تبليغاتX
یلدا قشنگ ترین ترانه زندگی من

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 مرداد1387ساعت 13:27  توسط یلدا  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 مرداد1387ساعت 13:21  توسط یلدا  | 

منیکه نام می از هر کتاب می شستم

زمانه کاسب دکان می فروشم کرد

خیلی زور داره یه نفر رو نصیحت کنی تا آدم بشه ولی هنوز آدم نشده بزرگیش بگیره بیاد خوتو نصیحت کنه و همون حرفای خودتو تحویل خودت بده

واقعاً ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 مرداد1387ساعت 11:0  توسط یلدا  | 

يا قاضي الحاجات
هربار كه مي لغزم ،تو دستم را مي گيري و بلندم مي كني و با لبخند تو توان طي دوباره مسير را دارم .
نازنينم !هيچگاه از من روبرنگردان كه بي تو هيچ چيزي برايم ارزشي ندارد !
مهربانم ،به حرمت اشكهايم ،گناهانم را ببخش و پوششي از پاكي به وجودم بپوشان
الهي آمين
+ نوشته شده در  دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 10:59  توسط یلدا  | 

سالها بود که تنهاهوسم چشم تو بود
روز پر می زدم و شب قفسم چشم تو بود
از همه خلق بریدم که به چشمت برسم
همه ی زندگی و کار و کَسم چشم تو بود
یک نفر همدم این جان و تن خسته نشد
مرهم زخمم و فریاد رَسم چشم تو بود
آنکه هر روز مرا تا سر کویت می برد
من نبودم به خداوند قسم چشم تو بود
سر به دامان تو جان دادم ودر آخر کار
باز هم بدرقه ی هر نفسم چشم تو بود
+ نوشته شده در  دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 10:51  توسط یلدا  | 

هر لحظه و ساعت زندگي در حال تغيير است
زندگي گاهی سايه و گاهی آفتاب است
پس هر لحظه تا جايی كه ميتوانی زندگي كن
چون لحظه ای كه وجود دارد شايد فردا نباشد
كسی كه تو را از صميم قلب بخواهد
به سختی در دنيا پيدا ميشود
پس چنين انسانی اگر جايی هست
فقط اوست كه از همه بهتر است
پس تو آن دست را بگير
چون آن مهربان شايد فردا نباشد
پس هر لحظه تا ميتوانی زندگي كن
چون لحظه ای كه وجود دارد شايد فردا نباشد
برای استفاده از سايه ی پلكهای تو
اگر كسی نزديك تو آمد
اگر صد هزار بار هم مواظب قلب ديوانه ی خود باشی
باز هم قلب تو به تپش در خواهد آمد
ولی فكر كن اين لحظه ای كه هست
داستان آن شايد فردا نباشد...
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 18:8  توسط یلدا  | 

اه گل افتاب گردان ، خسته از زمان

که قدم ها ی خورشید را می شماری

به دنبال ان سرزمین شیرین طلایی می گردی

جایی که سفر مسافر به پایان رسیده ؛

جایی که جوانی با ارزوها بر باد رفته ،

و باکره ی رنگ پریده که در برف دفن شده ،

از کفن و گورش بلند می شود

جایی که گل افتاب گردان ارزو دارد برود !
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 18:5  توسط یلدا  | 

بتراش ای سنگ تراش

روی سنگ قبر من عکس زیبای نگارم بتراش

بتراش ای سنگ تراش

آخرش شدم فداش

عمرم ُ دادم به پاش

بتراش ای سنگ تراش .

جای اسمم روی قبریه قلب خالی بتراش

بنویس رو اون اسیر با یه قلب از دنیا سیر

سنگ تراش جای تولدم رو خالی بگذار

توی این دنیای پر رنگ و ریا

سنگ تراش واسم تولدی نبود

بتراش ای سنگ تراش

روی سنگ قبر من حرفی از جدایی دل نزنی

ننویسی منو رسوا نکنی

زیر اون قلب تهی

بتراش ای سنگ تراش آخرش شدم فداش

عمرمُ دادم به پاش

سنگ تراش آروم بکن

توی این دنیای پیر

یه خواب راحت ندیدم

بزار من بخوابم و سنگ تراش تو بتراش

 آخرش پیر شدم

 بس که از جوونی ام سیر شدم

 آخرش دیدی که من شدم فداش

 عمرمُ دادم براش

 بتراش که زنده بودم واسه یار

بتراش ای سنگ تراش

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 18:4  توسط یلدا  | 

سلام ای غروب غریبانه من

سلام ای طلوع سحرگاه رفتن

سلام ای همه لحظه های جدایی

خداحافظ ای شعرشب های روشن

 

خداحافظ ای شعر شب های روشن

خداحافظ ای قصه عاشقانه

خداحافظ ای آبی روشن عشق

خداحافظ ای عطر شعر شبانه

 

خداحافظ ای همنشین همیشه

خداحافظ ای داغ بر دل نشسته

تو تنها نمی مانی ای عمر بی من

تو را می سپارم به دلهای خسته

 

تو را می سپارم به مینای مهتاب

تو را می سپارم به دامان دریا

اگر شب نشینم اگر دل شکسته

تو را می سپارم به رویای فردا

 

به شب می سپارم تو را تا نسوزد

به دل می سپارم تو را تا نمیرد

اگر چشمه موج از غم نخشکد

اگر روزگار این صدا را نگیرد

 

