

منیکه نام می از هر کتاب می شستم
زمانه کاسب دکان می فروشم کرد
خیلی زور داره یه نفر رو نصیحت کنی تا آدم بشه ولی هنوز آدم نشده بزرگیش بگیره بیاد خوتو نصیحت کنه و همون حرفای خودتو تحویل خودت بده
واقعاً ...




بتراش ای سنگ تراش
روی سنگ قبر من عکس زیبای نگارم بتراش
بتراش ای سنگ تراش
آخرش شدم فداش
عمرم ُ دادم به پاش
بتراش ای سنگ تراش .
جای اسمم روی قبریه قلب خالی بتراش
بنویس رو اون اسیر با یه قلب از دنیا سیر
سنگ تراش جای تولدم رو خالی بگذار
توی این دنیای پر رنگ و ریا
سنگ تراش واسم تولدی نبود
بتراش ای سنگ تراش
روی سنگ قبر من حرفی از جدایی دل نزنی
ننویسی منو رسوا نکنی
زیر اون قلب تهی
بتراش ای سنگ تراش آخرش شدم فداش
عمرمُ دادم به پاش
سنگ تراش آروم بکن
توی این دنیای پیر
یه خواب راحت ندیدم
بزار من بخوابم و سنگ تراش تو بتراش
آخرش پیر شدم
بس که از جوونی ام سیر شدم
آخرش دیدی که من شدم فداش
عمرمُ دادم براش
بتراش که زنده بودم واسه یار
بتراش ای سنگ تراش
سلام ای غروب غریبانه من
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای همه لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعرشب های روشن
خداحافظ ای شعر شب های روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای عمر بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته
تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر دل شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا
به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه موج از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد
خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه
میگه:
خداوندا اگر روزی بشرگردی
زحال ما خبر گردی
بشیمان میشوی از قصه ی خلقت
از این بودن از این بدعت
خداوندا نمیدانی که انسان بوندو ماندن چه دشوار است
چه زجری میکشد آنکس که انسان است و از
(احساس)
سرشار است
سایت مشاور حقوقی به طور رسمی فعالیت خود را در حوزه حقوق و مسائل حقوقی آغاز کرد. عزیزانی که در مورد مسائل حقوقی خود نیاز به مشاوره دارند می توانند پاسخ سئوالات خود را از طریق این سایت دریافت کنند.
راهی به جز گـــــریز برایم نمانـــــــده بود
این عشــــق آتشــــین پر از درد بی امیــــد
در وادی گنــــاه و جنــــونم کشانــــــده بود
رفتــــــم که داغ بوسه ی پر حسرت تو را
با اشک های دیده ز لب شستـــــشو دهــــم
رفتـــــــم که ناتمام بمانم در این ســـــــرود
رفتـــــــم که با نگفته به خود آبــــــرو دهـم
عشـــــــق من و نیــاز تو و سوز و سـاز ما
از پرده ی خموشی و ظلمت، چو نور صبح
بیرون فتــــــــاده بود به یکـــــــباره راز ما
رفتم، که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لا به لای دامن شبــــــرنگ زندگـــــــی
رفتــــم، که در سیاهی یک گور بی نشــان
فارغ شوم ز کشمـــکش و جنگ زندگـــــی
از خنده های وحشــــی طوفان گـــــریختم
از بســـــتر وصال به آغوش سرد هجــــر
آزرده از ملامت وجـــــدان گـــــــــریختم
دیگر سراغ شعله ی آتش ز من مگیـــــر
میخواستم که شعله شوم سرکــــشی کنــم
مرغی شدم به کنج قفـــس بسته و اسیـــر
روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش
در دامن سکوت به تلخــــی گــــــــریستم
نالان ز کرده ها و پشــــیمان ز گفتـــه ها
دیدم که لایق تو و عشــــــــق تو نیســـتم
<<فــــــروغ فرخـــــــــــــــزاد>>
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا برجاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست
تو یه رویـای کـوتـاهـی دعای هر سحــر گـاهـی
شدم خواب عشقت چون مرا اینگونه می خواهی
من آن خاموش خاموشم که با شادی نمی جوشم
ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمی پوشم
تو هر بند از شعر آوازی شکوه اوج پروازی
نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی
مرا دیوانه می خواهی ز خود بیگانه می خواهی
مرا دل باخته چون مجنون زمن افسانه می خواهی
بکش دل را شهامت کن مرا از غصه راحت کن
شدم بیگانه با هستی ز خود بی خودتر از مستی
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی
دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال
عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است
دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند
عشق طوفانی و متلاطم است
دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت
عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی "فهمیدن و اندیشیدن "نیست
دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین میکند و باخود به قله ی بلند اشراق میبرد
عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد
عشق یک فریب بزرگ و قوی است
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی،بي انتها و مطلق
عشق در دریا غرق شدن است
دوست داشتن در دریا شنا کردن
عشق بینایی را میگیرد
دوست داشتن بینایی میدهد
عشق خشن است و شدید و ناپایدار
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار
عشق همواره با شک آلوده است
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر
از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم
از دوست داشتن هرچه بیشتر ،تشنه تر
عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق میکشاند
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد
عشق تملک معشوق است
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست
عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد و میخواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد ،داشته باشند
در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:"هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند"
عشق معشوق را طعمه ی خویش میبیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور میگردد
دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است ، که از جنس این عالم نیست



لازم نیست که پنجره اتاقم رو به خورشید باز بشه
همین که با امید به خدا هر صبح پنجره را باز میکنم خدا رو شکر