر فشرده را دارد. در حالت فشرده گوشی تلفن همراه گیرنده باید نرم افزار پیام رسان فارسی را داشته باشد تا پیامک دریافتی قابل خواندن باشد، ولی درحالت غیر فشرده، پیامک ارسالی بر روی گوشیهایی که این نرم افزار را ندارند نیز قابل خواندن میباشد.
نحوه استفاده از این دو حالت در راهنمای نرم افزار آمده است. توصیه میشود قبل از استفاده از این نرم افزار راهنما را که در سایت "همراه اول" آمده، به دقت مطالعه نمائید.
شركت ارتباطات سیار ایران اعلام كرده است كه از تولیدكنندگان و یا واردكنندگان انبوه گوشی تلفن همراه درخواست می شود در صورتیكه مدل گوشی آنها در لیست گوشی های تست شده برنامه پیام رسان وجود ندارد جهت كنترل و تست یك نمونه از گوشی مورد نظر را به آدرس : ضلع شمالی دانشگاه صنعتی شریف كوچه گلستان پلاك 5 مركز تحقیقاتی فناوری اطلاعات و ارتباطات پیشرفته شریف تلفن 66006399 (آقای جوهری زاده) تحویل نمایند تا پس از تست در لیست مربوطه درج شود.
دانلود:
نسخه مخصوص گوشیهائی که دکمه c یا Clear ندارند
منبع: سایت همراه اول
واقعیاتی در مورد خیانت
اغـلب افـراد معـمولاً مشـکلی در پیــدا کردن جنس مخالف
ندارند. بیشتر این افراد می توانند دوست یکی از دوستان،
هـمـکار و یا فردی باشد که به طور روزمـره او را مـی بینند.
پیش از اینکـه رابطه صمیـمی شـود، معــمولاً بـه عنوان دو
دوسـت با هـم ارتباط بـرقرار مـی کنند. بـه هــر حال بیشتر
افراد قبل از آشنایی با شما در ارتباط هایی قرار گــرفته اند
و در زمـان شـروع رابـطـه بـا شـمـا یـا در شــرف تمام کردن
ارتباط قبلی هستند و یا به تازگی ارتباط خود را قطع کرده اند.
شما دو نفر وجوه اشتراک بسیار زیادی دارید! برای اولین بار کسی را پیدا کرده اید که علاقه زیادی به شما دارد، از رفتار و گفته هایتان لذت می برد، از کاری که امروز انجام می دهید و حتی برنامه های که برای فردا می ریزید لذت می برد. هر بار که او را ملاقات می کنید لبخندی بر لب دارد که گرمایش به اعماق قلبتان نفوذ می کند. این همان چیزی بوده که شما سال ها در انتظارش بوده اید. توجه کامل و عشق بی حد و اندازه؛
پس از سپری شدن روزها و ماهها متوجه می شوید که او بیشتر دنبال موقعیت هایی می گردد که شما سرتان شلوغ است و اطراف او نیستید، و دنبال این نیست که زمانی را پیدا کند که بتوانید در کنار هم باشید. وقت های با ارزشی که در کنار هم هستید به پایین ترین میزان خود می رسند و تنها زمانی اتفاق می افتند که شما از او تقاضا کرده و بر روی آن پافشاری می کنید.
شما قدری به او مشکوک می شوید و دلتان می خواهد بدانید که وقتی شما آن اطراف نیستید، دقیقاً مشغول انجام چه کاری است. به همین دلیل شروع می کنید به تجسس در این زمینه. یکی از بدترین شک هایتان به حقیقت می پیوندد. یک خیانت مجدد! درست مانند همه زن ها و مرد های دیگر او هم به شما خیانت کرد.
این مسئله چیزی است که من اسم آنرا می گذارم: عشق سوری و الگوهای غلط ارتباطی.
چیزی که در حقیقت رخ می دهد این است که کودک درون شما می ترسد که اگر شما همیشه در صحنه حاضر نباشید، او شما را نادیده گرفته و فراموشتان می کند.
در اعماق وجودتان به سختی می توانید به دیگران اعتماد کنید و تصور می کنید که اگر مرتباً به یادشان نیندازید، آنها فراموش می کنند که باید شما را دوست داشته باشند و به شما عشق بورزند. شما در روابط قبلی خود نیز یک چنین خط مشی را در پیش گرفته بودید و موفق نشده بودید و این بار نیز اشتباه گذشته را تکرار نمودید. در وهله اول باید نگرش خود را نسبت به این موضوع تغییر داده و رفتاری امرانه را در این زمینه در پیش بگیرید.
