امروز ۱۷ محرمه ، ۳ روز دیگه براساس تقویم قمری دومین سالگرد درگذشت غریبانه پدر مرحوممه
آخ که چه سخت گذشت ولی هنوز با گذشت ۲ سال طنین صداش گوشم رو نوازش میکنه
روز ها گذشت ، شب ها گذشت ولی پدر دیگه برنگشت
هنوز آخرین حرفهایی که زد یادمه
گفت: من غریبم، کسی که مادر نداره غریبه کسی که خواهر نداره غریبه...
برای همینه تعزیه مسلم رو جور دیگه میبینم خودش رو به مسلم ابن عقیل تشبیه کرد
و با چه غربتی چشماشو بست
روزگار چیزهایی رو از آدم میگیره که زیاد دوسشون داره
ای خدا.....
تعزیه عباس که یه حالی داشتم ، بعد تعزیه هم رفتم سر خاکش آروم شدم وگرنه می ترکیدم
تعزیه علی اکبر یه آرزو داشتم که برآورده نشد
خیلی دوست داشتم آخر تعزیه پدرم بیاد بالا سرم و منو ببوسه و بهم بگو قبول باشه ولی نبود، دوست
داشتم به جای اون کس دیگه ای بیاد که تو مجلس بود و نیومد
با اینکه شبیه علی اکبر رو اجرا میکردم ولی یاد لحظه شهادت حضرت قاسم ابن الحسن افتادم که عموش اومد بالا سرش...
حالا دو سال گذشته و شنبه سالگرد پدره
نمیدونم این دو سال چقدر تونستم موجبات شادی روحش رو فراهم کنم
نمی دونم چقدر تونستم جای خالیشو تو تعزیه پر کنم
دیشب فیلمای تعزیه امسال رو داشتم میدیدم
اون لحظه آخر که خودم صحبت میکردم
یه جمله ای رو گفتم که فکر کنم خود بابام انداخت تو دهنم دوست داشت ازش اسم ببرم
حرفامو که زدم از همه خواستم برای پدر و مادرشون دعا کنن بعد گفتم یادش به خیر اون روزایی که با بابام تعزیه میخوندم همین. دیگه نتونستم چیزی بگم بغضم ترکید همه منو بغل میکردن و دلداری میدادن ولی شده بودم مثل روز خاکسپاری...
حقیقت این است که واقعه عاشورا، چنان شگفت، فوقالعاده بزرگ، باشکوه، حماسی و زیباست، که به خلاف حماسههای ملی و قومی و نژادی، اصلاً نیازی به افزودن شاخ و برگ به آن و در آمیختنش با تخیل و آمال و آرزوهای بازگوکنندگان، برای هرچه جذابتر شدن، ندارد.
تعزیه در آغاز به صورت ساده برگزار می شد و منظور آن بیان احوال و مصایب خاندان ابا عبدالله و واقعه غم انگیز کربلا بود و شیعیان هم شرکت در این مراسم را از تکالیف دینی خود میشمردند. کمکم گروههایی پیدا شدند که صرفاً تعزیهداری و تعزیه خوانی حرفه اصلی آنها شمرده میشد. رونق و رواج تعزیه باعث شد که سادگی و بی پیرایگی جای خود را به تحریف بدهد.
ناصر الدین شاه قاجار در کار تعزیه سعی فراوانی به خرج داد و شبیه خوانی و تعزیه را وسیله اظهار تجمل و نمایش و شکوه و جلال سلطنتش کرد. همین که اعیانیت در تعزیه وارد شد نسخه های تعزیه عوض شد و پاره ای چیزها که هیچ ارتباطی به عزاداری نداشت با تحریف زیاد به تعزیه چسبانیده شد. مانند تعزیه امیر تیمور، تعزیه حضرت یوسف، تعزیه عروسی قاسم، تعزیه عروسی دختر قریش، ماجرای سلطان قیص، قیصر روم و...
در زمان ناصرالدین شاه تعزیه با توجه به مضمون و موضوع انواع مختلف پیداکرد. بعضی تاریخی مثل تعزیه امیر تیمور، برخی اخلاقی مثل عاق والدین، بعضی شادی بخش مثل عروسی دختر قریش، بعضی کمدی مثل تعزیه شست بستن دیو، تعزیه ابن ملجم، تعزیه حارث و بعضی طنز آمیز شد که در این تعزیه ها دشمنان پیغمبر و خاندان او مورد استهزاء و تمسخر و لعن و طعن قرار می گرفتند مثل تعزیه ابن ملجم. در تعزیه های هجو آمیز دشمنان اهل بیت علیه السلام حتی از حیث لباس و قیافه و غذاخوردن مورد خنده و تمسخر بیننده واقع می شدند. عدهای از شاعران و تعزیهنویسان برای خوشآمد عوامل ستم و تأمین مقاصد سلاطین، صحنههایی را به مجالس تعزیه اضافه کردند، که ارتباطی به سوگواریهای محرم و فرهنگ عاشورا نداشت، محتوا و مضامین نسخهها سیر نزولی گرفت و با فرهنگ قرآن و عترت مغایرت یافت. این روندِ پرآفت موجب شد، تا بسیاری از عالمان شیعه، شبیهخوانی را مورد انتقاد جدی قرار دهند.
یکی از نادرترین درامهای اعتقادی جهان
در کشور ما به دلیل گرایشی که به اهل بیت وجود دارد و نیز نیاز ملی – انسانی به هنر، تعزیه شکل گرفت که در این میان نباید از تاثیر متفکران شیعی و مراجع غافل شد. چرا که آنها با حضور خود توانستند راه حلهایی مناسب برای برداشتی غیر ارتدوکسی از این مقوله ایجاد کنند. تعزیه در کنار همه مشروعیتها از آنجائی که روی مرز ظریف مذهب و هنر حرکت می کرد، می بایستی از آزمون فقه و فلسفه اسلامی عبور کند، تا بتواند به عنوان یک هنر جامع نمایش مذهبی مورد پذیرش قرار گیرد. در این مسیر تعزیه بعد از تبادل نظر و ارزیابی بی شمار، عاقبت مورد تائید علما، واقع شد و آنها به این نتیجه رسیدند که تعزیه یک نمایش کاملاً درونی و معنوی است. چون در تفکر ارتدکسی هر آن کسی که نقش یا شبیه اهل بیت را بازی کند، نقض غرض اصل را کرده است. در حالی که تفکر آن دسته از علمایی که تعزیه را در مقام جریان دین میدیدند، عالمی چون " زمخشری اعتقاد داشت:«هر کس برای امام حسین گریست بدون شک با او در بهشت محشور میشود.» این تفکر بعدها تقویت شد که اگر شخصی یا فردی به امام حسین ابراز علاقه و ارادت کند، عملی نیک و خیر انجام داده، لذا او نیز همانند کسی که برای امام گریه میکند مستوجب پاداش است. بعد از زمحشری در زمان آقا محمدخان قاجار نیز، آیت الله گیلانی تعزیه را مورد تائید قرار داده و کسانی را که آن را انکار میکردند مورد سرزنش قرار داد و از همه عاشقان حسین علیه السلام خواست از این جریان حمایت کنند و هم او بود که موضوع شبیه خوان شدن مرد به جای زن را تائید کرد.
