تبليغاتX
یلدا قشنگ ترین ترانه زندگی من

خدایا شکرت

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 مهر1387ساعت 14:23  توسط یلدا  | 

دوچیز را فراموش نکن:

در همه کارها به خدا توکل داشته باش و به ائمه اطهار توسل

شادیهایت را برای خودت نگه دار و غمهایت را با من تقسیم کن

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 مهر1387ساعت 12:4  توسط یلدا  | 

خانم معلمه سر كلاس از يه بچه تخسه مي پرسه: اگه سه تا گنجشك سر يه شاخه درخت نشسته باشن،‌ بعد ما يكيشون رو با تير بزنيم، چند تا گنجشك رو درخت ميمونه؟ بچهه ميگه: هيچي! معلمه ميگه: نخير دو تا ميمونه. بچهه ميگه: خوب اون دو تا هم از صداي تير فرار ميكنن ديگه. معلمه يكم فكر ميكنه، ميگه: جوابت درست نبود ولي از طرز فكرت خوشم اومد! بعد شاگرده ميگه: خانم حالا ما يه سوال بپرسيم؟! معلمه ميگه: بپرس. پسره‌ ميگه: اگه سه تا خانم تو خيابون بستني بخورن، اولي گاز بزنه، ‌دومي ليس بزنه و سومي ميك بزنه، كدومشون ازدواج كرده؟! معلمه يكم فكر ميكنه، ميگه: خوب معلومه،‌ سومي! بچهه ميگه: نه...جوابتون درست نبود. اوني كه حلقه دستشه ازدواج كرده، ولي از طرز فكرت خوشم اومد!

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مهر1387ساعت 12:16  توسط یلدا  | 

تركه مسجد ميسازه كسي نمي ره تابلو مي زنه نماز صبح يك ركعت بدون وضو درازكش همراه با كيك و سانديس

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مهر1387ساعت 11:13  توسط یلدا  | 

نيچه : غم خودش ما را پيدا مي کند بايد دنبال شاديها گشت.
مارسل پروست : شادي زمان و مکان نمي خواهد کافي است دل بخواهد.
هوارد فاست : بزرگترين شادي تولد است و بزرگترين غمها مرگ.
ساموئل امايلز : عشق و سختي بهترين وسيله آزمايش زندگي زناشويي است.
بتهوون : بهترين لحظات زندگي من لحظاتي بود که در خواب گذراندم.
گوته : عشق، افسر زندگي و سعادت جاوداني است.
رومن رولان : دوستي که شما را درک مي کند، شما را مي سازد.
کريستوفرمورلي : موفقيت تنها يک چيز است اين که : زندگي را به دلخواه خود بگذراني.
آنتوان چخوف : انسان همان چيزي است که خود باور دارد.
تئودور روزولت : در هر جا که هستيد و با هر چه که در اختيار داريدکاري بکنيد.
ارد بزرگ : در پشت هيچ در بسته اي ننشينيد تا روزي باز شود ، در ديگري را جستجو کنيد و اگر نيافتيد همان در را بشکنيد.
اُرد بزرگ : آنکه نصيحت پذير نيست در حال سقوط در چاله ضعف و زبوني است.
آنتوني رابينز : زندگي خود را بصورت شاهکاري بي همتا در آوريد.
جرج اليوت : براي ارواح بشري چه چيزي بالاتر از اين است که در هر رنج و محنتي غمخوار يکديگر و در هر شادي شريک خنده هاي هم و در خلوت خاطرات يکديگر تنها تصاوير ماندگار و ابدي وجود هم باشند .