خداحافظ ای برگ و بار دل من

خداحافظ ای سایه سار همیشه

اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم

خداحافظ ای نوبهار همیشه

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 17:48  توسط یلدا  | 

دکتر شریعتی حرف قشنگی میزنه

میگه:

خداوندا اگر روزی بشرگردی

زحال ما خبر گردی

بشیمان میشوی از قصه ی خلقت

از این بودن از این بدعت

خداوندا نمیدانی که انسان بوندو ماندن چه دشوار است

چه زجری میکشد آنکس که انسان است و از

(احساس)

سرشار است

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 17:45  توسط یلدا  | 

سایت مشاور حقوقی به طور رسمی فعالیت خود را در حوزه حقوق و مسائل حقوقی آغاز کرد. عزیزانی که در مورد مسائل حقوقی خود نیاز به مشاوره دارند می توانند پاسخ سئوالات خود را از طریق این سایت دریافت کنند.

ورود به پایگاه مشاور حقوقی

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 مرداد1387ساعت 19:39  توسط یلدا  | 

 رفتـــــم، مرا ببــخش و مگو او وفا نداشت

راهی به جز گـــــریز برایم نمانـــــــده بود

این عشــــق آتشــــین پر از درد بی امیــــد

در وادی گنــــاه و جنــــونم کشانــــــده بود

  

رفتــــــم که داغ بوسه ی پر حسرت تو را

با اشک های دیده ز لب شستـــــشو دهــــم

رفتـــــــم که ناتمام بمانم در این ســـــــرود

رفتـــــــم که با نگفته به خود آبــــــرو دهـم

 

 رفتــــم مگو، مگو، که چرا رفت، ننگ بود

عشـــــــق من و نیــاز تو و سوز و سـاز ما

از پرده ی خموشی و ظلمت، چو نور صبح

بیرون فتــــــــاده بود به یکـــــــباره راز ما

  

رفتم، که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم

در لا به لای دامن شبــــــرنگ زندگـــــــی

رفتــــم، که در سیاهی یک گور بی نشــان

فارغ شوم ز کشمـــکش و جنگ زندگـــــی

 

 من از دو چشم روشن و گریـــان گریختـم

از خنده های وحشــــی طوفان گـــــریختم

از بســـــتر وصال به آغوش سرد هجــــر

آزرده از ملامت وجـــــدان گـــــــــریختم

 

 ای سینه در حرارت سوزان خود بســوز

دیگر سراغ شعله ی آتش ز من مگیـــــر

میخواستم که شعله شوم سرکــــشی کنــم

مرغی شدم به کنج قفـــس بسته و اسیـــر

  

روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش

در دامن سکوت به تلخــــی گــــــــریستم

نالان ز کرده ها و پشــــیمان ز گفتـــه ها

دیدم که لایق تو و عشــــــــق تو نیســـتم

 

              <<فــــــروغ فرخـــــــــــــــزاد>>

+ نوشته شده در  شنبه 19 مرداد1387ساعت 13:14  توسط یلدا  | 

سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا برجاست

سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست

تو یه رویـای کـوتـاهـی دعای هر سحــر گـاهـی

شدم خواب عشقت چون مرا اینگونه می خواهی

من آن خاموش خاموشم که با شادی نمی جوشم

ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمی پوشم

تو هر بند از شعر آوازی شکوه اوج پروازی

نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی

مرا دیوانه می خواهی ز خود بیگانه می خواهی

مرا دل باخته چون مجنون زمن افسانه می خواهی

بکش دل را شهامت کن مرا از غصه راحت کن

شدم بیگانه با هستی ز خود بی خودتر از مستی

+ نوشته شده در  شنبه 19 مرداد1387ساعت 12:51  توسط یلدا  | 

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی
دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال

عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است
دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند

عشق طوفانی و متلاطم است
دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت

عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی "فهمیدن و اندیشیدن "نیست
دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین میکند و باخود به قله ی بلند اشراق میبرد

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد

عشق یک فریب بزرگ و قوی است
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی،بي انتها و مطلق

عشق در دریا غرق شدن است
دوست داشتن در دریا شنا کردن

عشق بینایی را میگیرد
دوست داشتن بینایی میدهد

عشق خشن است و شدید و ناپایدار
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار

عشق همواره با شک آلوده است
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر

از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم
از دوست داشتن هرچه بیشتر ،تشنه تر

عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق میکشاند
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد

عشق تملک معشوق است
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست

عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد و میخواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد ،داشته باشند


در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:"هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند"

عشق معشوق را طعمه ی خویش میبیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور میگردد

دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است ، که از جنس این عالم نیست

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 مرداد1387ساعت 11:16  توسط یلدا  | 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 10:51  توسط یلدا  | 


+ نوشته شده در  یکشنبه 13 مرداد1387ساعت 10:36  توسط یلدا  | 

عزیزم زندگی با تو زیباست
+ نوشته شده در  یکشنبه 13 مرداد1387ساعت 10:30  توسط یلدا  | 

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
+ نوشته شده در  شنبه 12 مرداد1387ساعت 17:7  توسط یلدا  | 

لازم نیست که پنجره اتاقم رو به خورشید باز بشه

همین که با امید به خدا هر صبح پنجره را باز میکنم خدا رو شکر

+ نوشته شده در  شنبه 12 مرداد1387ساعت 17:4  توسط یلدا  |