آخرین تائید هم از جانب حضرت امام ( ره ) بوده است. پس تعزیه در این تطورات به یک مشروعیت اعتقادی هم رسید و با این پوشش زمینه می بینیم که هنرمندان تعزیه به خصوص تعزیه خوانها بیشتر به سبب عشق و ایمان مذهبی به سراغ آن می رفتند و همین حضور قلبی باعث شد تا تعزیه به عنوان یکی از نادرترین درامهای اعتقادی جهان مطرح شود، و با چنین دیدی است که می توان به تعبیر درام اعتقادی دست پیدا کرد. زیرا دو عنصر حیاتی یعنی تماشاگر و بازیگر در آن حضوری عینی دارند که این حضور خود به صورت آیینی و سنتی است.
عناصر جایگزین شده در تعزیه
عناصری که تعزیه را در خود جایگزین کردهاند، بی شمارند ولی اساسیترین آنها عبارتند از دسته روی، سینه زنی، مقتل خوانی، روضهخوانی، نوحه خوانی، شمایل گردانی و... عناصر نمایشی تعزیه از دید محققان به یک جریان هنری همانند طبیعت می ماند که از عناصر گوناگونی تشکیل شده است، عناصری که نبود هر یک از آنها هماهنگی لازم را از بین نمیبرد. ولی ترکیب آنها با هم زیبایی و هماهنگی خاصی را به وجود می آورد هر چند هر یک از آنها تاریخ پیدایش جداگانهای دارند، ولی به شکل ماهرانه در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند.
تأملی در محتوا و پیام تعزیه
تعزیه، با همه جلوههای جالبی که دارد، زبان حالی منطبق با شأن اهل بیت ندارد و گاهی حوادثی در آن به اجرا گذاشته میشود، که به افسانه شباهت دارد تا ماجرای حقیقی. به علاوه، حماسه آفرینیهای شکوهمند فداکاران عاشورا در مواقعی به صورت ذلتآور، تحریف شده و آمیخته به خرافات ترسیم میشود. صحنهآراییها و شرح و بسط داستانها در تعزیه، نباید به گونهای باشد که سیره و سخن اهل بیت(ع) را به گونهای مغایر با منابع روایی و کتابهای معتبر تاریخی نشان دهد؛ به علاوه افزودن مطالب به تعزیه برای جلب تماشاگران و جذاب شدن نمایشها اگر واقعیت نداشته باشد، براساس موازین شرعی، «کذب»، «افترا» و «حرام» است.
هدف عزاداری
هدف اصلی عزاداری ـ به هر شکل و شیوهای که برگزار میشود ـ آن است که سوگواران را با مکتب حماسه و شهادت آشنا کند، مکتبی که اسلام و امر به معروف و نهی از منکر را زنده کرد. در برپایی چنین سنتهایی، باید کوشید پرتوهایی از خورشید فروزان کربلا و نیز معنویت آن انقلاب مقدس، بر روح و ذهن مردم بتابد و نوعی تحول روحی، قلبی و درونی در وجودشان پدید آورد، تا به سوی فضائل، کسب مکارم، اصلاح رفتارها و انجام اعمال پسندیده، و بهبود روابط اجتماعی گام بردارند و در برابر معاصی و ابتذال به هیچ عنوان بیتفاوتی نشان ندهند. عزاداری برای امامی که حماسهای مقدس به وجود آورد و منظومهای منور از ایثار و فداکاری سامان داد و موجب عزت اسلام و جامعه اسلامی شد، حاوی مفاهیم ارزشمند و فضیلت آفرین است و بزرگداشت چنین حرکت شکوهمندی، همراهی عاطفی با حماسه آفرینان کربلاست و نشان از همگامی و هماهنگی با برنامه عاشورا دارد. باید گفت که پیروی از پیام رهبر این نهضت است که ارزش والایی دارد. تردیدی نیست آن چشمی که بر امام حسین(ع) نگرید و آن دلی که برای مصائب شهیدان نینوا نسوزد، چشم و دل بشری نیست، اما این مطلب، از آن سخن موهوم و باطل جداست که گفتهاند: «امام حسین(ع) شهید شد تا مردم دور هم جمع شوند و برکشته شدن او بگریند و بعد هم اگر چه عمری در گناه و عصیان به سر برده باشند، آمرزیده شوند؛ زیرا امام فدای امت گنهکار گردید!!؟»
روح حماسی عاشورا
بنابر گزارش سایت ایران تئاتر، حقیقت این است که واقعه عاشورا، چنان شگفت، فوقالعاده بزرگ، باشکوه، حماسی و زیباست، که به خلاف حماسههای ملی و قومی و نژادی، اصلاً نیازی به افزودن شاخ و برگ به آن و در آمیختنش با تخیل و آمال و آرزوهای بازگوکنندگان، برای هرچه جذابتر شدن، ندارد. به عکس، قهرمانان آن، در چنان ارتفاعی از معنویت، انسانیت و بزرگی ایستادهاند، که بزرگترین و اصلیترین اهتمام بازگوکننده، اگر همین باشد که آنان و اعمالشان را، همان گونه که بودهاند وصف کند، به وظیفه خود عمل کرده، و اجر خویش را برده است. با این همه، عمده ذاکران، در همین کار نیز به شدت احساس عجر، و آشکارا به این ناتوانی اعتراف کردهاند. اما، به مصداق ضربالمثل «آب دریا را اگر نتوان کشید، هم به قدر تشنگی باید چشید» و به قصد قربت و نیت ثواب هم که شده، قدم در این راه نهاده و قلمی زدهاند.
این جریان، به حدی فراگیر و همگانی بوده، که بیکمترین تردید میتوان گفت که در طول تاریخ شیعه، هیچ حادثه و مراسم مذهبی، به اندازه واقعه عاشورا، ذهن و دل مردم را به خود مشغول نکرده است.
اما واقعه عاشورا، شهادت همگی مردان و جوانان، پیروان و نوجوانان – حتی یک پسر شیرخواره – و اسارت زنان و کودکان مربوط به طیف قهرمان است. در تاریخ ادبیات جهان، شاید هیچ حماسهای را نتوان یافت که پایان آن، تا بدین پایه تلخ و سوگآمیز باشد. و حماسه، چون چنین «سوگ انجام» شد، تبدیل به نوع باستانی ادبی دیگر است.
اگر در تراژدی، تقدیر شوم گریزناپذیر، موقعیتی تلخ و دشوار را بر قهرمانان تحمیل میکند، در اینجا، این جبر، ناشی از شرایط تاریخی و اجتماعی حاکم بر سرزمینهای اسلامی، و در مقابل، احساس تعهد دینی و انسانی امام حسین (ع) و یاران اوست، که چنین شرایط دشواری بر ایشان تحمیل میشود.
اما امام و یاران و خانوادهاش نیز، همانند قهرمانان تراژدیهای کهن، حتی در این شرایط تلخ و دشوار، ذرهای از آن اوج و رفعت معنوی خود فرود نمیآیند و بینشان دادن کمترین ضعف، تا آخرین نفس، در برابر این جبر میایستند، و مغلوب و مقهور آن نمیشوند. برای آنان آسان است که خواسته به ظاهر ساده دشمن را بپذیرند، و به بهای مرگ روح، زندگانی تن را حفظ کنند. اما هیهات که آنان چنین ذلتی را بپذیرند! پس، جسم را فدای عزت و آزادگی روح میکنند. اینجاست که آن عمل شگرف، که لازمه و اساس تراژدی است، صورت میپذیرد؛ و به واقع، اراده آزاد انسان، با انتخاب شایسته خود، سبب رستگاری او میشود.