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مهر1387ساعت 11:11  توسط یلدا  | 

گل اگر خشك شود ساقه اش ميماند

دوست اگر جدا شود خاطره اش ميماند

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مهر1387ساعت 11:6  توسط یلدا  | 

هميشه مثل آفتابه قابل اعتماد باش تا مردم همه چيزشان را به تونشان دهند.!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مهر1387ساعت 11:5  توسط یلدا  | 

اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست. همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست.(فروغ فرخزاد)

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مهر1387ساعت 11:4  توسط یلدا  | 

بوسه!
تنهاتصادفي است كه خصارتي ندارد:
آغوش!
تنهاپاركينگي است كه جريمه ندارد:
محبت!
تنها هديه اي است كه كادو ندارد:
و تو تنها كسي هستي كه همتا نداري ؛
+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مهر1387ساعت 10:57  توسط یلدا  | 

آلبرت انيشتين : دستهايت را براي يک دقيقه بر روي بخاري بگذار ، اين يک دقيقه براي تو مانند يک ساعت ميگذرد . با يک دختر خوشگل يک ساعت همنشين باش ، اين يک ساعت براي تو به سرعت يک دقيقه ميگذرد و اين همان قانون نسبيت است
+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مهر1387ساعت 10:53  توسط یلدا  | 

با اینکه زبد عهدی تو آزرده است
این دل همه حرف دلش را خورده است

ای دوست اگر تو هم مرا پس بزنی
پس چاه مگر نعوذ بالله مرده است؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 مهر1387ساعت 9:21  توسط یلدا  | 

نگاهت مى‏كند آتش فشانى‏

مرا سوى هلاكت مى‏كشانى

ولى پروانه كى از شعله‏ى شمع‏

شكايت كرده با آتش‏نشانى؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 مهر1387ساعت 9:18  توسط یلدا  | 

غزالی طوسی :
زبان عضویست که وزنش اندک و کم ولى عبادت و گناهش بسیار بزرگ است " .زبان با یک تهمت نابجا ، یا یک دروغ ، قدرت دارد آبروى پنجاه ساله انسان بى گناهى
را بریزد ، یا مال و جان بى تقصیرى را بر باد دهد .و زبان مى تواند با گفتار الهى بین دو نفر را اصلاح نموده ، آبروى مسلمانى را حفظ کند ، و مال و عرض مؤمنى را از خطر برهاند آرى ! این است طاعت بزرگ او .
+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 مهر1387ساعت 9:17  توسط یلدا  | 

عشقین کی قراریندا وفا اولمایاجاقمیش
بیلمم کی طبیعت نیه قویموش بو قراری؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 مهر1387ساعت 9:14  توسط یلدا  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 مهر1387ساعت 9:10  توسط یلدا  | 

مبر زموي سپيدم گمان به عمر دراز
جوان زحادثه اي پير ميشود گاهي

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 مهر1387ساعت 9:33  توسط یلدا  | 

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوي تو، ليکن عقب سر نگران
ما گذشتيم و گذشت آنچه تو با ما کردي
تو بمان و دگران ، واي به حال دگران

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 مهر1387ساعت 9:30  توسط یلدا  | 

خفته بودي كه لبت بوسيدم
قند دزدي چقدر شيرين است!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 مهر1387ساعت 9:27  توسط یلدا  | 

ای که منع گریه ی بی اختیارم میکنی
گر بدانی حال من گریان شوی بی اختیار

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 مهر1387ساعت 9:26  توسط یلدا  | 

يه روز يه خانوم حاجی بازاری خونه ش رو مرتب کرده بود و ديگه می خواست بره حمام که ترگل ورگل بشه برای حاج آقاش. تازه لباس هاش رو در آورده بود و می خواست آب بريزه رو سرش که شنيد زنگ در خونه رو می زنند. تند و سريع لباسش رو می پوشه و می ره دم در و می بينه که حاجی براش توسط يکی از شاگردهاش ميوه فرستاده بوده.

دوباره ميره تو حمام و روز از نو روزی از نو که می بينه باز زنگ در رو زدند. باز لباس می پوشه می ره دم در و می بينه اينبار پستچی اومده و نامه آورده. بار سوم که می ره تو حمام، دستش رو که روی دوش می ذاره ، باز صدای زنگ در رو می شنوه. از پنجره ی حمام نگاه می کنه و می بينه حسن آقا کوره ست.

بنابراين با خيال راحت همون جور لخت و پتی می ره پشت در و در رو برای حسن آقا باز می کنه.حاج خانوم هم خيالش راحت بوده که حسن آقا کوره، در رو باز می کنه که بياد تو چون از راه دور اومده بوده و از آشناهای قديمی حاج آقا و حاج خانوم بوده.