این امکان وجود دارد که شما در بیان خواسته هایتان قدری جبهه گیری کنید و عصبانیت خود را به سرعت بروز دهید. به سرعت تحمل خود را از دست می دهید و به راحتی از چیزهایی که خوشتان نمی آید ایراد می گیرید. شاید طرف مقابل به هیچ وجه از این کار خوشش نیاید.
همچنین ممکن است که حس حسادت از درجه کم تا زیاد در شما وجود داشته باشد و انتظار داشته باشید که طرف مقابل توجهش را به طور انحصاری معطوف به شما کند. اگر او زمانی سرش شلوغ باشد و وقت کافی نداشته باشد، به سرعت ناراحت و عصبانی می شوید و دلتان می خواهد که یا خودتان به تنهایی مرکز توجه او باشید و یا اصلاً این رابطه وجود نداشته باشد.
نکته ای که در این قسمت وجود دارد این است که شما دوست دارید مورد توجه، و دوست داشتن قرار بگیرید، اما ممکن است طرف مقابل تصور کند که اگر حق انتخاب داشت می توانست شخص دیگری را انتخاب کنند و بدش هم نمی آمد که دور از شما باشد.
ممکن است با احتساب به این امر تصور کنید که شما دارای ترس هایی هستید که با توجه به نظام اعتقادات شخصیتان تصور می کنید که هیچ مرد و زنی قابل اعتماد نیستند. البته برخی از افراد نیز هستند که خیانت در وجودشان شکل گرفته و زمانی هم که به طرف مقابل خود خیانت می کنند، به هیچ وجه احساس گناه نمی کنند و حتی عذر خواهی هم نمی کنند و حتی گاهی اوقات شما را مقصر اصلی کارهای خود می دانند، اما حقیقت اینجاست که مشکل اصلی از مقوله اعتماد سرچشمه می گیرد. بنابراین اگر قرار است که آنها خیانت کنند، چه دلیلی وجود دارد که شما به آنها اعتماد کنید؟ آنها با کارهایشان اثبات می کنند که افراد قابل اعتمادی نیستند بنابراین چه دلیلی وجود دارد که شما به آنها اعتماد کنید؟
این عقاید و افکار دقیقاً به رابطه بعدی شما تعمیم پیدا می کنند. زمانی که با شخص جدیدی ارتباط برقرار می کنید، همان افکار و اندیشه ها و تجاربی که از روابط گذشته خود بدست آورده اید را به رابطه بعدی تعمیم می دهید.
بسیاری از افراد هستند که به طور مکرر از یک رابطه ناموق به رابطه ناموفق بعدی میروند و اصلاً فکر نمی کنند که دلیل شکستشان چه بوده و چگونه می توانند اشتباهات گذشته خود را جبران نمایند. البته برخی از افراد هستند که ظواهر امر را درست میکنند اما این کافی نیست باید سعی کنید که مشکلات را ریشه یابی کرده و باطن مشکلات را حل نمایید.
اما یکی از حقایق تلخ این است که شما خودتان خالق این تجربیات ناخوشایند هستید. شخص مقابل مسائل مربوط به خودش را دارد و از کودکی تا بزرگسالی تجربیات متفاوتی را کسب کرده و به راحتی می تواند وقایع مختلف را در ذهن خود جایگزین کند، اما به هر حال این وظیفه شماست که افرادی را که امکان خیانت در آنها وجود دارد را تشخیص دهید. به طرز صحبت کردنشان دقت کنید و حرکات دست ها و صورتشان را مد نظر قرار دهید. درست مانند یک نفس بد که در غالب یک انسان موقر خود را جلوه می دهد.
اگر در پی آن هستید که خوشحالی، شادکامی و تکامل را به زندگی خود عرضه کنید (و از درد و رنج و ناراحتی ها نجات پیدا کنید) و اگر می خواهید یک ارتباط سالم و رضایت بخش را دنبال کنید، باید از هر رابطه ای که با یک فرد برقرار می کنید، حداقل یک درس بگیرید. اگر به درسی که یاد گرفته اید، عمل کنید، این امکان وجود دارد که دیگر هیچ گاه اشتباهات گذشته در زندگیتان تکرار نشوند.