با این رو، واقعه عاشورا، اینها همه را دارد، ولی همه، اینها نیست. بلکه دارای یک سلسله ویژگیهای اضافی خاص خود نیز هست. پس، در بیان نمایشی نیز، قالب ابداعی ویژه خود را میطلبد، بنابراین، «تعزیه» پدید میآید؛ که از هر جهت، بدیع، خاص و بیبدیل است. اما مدتها باید بگذرد و مقدماتی باید طی شود، تا این هنر برجسته، مرکب شیعی، شکل کامل و نهایی خود را بیابد:
رایجترین قالب ادبی زمانه وقوع حادثه عاشورا در بلاد عربنشین، شعر است. پس، ادبیات، نخست از طریق قالب شعر، از این واقعه تأثیر میگیرد و آن را در خود بازتاب میدهد و در حافظه تاریخ، ماندگار میسازد. این اشعار، متضمن بیان واقعه عاشورا و زبان حال شهیدان و اسیران این عرصه است، هنگامی که از سر سوز دل و سویدای جان، توسط مویه گران خوش صدا خوانده میشود، مبدل به «نوحه» میشود؛ که از نخستین هنرهای نمایشی اسلامی، خاصه شیعی است. از اینجاست که مداحان و مرثیهگران اهل بیت، در کنار و اعظان روایتگر واقعه عاشورا پا به عرصه وجود میگذارند، و مداحی، به عنوان یک هنر ناب شیعی شکل میگیرد.
آمیختگی تدریجی روایت و زبان حال شهیدان و اسیران واقعه کربلا با برخی حرکات نمایشی، برای هر چه موثرتر ساختن این بازنمایی نیز، به مرور، هنر نمایشی تعزیه را در جهان اسلام، خاصه ایران شیعی، بنیان مینهد.
البته، تعزیه، مجموعهای از نمایشهای مذهبی است که مبتنی بر مصیبتهایی است که بر خاندان پیامبر اسلام و بعضاً حتی دیگر پیامبران الهی وارد شده است. اما مهمترین و مشهورترین نوع آن، مربوط به رویداد عاشورا (61 هـ) است.
هنر مرکب تعزیه را آمیزهای از نوحهخوانی، روضهخوانی، شبیهسازی و داستانها و روایتهای مذهبی شکل میدهد. در عین حال که از بسیاری عناصر داستانی مورد توجه مردم، بهره میگیرد(1).
جلوگیری از تحریف
حجت الاسلام ابوالقاسم نادری، مسئول ستاد تعزیه اداره کل اوقاف و امور خیریه استان تهران در جمع خبرنگاران رسانه های گروهی، هنر تعزیه با جایگاه و شخصیت اهل بیت(ع) را مهمترین دغدغه این اداره کل برای تشکیل ستادی با عنوان ستاد تعزیه دانست.
به گزارش خبرگزاری شبستان، حجت الاسلام نادری تصریح کرد: تعزیه یک درام نمایشی است که از صدها سال پیش شروع شده و تا به امروز فراز و نشیبهای بسیاری داشته است.
وی با اشاره به فتاوای مقام معظم رهبری و مراجع عظام تقلید مبنی بر لزوم هماهنگی تعزیههای موجود با ساختار شخصیت معصومین(ع) اظهار داشت: ستاد تعزیه در راستای عمل به منویات علمای دین و با هدف آموزش، تربیت و ساماندهی گروههای تعزیه در اداره کل اوقاف استان تهران شکل گرفت.
مسئول ستاد تعزیه اداره کل اوقاف و امور خیریه استان تهران خاطرنشان کرد: گروههای تعزیه برای فعالیت نیاز به گرفتن مجوز از این ستاد ندارند اما تنها گروههای تعزیه ای می توانند از امکانات این اداره کل برای کارشان بهرهمند شوند که در این ستاد عضو شوند.
حجتالاسلام نادری با تاکید بر اینکه یک تعزیه خوان در کنار هنری که دارد باید شان سیدالشهداء(ع) و دیگر معصومین(ع) را بداند، گفت: کسی که قرار است در تعزیه نقش حضرت ابوالفضل(ع) را بازی کند باید بداند که در چه جایگاهی قرار گرفته است، بنابراین این ستاد در اولین اقدام بعد از شناسایی گروه های تعزیه خوان بحث آموزش آنها را پیگیری میکند.
وی تامین نیازها و امکانات صحنه، تامین مالی، هماهنگی برای سفرهای زیارتی، هماهنگی با مراکز مختلف برای بهره گیری از مکان و امکانات آنها، تبدیل نسخه های قدیمی و بهره گیری از اشعار شعرای بزرگ برای استفاده تعزیه خوانان را از دیگر اهداف ستاد تعزیه اداره کل اوقاف استان تهران دانست.
مسول ستاد تعزیه اداره کل اوقاف و امور خیریه استان تهران هنر تعزیه را به دو بخش تکنیک و محتوا تقسیم کرد و ابراز داشت: این ستاد برای آموزش بخش تکنیک به تعزیه خوانان از اساتید مطرح تئاتر و در بحث محتوایی از اساتید حوزه بهره میگیرد.
حجت الاسلام نادری ادامه داد: از جمله دروسی که تعزیه خوانان با آن آشنا می شوند می توان به امامت شناسی، عاشوراشناسی و مسایل اخلاقی و عرفانی اشاره کرد.
وی تاکید کرد: بنا نیست که فعالیت های ستاد تعزیه به موازات فعالیت های گروه های فعال در این زمینه چون وزارت ارشاد باشد بلکه این ستاد سعی دارد با بهره گیری از پتانسیل موجود در موقوفات گروه های مختلف تعزیه را ساماندهی کرده و آموزش دهد.
ضرورتهای نگهداری از تعزیه
بنابر نظر مصطفیزاده، پژوهشگر، تعزیه سه تعریف تاریخی، مذهبی و هنری دارد که از لحاظ تاریخی یک نمونه آداب و رسوم و سنت تاریخی اجداد ماست. از لحاظ مذهبی نیز آیین و مراسم مذهبی و نوعی عبادت برای کسب ثواب اخروی است اما از لحاظ هنری، یک تئاتر کامل است که بازیگر، نور، موسیقی و موارد دیگر را دارد.
وی تعزیه را دارای 8 دوره عنوان کرد و گفت: دوران اول و ابتدایی تعزیه در عصر دیالمه است که گروهی شیعی در قرن چهار هجری بودند که خلفای بنی عباس را هم تا حدودی به زیر سلطه خود درآوردند. یکی از پادشاهان دیالمه برای اولین بار در قرن چهارم، ده روز اول محرم را تعطیل رسمی اعلام کرد و مراسم عزاداری را آغاز کرد.
مصطفی زاده ادامه داد: این مراسم حلقه آغازین مراسم عزاداری بود که در آن زمان به صورت سیال برگزار میشد و عبوری بود. مراسمی کاملا ابتدایی بود و بر اساس ذهنیت خود، یک نوع حرکتی را برای عزاداری انجام میدادند.