درضمن حاج خانوم می بينه که حسن آقا با يه بسته شيرينی اومده بنده خدا. تعارفش می کنه و راه ميافته جلو و از پله ها می ره بالا و حسن آقا هم به دنبالش. همون طور لخت و عريون ميشينه رو کاناپه و حسن آقا هم روبروش. مي گه: خب خوش اومدی حسن آقا. صفا آوردی!

اين طرفا؟ حسن آقا سرخ و سفيد می شه و جواب می ده: والله حاج خانوم عرض کنم خدمتتون که چشمام رو تازه عمل کردم و اينم شيرينی اش که آوردم خدمتتون .....

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 مهر1387ساعت 15:37  توسط یلدا  | 

با حذف اسناد از سرور زنان ، فاطمه ، دختر سرور پيامبران - كه درودهاى خداوند بر او و بر پدر بزرگوار و شوى گرامى و پسران اوصياء او باد! - نقل مى كنم كه وى از پدر بزرگوارش حضرت محمّد (ص ) پرسيد اى پدر جان ! سزاى هر مرد و زنى كه نماز را سبك بشمارد، چيست ؟ فرمود: اى فاطمه ، هر كس چه مرد باشد و چه زن ، نمازش را سبك بشمارد، خداوند او را به پانزده مصيبت گرفتار مى نمايد: شش چيز در دار دنيا، و سه چيز هنگام مرگ ، و سه چيز در قبرش ، و سه چيز در قيامت هنگام بيرون آمدن از قبر.

امّا مصيبتهايى كه در دار دنيا بدان مبتلا مى گردد:
نخست اينكه : خداوند، خير و بركت را از عمر او برمى دارد.
دوّم اينكه : خداوند، خير و بركت را از روزى اش برمى دارد.
سوّم اينكه : خداوند - عزّوجلّ - نشانه صالحان را از چهره او محو مى فرمايد.
چهارم اينكه : در برابر اعمالى كه انجام داده اجر و پاداش به او داده نمى شود.
پنجم اينكه : دعاى او به سوى آسمان بالا نمى رود و مستجاب نمى گردد.
ششم اينكه : هيچ بهره اى در دعاى بندگان شايسته خدا نداشته و مشمول دعاى آنان نخواهد بود.
و امّا مصائبى كه هنگام مرگ به او مى رسد:
نخست اينكه : با حالت خوارى و زبونى جان مى دهد.
دوّم اينكه : گرسنه مى ميرد.
سوّم اينكه : تشنه جان مى سپارد، به گونه اى كه اگر آب تمام رودخانه هاى دنيا را به او بدهند، سيراب نگشته و تشنگى اش برطرف نخواهد شد.
و امّا مصيبتهايى كه در قبرش بدان گرفتار مى گردد:
اوّل اينكه : خداوند فرشته اى را بر او مى گمارد تا او را در قبر نگران و پريشان نموده و از جايش بركَنَد.
دوّم اينكه : خداوند گور را بر او تنگ مى گرداند.
سوّم اينكه : قبرش تاريك مى شود.
و امّا مصائبى كه در روز قيامت ، هنگام بيرون آمدن از قبر، بدان مبتلا مى شود:
نخست اينكه : خداوند فرشته اى را بر او مى گمارد تا در حالى كه مردم به او مى نگرند، او را به رو بر زمين بِكَشَد.
دوّم اينكه : سخت از او حساب مى كشند.
سوّم اينكه : خداوند هرگز نظر [رحمت ] به او ننموده و [از بديها] پاكيزه اش نمى گرداند، و براى او عذاب دردناكى خواهد بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 مهر1387ساعت 15:9  توسط یلدا  | 

یارو میره دزدی تفنگو میذاره پس کله طرف بهش میگه: تکون بخوری با لگد میزنم تو سرت
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 مهر1387ساعت 15:0  توسط یلدا  | 

به ضریح ها ببندند دخیل را ولی من...

به کجا ببندم این دل که تواش ضریح باشی؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 مهر1387ساعت 14:22  توسط یلدا  | 

در بهار زندگي احساس پيري ميكنم.

با همه آزادگي فكر اسيري ميكنم.

بس كه بد ديدم به ظاهر دوستان خوب خود.

بعد از اين بر كودك دل سخت گيري ميكنم.