بنابراین دفعه آینده که ارتباطتان تحت یک چنین شرایطی به اتمام رسید، متعجب نشوید و احساس نکنید که به شما آسیب وارد شده و طرف مقابل به شما خیانت کرده. رابطه فعلی را تمام می کنید و با دانش به این امر که رابطه های این چنینی چه پایانی در بر خواهند داشت، دیگر وارد آنها نمی شوید.
گاهی وقتا که تو اطرافش نگاه میکنم و چیزهایی رو که نباید ببینم میبینم مرگ رو از خدا آرزو میکنم
ای خدا مرگ چه نعمت بزرگیه که ما خودمون میخوام از این نعمت فرار کنیم
زندگی انقدر سرد و یکنواحت شده که تنها گرمای لحظه جون دادن آدمو متحول میکنه
نامردی روزگار انقدر زیاده که حاضرم تنگی نفس لحظه مرگو بچشم ولی نامردی از مردای اطرافم رو نه
ای خدای من
ای خدای من ، من از تو مرگ را برای خودم آرزو کردم و صبر را برای عزیزانم
ای خدای من
ای خدای من، من از تو مرگ را میخوام تا زودتر از این دنیا راحت بشم
من همیشه میگم آدم اگه یک ثانیه هم زودتر بمیره هزاران ثانیه کارش در محشر جلوتره ولی خوب مرگ دست خداست و ما فقط میتونیم از اون مرگو طلب کنیم
خدایا مرگ با عزت به من بده
آمین






بی نظر نری بیرون خدا رو خوش نمیاد
تا چیزی از دست ندهی چیز دیگری بدست نخواهی آورد
این یک هنجار همیشگی است.
ارد بزرگ
خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد : او می گوید آری و هرچه می خواهی به تو می دهد. او می گوید نه و چیز بهتری به تو می دهد. او می گوید صبر کن و بهترین را به تو می دهد...
1- بعضي از مردم به خاطر گذشتهشان، تحصيلاتشان و... موفق نيستند.
هيچ كس نميتواند موفق باشد مگر بخواهد و سپس براي بدست آوردنش بكوشد.
2- افراد موفق اشتباه نميكنند.
آنها هم مثل ما اشتباه ميكنند فقط اشتباهشان را تكرار نميكنند.
3- براي موفق شدن بايد 60 (70، 80، 90 و...) ساعت در هفته كار كرد.
موفقيت به «زياد» انجام دادن كاري ربط ندارد، بلكه بيشتر به «درست» انجام دادن آن ربط دارد.
4- فقط اگر قواعد خاصي را اجرا كنيم موفق ميشويم.
چه كسي قواعد را به وجود ميآورد؟ موقعيتها متفاوتند. گاهي لازم است از قواعد خاصي پيروي كنيم و گاهي نيز بايد قواعد ساخته خودمان را بكار بنديم.
5- اگر كمك بگيريم، اين ديگر موفقيت نيست.
موفقيت به ندرت در تنهايي رخ ميدهد. آنهايي را كه به موفق شدن تو كمك ميكنند، شناسايي كن. تعدادشان كم نيست.
6- بايد خيلي شانس بياوريم تا موفق شويم.
بله، كمي بايد شانس آورد اما بيشتر به كار سخت، دانش و جديت احتياج است.
7- فقط اگر زياد پول درآوريم موفقيم.
پول يكي از نتايج موفقيت است، اما ضامن آن نيست.
8- بايد همه بدانند كه ما موفق هستيم.
شايد با بدست آوردن پول و شهرت بيشتر، افراد بيشتري از كارتان باخبر شوند. اما، حتي اگر شما تنها كسي باشيد كه از اين موضوع باخبريد، هنوز آدم موفقي هستيد.
9- موفقيت، يك هدف است.
موفقيت بعد از رسيدن به اهداف بدست ميآيد. وقتي ميگويي «ميخواهم آدم موفقي شوم» از شما سوال ميكنند: «در چه چيزي؟»
10- به محض اينكه موفق شويم، گرفتاريها هم تمام ميشوند.
شايد فرد موفقي باشي، اما خدا كه نيستي. پستي و بلنديها در پيشاند. از موفقيت امروزت لذت ببر، فردا روز ديگري است.