این پژوهشگر تعزیه در ادامه به دوران رضاخان اشاره کرد که تعزیه از 3 جانب مورد حمله واقع شد و گفت: در آغاز حکومت رضاخان تعزیه قدغن شد که یک مخالف، حکومت عصر رضا شاه بود. مخالف دیگر، روشنفکران ایرانی بودند که تعزیه را یک حرکت قهقرایی که با موازین تمدن مطابقت ندارد، میدانستند و ایرج میرزا شدیدا تعزیه را میکوبید. سومین مخالف هم عالمان، مومنین و علمای راستین اسلامی نظیر علامه محدث نوری بودند که به خاطر تحریفهای موجود، مخالفت میکردند. شهید مطهری هم به دلیل همین انحرافات مخالفت میکرد. اما تعزیه از سه جهت همچنان باید حفظ و نگهداری شود. یک زاویه این است که به لحاظ سنت و آیین نمیتوانیم تعزیه را رها کنیم چرا که به هر حال یک جلوه از فرهنگ این دیار است و در آثار سفرنامههای اروپاییان مطرح شده و نظیر آثار باستانی بخشی از ما است. زاویه دیگر مورد تایید، نگاه هنری و ادبی است که نمیتوان از تعزیه گذشت و ما هزاران متن تعزیه داریم. مسئله سوم به لحاظ مذهبی است که باید تعزیه بازسازی شود. عروسی قاسم وجود نداشته و ما در تعزیه، عروسی قاسم را باید حذف کنیم و دست به قلمها میتوانند حداقل متنی نظیر شب دهم بنویسند.
پالایش دینی نسخ تعزیه از منظر علما
مسوول دفتر تعزیه حوزه هنری قم گفت: متون و اشعار تعزیه باید تصحیح و پالایش شود.
امیر زینلی در گفت وگو با ایرنا، تعزیه را تنها شکل سوگواری اهل بیت(ع) به صورت نمایشی ذکرکرد و افزود: هنر تعزیه از دوره صفویه آغاز شد و تا دوره قاجاریه به شکل تکاملی خود رسید که این سیر صعودی در زمان رضاشاه و با دستور ممنوعیت اجرای آن، تعزیه رو به افول نهاد. این ممنوعیت منجر به پراکندگی دسته جات تعزیه در کشور شد که شکلگیری و اجراهای دوباره آن، زمینه انحرافات و تحریفاتی را در تعزیه فراهم کرد. به دلیل مردمی بودن و استقبال عموم از تعزیه، اجرای آن در برخی استانها به صورت پراکنده آغاز شد که در این دوره اشعار و متونی به تعزیه افزوده شد که از لحاظ تاریخی قابل استناد نیست.
زینلی ورود این انحرافات را لطمه بزرگی به ماهیت تعزیه و حقیقت واقعه عاشورا ذکر کرد و بیان داشت: دروغ، توهین به شخصیت ائمه(ع) و تحریف وقایع از آسیبهای جدی تعزیه است که باید پالایش شود.
مسوول انجمن سرود وآهنگهای انقلابی قم در ادامه افزود: تعزیه خوانان نباید برای جذب مستمعین و برانگیختن احساسات بیشتر مردم و حتی رغبت مردم، این حماسه عظیم را تحریف کنند.
وی گفت: متون تعزیه از کتاب"روضه الشهداء" استخراج و نوشته شده که در این کتاب نیز در خصوص قیام امام حسین(ع) و وقایع عاشورا اغراقهایی شده است. در حال حاضر زمینههای مختلفی ازتعزیه ویژه استانهای مختلف ایجاد شده که متون تمامی این دسته جات نیازمند تصحیح، بررسی و پالایش است.
تحریم و تجویز تعزیه
مسأله شبیهخوانی و تعزیه، از دیدگاه فقهی و اعتقادی مورد بحث و بررسی عالمان شیعه قرار گرفته است. برخی آن را تحریم و بعضی تجویز کرده اند. از نظر علمای شیعه، خدمتی برای حفظ اسلام بالاتر از این نیست که بدعت ها از بین بروند و افکار موهوم، خرافی و مضامین سست از متون نوحهها و شبیه نامه ها حذف شوند، لذا در صورتی که جهات شرعی در تعزیه خوانی رعایت شود و تعزیه پیراسته از وهن و خرافات برگزار شود، بر آن اشکالی مترتب نیست.
نظرات علمای شیعه درباره تعزیه
1- آیت الله میرزا محمد حسین نائینی در فتوای خود ضمن تأیید شبیه خوانی، این قید را بیان نمود که شعائر مزبور باید از هرگونه امور ناپسند که شایسته چنین شعاری نیست پاک شود (در این خصوص ر.ک: کتاب بکاء الحسینی، سید حسین طباطبایی، صص 482 - 502).
2- آیت الله سید محسن حکیم، ضمن تأیید فتوای میرزای نائینی می افزاید؛ بعضی مناقشاتی که می شود ناشی از منضم گشتن برخی چیزها و کارهایی است که چه بسا با عزاداری و سوگواری برای سیدالشهدا مغایرت دارد(فتاوی علمای سلف درباره عزاداری و شبیهخوانی، فصلنامه هنر، پاییز 1362، ص 297).
3- در رساله ذخیره العباد، آیت الله زینالعابدین مازندرانی با حواشی آیت الله میرزا محمد تقی شیرازی، آیتالله سیدمحمد کاظم یزید و آیت الله سید اسماعیل صدر، شبیه خوانی به عنوان اعمالی ممدوح معرفی شده، مادامی که مشتمل بر حرامی چون غنا و مانند آن نباشد.
در این نوشتار بیان مصائب به زبان حال امام در صورتی جایز است که با شؤونات آن بزرگوار تناسب داشته باشد(الدعاه الحسینیه، شیخ محمد علی نخجوانی، ص 126 و 131).
4- آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی در بخشی از نظر خویش درباره تعزیه میفرماید: «گمان ندارم کسی منکر خوبی آن باشد، مادامی که برخی از محرمات شرعی را در بر نداشته باشد؛ مانند استعمال لهو و غیر آنها» (همان).
5- علامه سید محسن امین، تأکید مینماید که در عزداریها باید از سیره ائمه(ع) پیروی کرد و اگر آن بزرگواران تصریحی در این امور نکردهاند، باید از شیوهای منطقی و عاقلانه متابعت نمود (التنزیه لاعمال الشیبه، تألیف شده به سال 1347 ق (1307ش) که در سال 1322ش توسط جلال آل احمد با عنوان عزاداری های نامشروع ترجمه و انتشار یافت).
6- آیت الله سید عبدالحسین شرف الدین عاملی خاطرنشان می نماید: اگر رویدادهای ملال انگیز اهل بیت به صورت نمایش برگزار شود، اثر خوبی بر دل ما خواهد گذاشت، ولی این برنامه باید از روی اصول صحیح به اجرا درآید(المجالس الفاخره فی ماتم العتره الطاهره، سید عبدالحسین شرف الدین، مقدمه).
7- آیتالله کاشف الغطاء نیز سوگواری به شکل شبیهخوانی را در صورتی که درست برپا شود، بدون اشکال میدانست، ولی در ادامه افزوده است:«سعی کنید عزاداری را از کارهایی که با حزن و عزا جور در نمیآید، جدا کنید. زیرا عزاداری برای زنده ساختن فلسفه قیام امام حسین(ع) است، نه برای قصه گویی، نمایش و وقت گذرانی. بکوشید مراسم سوگواری را بدون نقطه ضعف برگزار کنید و مردم را به یاد خدا بیاندازید و ایمان آنها را زیاد کنید» (کاشف الغطاء، سوره خشم، محمد رضا سماک امانی، ص 72).
8- آیت الله میرزا محمد علی شاه آبادی - استاد عرفان امام خمینی - وقتی مشاهده کردند در صحن مطهر امام زاده حمزه(ع) مراسم تعزیهخوانی با تحریفات و مضامین موهن برگزار میشود، مانع اجرای آن شد و مجلس مذکور را به کانون وعظ و خطابه تبدیل نمود(روایت فضیلت، غلامرضا گلی زواره، مجله پاسدار اسلام، ش 160، ص 41).