ميرسد روزي كه بي ما روزها را سر كني.

ميرسد روزي كه مرگ دوست را باور كني.

ميرسد روزي كه بي ما در كنار دفترت.

شعرهاي كهنه را مو به مو از بركني.

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 مهر1387ساعت 13:49  توسط یلدا  | 

هر روز غريبه ای مرا می پايد
عاشق شده بر دو چشم مستم شايد !
امروز دلم حقيقتی را فهميد ...
ديوانه ز ديوانه خوشش می آيد !!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 مهر1387ساعت 13:42  توسط یلدا  | 

جوخه اعدام.........فرمان آماده باش..........و حال آخرین وصیت.......
کاش زمین جاذبه را فراموش کند...

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 مهر1387ساعت 13:40  توسط یلدا  | 

اصلا چه فرق مي کند
ها ‍!
چه فرق مي کند
که ما
براي هم باشيم
يا براي غير !
نه من طاقت
گذر دارم
نه تو تاب سفر
...
براي هم
قفس ساخته ايم !
مِنَتَش را هم
ميگذاريم !
قفس ،
قفس است
چه از طلا باشد
يا از ياد تو !
اصلا چه فرق مي کند !
ها !
من در قفس مي ميرم
حالا
چه در دست هاي تو باشم
يا در دست هاي غير
...
ميميرم ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 مهر1387ساعت 13:57  توسط یلدا  | 

در زمانهای قدیم پسرك فقيري در شهري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد. از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد. روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد. تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند. بطور اتفاقي درب خانه اي را زد. دختر جوان و زيبائي در را باز كرد. پسرك با ديدن چهره زيباي دختر خجالت زده و دستپاچه شد و بجاي غذا، فقط يك ليوان آب درخواست كرد!
دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد.
 

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

پسر با دقت و آهستگي شير را سر كشيد و پس از تشكر گفت : "چقدر بايد به شما بپردازم؟ " دختر پاسخ داد: "چيزي نبايد بپردازي، مادرم به ما آموخته كه نيكي ما به ديگران ازائي ندارد"پسرك گفت: "پس من از صميم قلب از شما سپاسگذاري مي كنم"
 

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


سالهاي سال از اين ماجرا گذشت تا اينكه آن دختر جوان كه حالا براي خودش خانمي شده بود به شدت بيمار شد. پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر ديگري فرستادند تا در بيمارستاني مجهز، متخصصين بهتري نسبت به درمان او اقدام كنند.
 

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


دكتر هوارد كلي، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد. هنگاميكه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد. بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بيمار حركت كرد. لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن بيمارش وارد اطاق شد. در اولين نگاه او را شناخت.
 

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

سپس به اطاق مشاوره بازگشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند.
 

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

از آن روز به بعد آن زن بيمار را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري، پيروزي از آن دكتر كلي و تيم بزشكي بيمارستانش گرديد.
 

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

آخرين روز بستري شدن زن جوان در بيمارستان بود. به درخواست دكتر صورتحساب پرداخت هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد. آن پزشك گوشه صورتحساب چند كلمه اي نوشت و آنرا درون پاكتي گذاشت و براي آن زن جوان ارسال نمود.
 

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

زن جوان از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت. مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد. سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد. چيزي توجه اش را جلب كرد. چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود. آهسته آنرا زير لب خواند : "بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است" امضاء. دكتر هوارد كلي !

معمولا ما در زندگی خود بد جوري شيوه ي داد و ستد را پیشه خود کرده ایم و تا چیزی از کسی نگیریم و یا کاری برایمان انجام ندهند در ازائش حاضر به ارائه ي خدمتي نيستيم! البته مطمئنا اين تقصير از جانب هيچكدام از ماها هم نيست! ولي بطور كلي این خصلت خوبی نیست ضمن اینکه با آموزه های دینی ما هم سازگاری ندارد و با فرهنگ و ادب ایــرانی هم در تضاد است. ما حتی به نصیحت استاد سخت سعدی در این مورد توجه نمی کنیم که می فرماید :
 

تو نیکی می کن و در دجله انداز
که ایــزد در بیــابــانــت دهـد بـاز!