به ترکه می گن جواب خون این همه شهید و کی باید بده می گه آزمایشگاه
به ترکه می گن 2 2 تا چند تا می شه میگه پس چند تا
یه روز ترکه می افته تو آب زنگه می زنه فرار میکنه
ترکه جلو دختره می خوره زمین میگه حرکتو داشتی
ترکه به آخونده می گه با کفش میشه نماز بخونی؟ میفرمایند نه جانم نمی شه ترکه می گه ولی من خوندم شد
به ترکه می گن کره خر، میگه انقدر جوون موندم
یه جانباز 99 درصد میگوزه شهید میشه
در تبریز به خاطر میلاد حضرت علی به هر کس اسمش میلاد بود جایزه دادن
خطبه دوم امام جمعه رشت:موضوعات هسته ای موضوعات ناموسی نیست که سرسری بگیریم
ترکه به سن بلوغ می رسه دُم در میاره
ترکه بالای یه ساختمون کار می کرد یکی اومد گفت غضنفر خونتون آتیش گرفت زن و بچت سوختن و مردن ترکه می گه این زندگی برام معنا نداره خودشو پرت می کنه پائین وسطای راه به خودش میاد میگه اه من که بچه ندارم بازم میاد پائین تر میگه اه من که زن ندارم میرسه نزدیکای زمین می گه اه من که غضنفر نیستم
ترکه تو اتوبوس می گوزه همه بهش می خندن اونم خوشحال میشه میگه اگه میدونستم انقدر حال می کنید براتون میریدم
ترکه می ره مسابقات قران بهش می گن چه مقامی رو دوست داری کسب کنی می گه مقام معظم رهبری
مگسه میمیره واسش ان خیرات می کنن
ترکه جلو دوست دخترش میگوزه واسه اینکه تابلو نشه میگه بچه ها واسم اس ام اس زدند
ترکه می ره سربازی دور کلاش قرمزی!!!!
ترکه ماشینش تو برف گیر میکنه، زنجیر نداشت سینه می زنه!!!
نفرین سال 2006: الهی از احمدی نژاد لب بگیری
ترکه یه دختر رو تو کوچه خلوت گیر میاره می گه می ذاری ماچت کنم می گه نه می گه بیچاره من واسه خودت میگم خودم زن دارم
ترکه می ره آمپول بزنه تا آمپولو می زنه ترکه از جاش بلند میشه داد می زنه حیوون مگه کوری سوراخ به این گندگی رو نمی بینی می زنی بغلش
رشتیه از سربازی بر می گرده باباش بهش می گه برات زن گرفتیم اینم بچه ات
رشت زلزله میاد زن رشتیه زیر آوار میمونه رشتیه میاد میگه عزیزم فقط آوار روت نخوابیده بود که خوابید
یه روز همسایه رشتیه بهش میگه این بچه سومیت چه بچه خوبیه رشتیه می گه حالا یه کار کردی هی منت بذار
رشتیه زنش بچه دار نمی شده بیرونش میکنه می گه برو هر وقت بچه دار شدی بیا
رشتیه زنش میزاد از بچه محلاش تشکر میکنه
رشتیه میره دکتر میگه زنم بچه دار نمی شه دکتر میگه محلتون و عوض کنید
زن رشتیه میزاد به شوهرش میگه توهم بالاخره یه روزی بابا میشی
زن رشتیه میمیره رشتیه میره سر قبرش میگه این اولین شبیه که میدونم کجا خوابیدی
میدونی زنای رشتی صبح که از خونه می زنن بیرون کجا میرن؟؟؟خوب میرن خونه هاشون!!!
!!!! ترکه می ره ماه عسل یادش می ره زنش رو ببه
ترکه داشته پیاده می رفته کارواش.ازش می پرسند چرا خوب پیاده می ری؟
!!!! می گه ای بابا!دیگه این دو قدم راه رو کی با ماشین می ره

قبل از ازدواج
مرد: آره، دیگه نمیتونم بیش از این منتظر بمونم.
زن: میخواهی من از پیشت برم؟
مرد: نه! فکرش را هم نکن.
زن: منو دوست داری؟
مرد: البته!
زن: آیا تا حالا به من خیانت کردی؟
مرد: نه! چرا چنین سوالی میکنی؟
زن: منو مسافرت میبری؟
مرد: مرتب!
زن: آیا منو میزنی؟
مرد: به هیچ وجه! من از این آدما نیستم!