9- آیت الله بروجردی نیز وقتی ملاحظه نمود شبیه خوانیهای قم وضع نگران کننده ای دارند و توأم با بدعت و تحریف اجرا می شوند، دست اندرکاران تعزیه را فرا خواند و به آنان تأکید نمود شبیه خوانی با این شکل حرام است و باید یا اصلاح شود و یا از برگزاری آنها با این روند مخرب اجتناب شود و اجازه نمی دادند عزاداری های آفت زده اجرا شود(حماسه حسینی، شهید مطهری، ج 1، ص 185).
10- شهید مطهری در خصوص پالایش و پیرایش تعزیه هشدار میدهند: «علما باید با عوامل پیدایش تحریف مبارزه کنند، جلو تبلیغات دشمنان را بگیرند، با اسطورهسازیها مبارزه کنند...»(همان، ج 3، ص 293).
پینوشت:
1. در تاریخهای موجود، راجع به تعزیه آمده است: تعزیه در واقع از زمان آلبویه (نیمه اول قرن 4) شکل گرفت. احمدبن بویه، در سال 1320، به حکومت رسید. در 1334 بغداد را گرفت، و خلیفه المستکفی را تحت سلطه خود درآورد، و خلیفه، او را «معزالدوله» لقب داد.
معزالدوله که شیعه بود از محرم همان سال دستور داد تمام بازارهای بغداد را ببندند و همه جا را سیاه بپوشند و به عزاداری سیدالشهدا بپردازند. بعد، تا پایان حکومت آلبویه یا دیالمه (320 تا 448 هـ) – که در ایران جنوبی و عراق حکومت میکردند – همه ساله، شیعیان در دهه اول محرم، در تمام شهرها عزاداری میکردند.
در دولت سلجوقیان (449 تا 700 هـ. ق) سوگواری برای خاندان رسول اکرم عمومی شد؛ و طی چندین سده، مرحله به مرحله، شکل نمایشی تعزیه یا شبیهخوانی را به خود گرفت.
منبع:شبکه ایران(inn)
خدا کند که نباشد سر برادر زینب
عاشورا هم تموم شد. دیروز مجلس تعزیه خیلی سنگین بود، از ساعت 9 صبح که شروع شد دقیقا ساعت 3:30 بعد از ظهر تموم شد.
درست همون لحظه تقریبی شهادت امام حسین در روز عاشورای 61ه.ق دیگه داشتم از پا می افتادم از شب قبل که اون خیمه ها رو دیدم بد جوری حالم گرفته بود مدام اون خیمه ها جلوی چشمام بود نزدیک اذان ظهر باد نصیحت مرحوم پدرم افتادم که به نماز ظهر عاشورا سفارشم کرده بود. وضو گرفتم و توی رختکن نمازم رو خوندم خیلی چسبید.
یا حسین ای پسر شیر خدا ادرکنی...
دیشب مراسم شام غریبان هم برگزار شد. البته قرار بود برنامه تعزیه باشه ولی به دلایلی برگزار نشد. این ده شب تعزیه ما هم تموم شد ولی هنوز از زخم های بدن حسین خون میاد هنوز حق مطلب رو برای آقا ادا نکردیم خدایا قبول کن. یادش به خیر با بابام تعزیه می خوندم....
انقدر این دو روز سرم شلوغ بود که نرسیدم گزارش آنلاین برم.
مجلس تعزیه شهادت قاسم ابن الحسن هم برگزار شد. استقبال زیادی شده بود طوری که هیچ کس باور نمی کرد.قبل از تعزیه رفته بودم ورامین، اونجا تعزیه داشتم، گوله خودم رو رسوندم مشیریه فکر کنم تو این رفت و اومد سرما خوردم که برای خوندن مشکل داشتم.
مجلس تعزیه شهادت عباس ابن علی هم برگزار شد. جمعیت زیادی اومده بود.
یادش به خیر روزایی که به عشق بابام می رفتم پای تعزیه عباس می نشستم چون اون خدا بیامرز شبیه حضرت عباس رو اجرا می کرد.
امشب بعد از تعزیه با چند تا از بچه ها رفتیم بهشت زهرا.سر قبر مرحوم سیدرضا حضوری و مرحوم پدرم.
یادی کردیم از اون روزایی که این دو تا رفیق قدیمی با هم تعزیه می خوندن...
یادش به خیر
تو این دو سالی که راه بهشت زهرا رو یاد گرفتم هیچ شبی مثل امشب بهم نچسبید
تو تاریکی و سکوت قبرستون، ظلمات قبر رو درک کردم و از خدا خواستم به حرمت این شب بهم رحم کنه.
بعد از بهشت زهرا رفتیم جایی که خیمه گاه درست کرده بودند.
زمینی به وسعت زیاد که تا چشم کار می کرد نخل کاشته بودند و خیمه های بزرگی رو علم کرده بودن
به یاد پدرم رفتم تو خیمه عباس نشستم.
اگه سال ۶۱ هجری یه مشت بی اراده از مثل امشبی از خیمه حسین بیرون اومدن ولی ما توی خیمه عباس نشستیم و با آقا گپ خودمونی زدیم. چه صفایی داشت
و من تو دفتر خاطرات اونجا نوشتم:
آمد به کنار قتلگاه و پرسید
آیا تو برادر منی ای خورشید
یک عمر به حیرتم چگونه زینب
رگهای بریده حسین می بوسید...
امشب هممون یه دعا کردیم : خدایا عمر با عزت بهمون بده و از اون مهمتر مرگ با عزت بهمون بده
امشب از خدا خلوص نیت هم خواستیم
وای ... فردا عاشورا ست ... مکن ای صبح طلوع
بمیرم برای بی بی زینب...
دیشب مجلس تعزیه شهادت حضرت علی اکبرامام حسین برگزار شد.
خیلی سخت گذشت. واقعا جو سنگینی حاکم بود. دیروز از شدت استرس دست چپم درد گرفته بود. مدام ذکر میگفتم مبادا مجلس امام حسین زمین بخوره...
جمعیت ماشاءالله زیاد اومده بود. از همون اولای تعزیه در رو بستند و ملت کیپ کیپ نشسته بودند.
شهادت علی اکبر تمام حجت حسینی شدن منه.
دیشب تمام تلاشم رو کردم تا حق مطلب رو ادا کنم خدا رو شکر نتیجه کار رو میشد از چشمان خیس و ناله های مرد و زن عزاخونه دید.
دیشب خیلی ها التماس دعا داشتن ولی چرا به من؟!
خدایا این عزتی که به من دادی به حرمت امام حسین دادی
من که کاری نکردم من هنوز برای امام حسین جز حنجره، چیز دیگه ای مایه نذاشتم، چه رسد به جان و آبرو...
خدایا قبول کن...
دیشب مادری با لهجه زیبای گیلکی درگوشم می گفت برای بچه هام دعا کن یتیمن
زن جوانی نوزاد مریضش رو آورده بود
مرد ریش سفیدی تکه های لباس علی اکبر رو برای بیماری در بیمارستان می برد
خدا این مردم ای کاش کربلا بودند تا برای امام حسین جون می دادند.
یا لیتنا کنت معک...
دیشب صدایی رو حس می کردم که در گوشم می پیچید احسن احسن پسرم...