یا بقول حافظ كه مي گويد :

تو بندگی چو گدایان بشرط مزد مکن
که خواجه خود روش بنده پروری داند

و حاصل كلام :

عشق بورزید تا به شما عشق بورزند ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 مهر1387ساعت 12:7  توسط یلدا  | 

زني عربي به نام بنت سعيد در مسابقات كشتي كج بانوان صاحب يك كمربند شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 مهر1387ساعت 11:35  توسط یلدا  | 

قسمت من غم بود

محنت عالم بود

سهم من از هستی

ماتم بود

این همه غم خوردن

باز کم بود...

+ نوشته شده در  شنبه 13 مهر1387ساعت 9:20  توسط یلدا  | 

حضرت علی (ع)  به مناسبت عید فطر خطبه ای قرائت کرده و در آن ، این روز را به قیامت تشبیه فرموده است :

ای مردم! این روز شما ، روزی است که نیکوکاران در آن پاداش می گیرند و زیانکاران و تبهکاران در آن مأیوس و نا امید می گردند.

دنیا محل مسابقه است و آخرت زمان اجر گرفتن، بهشت جایزه برندگان این مسابقه و جهنم جزای بازماندگان است .

(عید فطر) شبیه ترین روز به روز قیامت است. -  چون در قیامت عده ای که زیان کارند ، تأسف می خوردند و غضبناک می گردند و عده ای که نیکوکارند رستگار و متنعم به نعمت های الهی می شوند . -

وقتی از منازلتان برای خواندن نماز عید خارج می شوید ، به یاد آورید زمانی را که از منزل بدن خود خارج شده و به سوی خدای خود خواهید رفت .

وقتی در جایگاه نماز خود می ایستید به یاد آورید زمانی را که در محضر عدل الهی می ایستید و از شما حسابرسی می کنند. وقتی از نماز به منازلتان بر می گردید به یاد آورید زمانی را که به منازل خود در بهشت خواهید رفت .

ای بندگان خدا! کمترین چیزی که به زنان و مردان روزه دار داده می شود این است که فرشته ای در آخرین روز ماه رمضان به آنان ندا می دهد: "هان! بشارتتان باد، ای بندگان خدا که گناهان گذشته تان آمرزیده شد، پس به فکر آینده خویش باشید که چگونه باقی ایام را بگذرانید ."

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مهر1387ساعت 12:38  توسط یلدا  | 

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت

صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مهر1387ساعت 12:34  توسط یلدا  | 

ســحرگهـــان که مــــوذن بـر آورد آواز
به روی دل شــودم هـــر در عنایت باز

بر آورند مناجاتیــــان قــدس خـــروش
زنند بر صف روشـــندلان صلای نمــاز

بیـا به مجمع ایمانیـــان یکدل و دیــــن
که این گروه به یک قبله میکننـــد نماز

مقـــام امن الــــهی منادی توحــــید
عظـــیم تر حرم کبریا حریــــم نـــماز

ز خــــواب بخت بلندم به کوتهی گرود

بگــو مــوذن خوش لهجه بر کشـد آواز

با صدای قاسم رفعتی بشنوید

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 مهر1387ساعت 13:38  توسط یلدا  | 

 

 


Runtime Error

Server Error in '/' Application.

Runtime Error

Description: An application error occurred on the server. The current custom error settings for this application prevent the details of the application error from being viewed remotely (for security reasons). It could, however, be viewed by browsers running on the local server machine.

Details: To enable the details of this specific error message to be viewable on remote machines, please create a <customErrors> tag within a "web.config" configuration file located in the root directory of the current web application. This <customErrors> tag should then have its "mode" attribute set to "Off".


<!-- Web.Config Configuration File -->

<configuration>
    <system.web>
        <customErrors mode="Off"/>
    </system.web>
</configuration>

Notes: The current error page you are seeing can be replaced by a custom error page by modifying the "defaultRedirect" attribute of the application's <customErrors> configuration tag to point to a custom error page URL.


<!-- Web.Config Configuration File -->

<configuration>
    <system.web>
        <customErrors mode="RemoteOnly" defaultRedirect="mycustompage.htm"/>
    </system.web>
</configuration>