زن: میتونم بهت اعتماد کنم؟
بعد از ازدواج
همین متن را این دفعه از پائین به بالا
خدايا
من اگر بنده بدي باشم تورا بندگان خوب بسيارست !
ولي اگر تو از من روي بگرداني
مرا خداي دگر كيست
به راحتی میشه در دفترچه تلفن کسی جایی پیدا کرد ولی به سختی می شه در قلب او جایی پیدا کرد.
به راحتی میشه در مورد اشتباهات دیگران قضاوت کرد ولی به سختی می شه اشتباهات خود را پیدا کرد.
به راحتی میشه بدون فکر کردن حرف زد ولی به سختی می شه زبان را کنترل کرد.
به راحتی میشه کسی را که دوستش داریم از خود برنجانیم ولی به سختی می شه این رنجش را جبران کنیم.
به راحتی میشه کسی را بخشید ولی به سختی می شه از کسی تقاضای بخشش کرد.
به راحتی میشه قانون را تصویب کرد ولی به سختی می شه به آن ها عمل کرد.
به راحتی میشه به رویاها فکر کرد ولی به سختی می شه برای بدست آوردن یک رویا جنگید.
به راحتی میشه هر روز از زندگی لذت برد ولی به سختی می شه به زندگی ارزش واقعی داد.
به راحتی میشه به کسی قول داد ولی به سختی می شه به آن قول عمل کرد.
به راحتی میشه دوست داشتن را بر زبان آورد ولی به سختی می شه آنرا نشان داد.
به راحتی میشه اشتباه کرد ولی به سختی می شه از آن اشتباه درس گرفت.
به راحتی میشه گرفت ولی به سختی می شه بخشش کرد.
به راحتی میشه یک دوستی را با حرف حفظ کرد ولی به سختی می شه به آن معنا بخشید.
و در آخر:
به راحتی میشه این متن را خوند ولی به سختی می شه به آن عمل کرد...
امروز دوشنبه ۱۰ تیر ۱۳۸۷
تهران- میدان انقلاب- داخل اتاق من
امروز صبح ساعت ۷:۱۵ از خواب بیدار شدم و با عجله آماده شدم که بیام سرکار
چند روزیه که خیلی خسته ام خیلی دلم گرفته
میخوام یه گوشه بشینم و زار زار گریه کنم آخه من هر وقت گریه میکنم خیلی سبک میشم
جمعه صبح رفته بودم بهشت زهرا خیلی دلم میخواست کنار قبر پدر گریه کنم ولی همسرم پیشم نشسته بود و من به خاطر دل اون جلو خودمو گرفتم.
میخواستم نوشته های روی سنگ قبر رو رنگ کنم از سنگ چنان حرارتی می زد بالا که جرات نکردم دستم رو روی سنگ بزارم، آفتاب مستقیم می تابید.
ولی یاد پدر افتادم که این جور مواقع دلو به دریا میزدم، من دلمو زدم به دریا و به خاطر پدر شروع به رنگ کردن کردم. دستم داشت میسوخت ولی نمیدونم چرا انقدر تحملم زیاد شده بود.
همسرم هم تعجب کرده بود که من چه طوری دارم تحمل میکنم.
یک ساعت تمام زیر نور مستقیم آفتاب و روی سنگ قبر داغ داغ افتاده بودم و رنگ میکردم.
گرما از یه طرف و بوی رنگ و نفت از طرف دیگه. تنها چیزی که به من امید میداد این بود که شاید این کار من باعث بشه پدرم از من راضی بشه
با اینکه اون روز گریه نکردم ولی خیلی سبک شدم. هرچند هنوز سرم درد میکنه و جای تاول رو روی پوستم حس میکنم ولی یه چیز منو خوشحال میکنه و اون اینکه هنوز پدرم شبها به من سر میزنه.
چقدر سخته آدم پدری رو از دست بده که تازه شناخته باشدش.
کاش که من هم لیاقت داشته باشم مثل پدر قشنگ بمیرم. چقدر آروم و بدون زجر و سختی پر زد.
هنوز تصویر یاکریمی که تا وقت تشیع جنازه پدر کنار درب خونه مظلومانه نشسته بود یادم نمیره
پدرم جای تو خالی است...
نهادی پای در دنیا
به نام حضرت مولا
که باشد نام نیکویت
علی عالی اعلا
الهی بگذرد ایام
همه با شادی و خوبی
Happy the day of your birth
در امسال و همه سالا