دیشب مجلس تعزیه شهادت حر ریاحی برگزار شد. جمعیت هم مثل شبای قبل ترکونده بود. دیگه باورم شده که ملت برای شام نمی آن تعزیه. جریان تعزیه حر هم از این قراره که حر ریاحی به فرمان ابن زیاد راه را بر امام حسین می بندد، ولی در حالی که قافله وارد کربلا شده از کرده خود پشیمون میشه و توبه می کنه و اولین شهید راه امام حسین میشه. خدایا به همه ما جنم توبه مثل حر بده. امشب تعزیه شهادت حضرت علی اکبر امام حسین برگزار میشه، یه جورایی عاشورای من امشبه! با شهادت حضرت علی اکبر گویی جان از بدن امام رفت. خدایا ما را به علی اکبر امام حسین ببخش. خدایا امشب کمکم کن... یاعلی
دیشب مجلس تعزیه شهادت دوطفلان مسلم ابن عقیل برگزار شد.جمعیت مثل شبهای گذشته زیاد اومده بود.
تعزیه با خبردار شدن طفلان از شهادت پدرشان شروع می شه که از خانه شریح راهی مدینه می شوند، در بین راه به چوپانی بر میخورند، چوپان از آنها پذیرایی می کند و آنها را پیش خود نگه میداره تا آسیبی بهشون نرسه، از آنجا که ابن زیاد دستور داده بود سربازان باید طفلان مسلم را پیدا کنند، غلام ابن زیاد از محل اختفای طفلان خبر دار میشه و آنها را از چوپان می گیرد.
طفلان را به زندان میبرند که در آنجا با مردی شیعه به نام مشکور آشنا میشوند که زندان بان بوده، مشکور فرار و آزادی این دو آقا زاده رو فراهم می کنه.
ابن زیاد هنگامی که از این قضیه خبر دار میشه دستور می ده که هر کس طفلان مسلم را زنده بیاورد هدایایی زیادی به او خواهد داد فلذا حارث ملعون جهت جستن طفلان راهی دشت و صحرا میشه.
از قضا زن حارث طفلان را پیدا میکنه و به منزلش میاره و از آونها مراقبت میکنه، لباس هایشان را عوض میکند و زخم پایشان را میبندد.
حارث که از جستن خسته شده بود به منزل برگشته و عقده اش رو سر زنش خالی می کنه و با هم دعوا و کل کل می کنند.
این قسمت تعزیه اشعار طنز به کار برده شده که دیشب هم صدای خنده ملت از طنز نود شبی بیشتر بود.
خلاصه حارث می خوابه. نیمه های شب بچه ها خواب بابا رو دیدن و بلند شدن همدیگرو بغل کردند و گریه کردند.
حارث متوجه می شه و میاد سراغ بچه ها. ازشون می پرسه که شما کی هستید و جریان رو نقل می کنند.
آنها رو سر میبره و سرشون رو برای ابن زیاد می بره.
خدا مادر حارث رو...
خلاصه دیشب تعزیه عجیب گرفته بود. حال و هوای رختکن هم فرق می کرد. هرکس یه گوشه نشسته بود و داشت گریه می کرد. من که آروم بودم دیگه بقیه هم آروم شده بودند.
دیروز کسی تلفنی به من گفت یه بنده خدایی دو ماه ازدواج کرده حالا میخواد طلاق بگیره، گفت دعاش کن منم برای ملت نقل کردم اونا دعا کنند.
ان شاء الله مشکل ازدواج همه جوونا حل بشه.
به هرکی میخوان برسن و دیگه عزرائیل هم نتونه جداشون کنه.
امشب مجلس تعزیه شهادت حر ابن یزید ریاحی برگزار می شود.
از همه عزیزان التماس دعا دارم.
یاعلی
دیشب تعزیه شاهچراغ برگزار شد. حضرت شاهچراغ برادر امام رضا(ع) به همراه دو برادرانش ابراهیم و علاء الدین از مدینه به سمت خراسان حرکت می کنند. در مسیر راه به شیراز می رسند.در شهر شیراز حاکم ظالمی بود به نام قتلق، او همینکه متوجه حضور برادران امام رضا(ع) در این شهر می شود به جنگ آنها می رود تا ایشان را از رفتن به طوس منع کند.چون جنگ سختی بین آنها رخ می دهد کار به تاریکی شب میرسد قتلق آن شب را امان میگیرد برای صبح. در نیمه های شب صدای مرد غریبی به گوش برادران می رسد.او قاصدی بود که خبر شهادت امام رضا را برای برادران و خواهرش معصومه(س) می برد. شاهچراغ و برادران با خبردار شدن از شهادت برادر به شیون و عزاداری می پردازند. در دمدمای صبح قتلق به سمت منزلگاه حضرت شاهچراغ حمله می کند و جنگ بین آنها در می گیرد. برادران شاهچراغ به شهادت می رسند. شاهچراغ از خستگی جنگ پشت دیواری پنهان میشود که نامردا از بالای دیوار سنگ و آتش به سر آقا می ریزند و دیوار رو روی ایشان خراب می کنند. دیشب واقعاً تعزیه قشنگی شد. این رو می شد از گریه های بلند بلند مردم که برای امام رضا و غربت برادرانش ضجه میزدند متوجه شد. از کودکی که دیشب درگوشم گفت عمو برای بابام دعا کن آزاد بشه!!! نمی دونم کی بود و مشکل پدرش چی بود. چون میدونستم بچه همیشه دلش پیش باباشه نوازشش کردم و بوسیدمش. خدا به حق امام رضا همه زندانی های بی گناه رو آزاد کنه. تا بعد...
بسمه تعالی
دیشب تعزیه عَمر ابن عبدود (جنگ خندق) بود.
تعزیه جذابی است. جریان از این قراره که عده ای از یهودی ها قصد از بین بردن رسول الله رو دارند و متفق القول نامه ای به عَمر می نویسند که به یاری ما بیا.
عَمر ابن عبدود(به فتح ع) از قویترین افراد اون روزگار بود که به قول مرحوم پدرم این شخص وقتی دستش را بالا می گرفت سایه دستش کل صورتش رو می پوشوند.
خلاصه عمر به سمت مدینه راه می افتد. به رسول مهربانی ها ندا می رسد که عمر با لشگری گران در راه است. آقا افراد را دور خود جمع می کند و به قول ما امروزی ها کمیته بحران تشکیل میدهند.!
سلمان فارسی عرض میکند: در ایران رسم است که اطراف شهرها را خندق می کنند و داخل آن را پر از سنگ و چوب می کنند. ندا رسید پیامبر ما نظر سلمان رو قبول کن که نظری منطقی است. همه افراد موظف به کندن خندق می شوند. حضرت رسول هم کمک میکردند که در این اثنا دستان نازنین شان به خاطر کار زیاد ورم می کند.
عَمر به خندق می رسد و راه را بسته می بیند، می فهمد که این طرح از آن صحابی فارسی است ...
عمر با جستنی به همراه اسب خود به این سمت خندق می آید، پیامبر فرمودند علم جنگ را به دست عُمر دهید تا دفاع کند. عُمر ملعون هم از ترس مدام پا به فرار می ذاشت.خلاصه عده ای به جنگ عَمر رفتند و شکست خورده برگشتند. اینجا بود که آقا مرتضی علی از پیامبر اذن جنگ گرفت. تا سه مرتبه رسول الله قبول نکردند.در آخر به ناچار موافقت خود را اعلام کردند که علی به جنگ عمر برود. آقا رسول الله فرمود: تمام ایمان در مقابل تمام کفر ایستاده اند.
امیر از عَمر خواست ایمان بیاورد و مسلمان شود ولی قبول نکرد، با هم مبارزه کردند. عَمر در یک جستی که کرد ضربه ای به سر علی زد، سر آقا شکست. حالا نوبت نازنین مرد عرب بود.امیرالمومنین جنگید و جنگید تا توانست عمر را مغلوب کند، او را روی زمین انداخت و روی سینه اش انداخت. به او گفت اگر مسلمان شوی از کشتنت صرف نظر می کنم. آن سگ ملعون آب دهانش رو به صورت آقا انداخت.
آقا از روی سینه عمر بلند شد یک دور دور میدان زد و دوباره برگشت روی سینه عمر نشست.عمر پرسید چرا سرم رو نبریدی؟ آقا فرمود: اگه اون موقع این کار رو می کردم از روی غیض و غضب خودم کشته می شدی ولی میخواهم تو را به خاطر خدا بکشم.
آقا سر عمر را برید و سر نحسش را برای پیامبر برد. اینجا بود که رسول الله فرمودند: ضربه علی در جنگ خندق از عبادت هفتاد هزار سال مومنان بالاتر است.
دیشب جمعیت چشمگیری آمده بود.
شب گذشته تعزیه فضل و فتاح برگزار شد. برای اولین شب تعزیه جمعیت خوبی اومده بود و غیر قابل تصور بود. همه چیز رو به راه بود. جریان تعزیه از این قراره که فتاح که در حبشه زندگی می کنه عاشق دختر عموش میشه و اونو از اشکبوس که عموش میشه خواستگاری میکنه، اشکبوس میگه مهر دختر من سر علی ابن ابی طالبه فتاح هم قبول میکنه و در عوض از عموی خودش تقاضای سپاه مجهزی میکنه، اشکبوس پسر خودش رو که فضل نام داشته با سپاهی فراوان همراه فتاح راهی مدینه می کنه... نزدیکی های مدینه که می رسن برای استراحت توقف میکنن. چشم فتاح به مردی می افته که داره زراعت و کشاورزی میکنه، به فضل میگه: خوبه من برم از این مرد درباره علی اطلاعاتی بگیرم. قافل از اینکه اون مرد امیرالمومنین علی ابن ابی طالبه. خلاصه میاد سراغ آقا و از او سئوال میکنه آیا علی را می شناسی؟آقا می فرمایند : با علی چه کار داری؟ فتاح جریان دختر عموی خودشو تعریف میکنه، آقا می فرماید: تو که علی را نمی شناسی و فتاح از آن مرد می خواهد که مشخصات علی را به او بگوید. علی(ع) می فرماید: علی شخصی ست هم قد من هم هیکل من و هم قیافه من حتی لباسش هم مثل من، تو فرض کن که من علی ام بیا سر مرا ببر و برای عمویت ببر، فتاح قبول میکند به شرط اینکه با هم مبارزه کنند. امیر فرمود: شمشیر و سلاحت را کنار بگذار تا با هم زورآزمایی کنیم. فتاح قبول می کنه. آن مرد گفت: بیا کمربند مرا بگیر و مرا به زمین بزن فتاح هر چه زور زد نتونست آقا حتی تکون بده و این باعث تعجب او شد. نوبت علی شد با یک حرکت او را به زمین میزنه و روی سینه اش میشینه و میخواد سرش رو ببره که از روی سینه اش بلند میشه خنجر رو به دست فتاح میده و میگه بیا سر منو ببر و پیش عموت برو فتاح که منقلب شده بود از آن مرد اسمش رو می پرسه و وقتی میفهمه که ایشون آقا علی هستن به دست و پای آقا می افته و عذر خواهی میکنه و از آقا می خواد که اونو مسلمان کنه و غلام خودش قرار بده، آقا فتاح رو مسلمون کرد و نام او را قنبر نهاد. قنبر(فتاح) به سراغ پسر عموی خود آمده و او را از جریان با خبر میکن، فضل نیز نزد آقا میره و به اسلام اقرار میکنه و باقی ماجرا... تعزیه جالبی بود من که خودم خیلی حال کردم. تا بعد
دیشب بنا به دلایلی تعزیه در حسینیه برپا نشد، اما از آنجا که غیرت بچه های تعزیه خون اجازه نداد که شب اول دست خالی بریم خونه منزل یکی از رفقا جمع شده بودیم و تعزیه شهادت حضرت زهرا(س) رو اجرا کردیم. البته بانی دیشب چون مادرشون تازه از دنیا رفته بود و دیشب شب سومش بود این مجلس را نذر کرده بود. خلاصه دیشب به خیر و خوشی گذشت.
دیشب تعدادی از بچه ها برای هماهنگی با گروه موزیک جلسه داشتند که مجبور شدند از وسط برنامه برای تنظیم قرارداد با این گروه جلسه رو ترک کنند.
راستی دیروز با فارس نیوز، ایسنا، باشگاه خبرنگاران جوان،همشهری محله منطقه ۱۵، واحد مرکزی خبر، گروه تولیدات ویدیوئی شبکه خبر نیز هماهنگ کردم برای پوشش خبری مراسم این ده شب.
خدا به کرمش از ما قبول کنه
تا بعد...
رود در کربلاي عشق و آنجا سراغي از علي اکبر بگيرد
يادتان باشد لباس مشكيام را تا كنيد گوشهاي از قبر من اين جامه را هم جا كنيد
كاش من در شام تاسوعا بميرم تا شما خرجيام را نذر خرج ظهر عاشورا كنيد
صدای پای کاروانیان است می شنوی ؟
مظلومان آل ابراهیم را میگویم آمدند...

آسمان آبی بود و زمین مدینه از هرم سوزان خورشید تفتیده، و اینجا محله بنی هاشم .
حسینم! برادر! شنیده ام که قصد سفر داری، منم ، محمد، زاده حنفیه
ای سوار سرگران، کم کن شتاب جان من لختی سبکتر زن رکاب
جان برادر تو بهترین و عزیزترینی و من در پند تو سزاوارترین.
یگانه هستی! قدری درنگ کن! راه سخت است و نا هموار، و اهریمنان در کمین نشسته اند، مبادا فریب اهل عراق، ستون خیمه علویان را واژگون سازد ؟
جان جانان! چون دل به راه سپرده ای؛ لااقل از راهی سفر کن که عبد الله زبیر بدان سو رفت، تا گرفتار گرگان بنی امیه نگردی .
و حسین، زاده فاطمه در پاسخ می گوید : برادرم محمد؛ به سوی مکه می روم و از سرزمین حرام به سوی دل روانه خواهم شد .
نیایم "رسول گرامی اسلام" را در رویایی راستین دیدم که می فرمود: حسین به سوی خدا بشتاب ، خدای بزرگ چهره لاله گون تو را می خواهد ، در حالی که خاندانت در دست همراهیان ابلیس گرفتارند ، دست هایشان بسته و در روی شتران بدون کجاوه به این سو و آن سو رهسپار .
و اکنون روز یکشنبه 28 رجب المرجب سال 60 هجری قمری است و امام علیه السلام راهی مکه می شود.
زمین خشک و سوزان و بیابان از فرط تشنگی تلظی می کند قافله در حرکت است ، امیر کاروان بی امان، چون شیری غران به گرد کاروان می نگرد .
پنج روز کاروان در سینه تفتیده بیابان و صحرایی سوزان .
از یک سو "ذو الحلیفه" و مردان و احرامیان و از سوی دیگر دزدان و حرامیان از آل ابی سفیان .
و اینک شب جمعه سوم شعبان المعظم سال شصت هجری قمری امام علیه السلام و همراهیان با جسمانی خسته و بی امان به بیت الله الحرام می رسند و چهار ماه و شش روز در مکه مکرمه ؛ مَحرم حرم می گردند .
مردمان در این ایام به زیارت امام می آیند ، عبد الله ابن مطیع عدوی به حضرتش عرض می کند فدایت گردم کوفه سرزمین بد یمنی است مبادا به آن سو رهسپری .
نیایم "رسول گرامی اسلام" را در رویایی راستین دیدم که می فرمود: حسین به سوی خدا بشتاب ، خدای بزرگ چهره لاله گون تو را می خواهد ، در حالی که خاندانت در دست همراهیان ابلیس گرفتارند ، دست هایشان بسته و در روی شتران بدون کجاوه به این سو و آن سو رهسپار .
کوفیان بودند که خون بابت را بر زمین جاری کردند و پشت برادرت را خالی ساخته و به آن آقای بنی هاشم نیرنگ روا داشتند .
مولای من در حرم بمان بدرستیکه تو آقای عرب هستی و در تمام حجاز هماوردی برای تو نیست ، بخدا قسم اگر از میان ما بروی بنده دستان امویان خواهیم شد .
امروز روز ترویه است آقای خوبان و سرورجوانان بهشت در صحرای عرفات بر فراز جبل الرحمه با خدای بزرگ نجوا می کند : « اللهم انی ارغب الیک و اشهد بالربوبیته لک مقراً بانک ربی » خدایا من مشتاق توام و گواهی می دهم به پرودگاریت و اقرار می کنم که تو پروردگار منی .
روز ترویه ،وادی عرفات و حسین تنها با «خدای حسین» معبود من بنده ات در آستان تست و از فرط عشق گویا که در فناء تو فانی گشته است .
و بدینسان وعده الهی نزدیک می شود زاده اسماعیل به مذبح می رسد .
آی کاروانیان این جا کجاست ؟
عطش و آتش بردل غربت طعنه می زند و سنگ ریزه های سوزان کویر بر دلتنگی و خستگی کاروان نیشتر و بدنهای مالامال از تشنگی و گرسنگی آنان را می آزارد.
خورشید غروب دوم محرم ، به آرامی خود را در سینه افق جای می دهد ، سکوت بر کاروان سایه افکنده باز صدایی دوباره می پرسد اینجا کجاست ؟
پاسخی خسته می آید: اینجا ساحل فرات است.
نام دیگرش چیست ؟
مولای من نینوا ، غاضریه ، شفیه.
نه؛ نه؛ نام دیگری هم دارد؟
فریادی در سینه خفته به پاسخ می نشیند آقای من اینجا کربلاست.
آری حسین به کربلا می رسد ودل کویر را در تب و تاب می اندازد . آسمان نیز چهره در هم کشیده است .
زمین بغض خود را فرو می برد و فرات بی صدا به گریه می نشیند .
سیاهی شب با سپیده صبح در می آمیزد صدای چکاوکان مرگ به گوش می رسد.
ای سیاهی کیستی که راه را بر ما بسته ای ؟
منم حر پسر یزید ریاحی.
آقا!! از جانب عبید گماشته ام ، راه کوفه بر شما بسته است .
چند روزی بدین منوال گذشت، سپاهیان ایمان ، همراه با سپاه کفر رو به سوی یک خدا داشتند ، در صدر دو سپاه یک پیشوا به امامت می ایستاد و آن حسین زهرا بود.
اما ابلیس را نماینده ای بود در کوفه که سرشت او با قساوت و خونخوارگی پیمان بسته بود ،همو نامه ای به سوی حر گسیل داشت که : راه را بر حسین سد نما و آنان را به سوی دشت سوزان کربلا روانه و آب را بر آنان ببند و عرصه را بر آنان تنگ ساز .
یگانه هستی! قدری درنگ کن! راه سخت است و نا هموار، و اهریمنان در کمین نشسته اند، مبادا فریب اهل عراق، ستون خیمه علویان را واژگون سازد ؟
حال کاروانیان به کربلا رسیدند حضرتش فرمود«اللهم انی اعوذ بک من الکرب و البلاء »
بـــــار بگشـــــایید اینجـــــــا کربلاست
آب و خاکـــش با دل و جان آشنــاست
السّــــــــــلام ای سرزمین کـــربــــــلا
السّــــــــــلام ای منــزل و مـــأوای مـا
السّــــــــــلام ای وادی دلجوی عشق
وه چه خوش می آید اینجا بوی عشق
السّــــــــــلام ای خیمه گاه خواهـــرم
قتلگـــــــاه جــــانگـــــــــداز اکبــــــــرم
کــــــــــــربلا گــــــهواره اصغر تـــــویی
مقتـــــــل عباس نـــــــــام آور تــــویی
آمـــــــــــدم آغــــوش خود را بــــاز کن
بستــــــــــر مـــهمان خود را ســاز کن...
قافله شهادت در دل غاضریه خیمه می زند امام می فرماید : بخدا قسم اینجا شهادتگاه ماست کودکان ما را در این وادی به اسارت می برند و جگر گوشه هایمان در این وادی به خاک و خون می غلتند .
نفیر مرگ با آمدن پسر سعد بن ابی وقاص به صدا در می آید .
قاصد نفرت و غیض به سوی امام می آید چرا به عراق آمده اید؟
امام در پاسخ می فرماید عراقیان خود مرا با نگاشتن نامه خوانده اند اکنون اگر از آمدن من کراهت دارید به حجاز باز می گردم ، "عمر" نامه ای به ابن زیاد نوشت و ماجرا را گزارش کرد ، آن کور دل دنیا و آخرت در پاسخ گفت:حال که چنگالهای ما به سوی او نشانه رفته است امید بازگشت به حجاز دارد؟
دیگر راهی برای او نمانده است .
صدای نفیر بلند و بلند تر می شود .
و ناگهان هاتفی از آسمان بانگ بر می آورد: قتل الحسین بکربلا عطشاناً ....
دیشب سیاهی هیئت تموم شد و کار تزئینات هیئت به پایان رسید.
بنرها و پوسترها و تراکت های تبلیغاتی مراسم تعزیه هم در سطح شهر پخش شد.
سیستم های صوتی آماده شده و کم کم بچه ها هم باورشون شد که محرم اومده.
لباس های مورد نیاز خریداری شد و از امشب در اختیار ذاکران قرار می گیرد.
با چند تا از این خبرگزاریها و سایت های خبری هماهنگی کردم برای پوشش خبری مراسم در این ده شب.
امشب به حول و قوه الهی اولین مراسم تعزیه برگزار میشه.
تو این دو ماه حال من مثل حال حیدر خوش مرام شب دهم بود که دغدغه تعزیه خوانی آرومش نمی ذاشت.
امشب مجلس مرد شیعه یا به قول معروف پسر فروشی است.
کسی که نذر داشت هرساله مراسم عزای آقا رو برپا کنه، یه سال از لحاظ مالی در مذیقه بود و پولی نداشت که مراسم بگیره با همسرش در این رابطه صحبت می کرد که پسرش میگه منو به عنوان برده بفروشید و با پولش مجلس عزای آقا رو برپا کنید. قبول می کنن و پدر و پسر راهی بازار می شوند. در بازار به مردی مهربان بر می خورند که پسر را از پدر می خرد و او را برده خودش می کند. برده که نه میشه گفت اونو آزاد میکنه.خلاصه پدره میاد سور و سات مجلس عزا رو برپا میکنن که دلشون هوای پسرشونو می کنه خوب پدر و مادرن دیگه.(بمیرم برای دل امام حسین "ع" که علی اکبرش جلوش چشماش اربا اربا شد" اون شخصی که پسر رو خریده بود به پسره میگه تو آزادی می تونی بری پیش خانواده ات پسره هنگ می کنه میگه ولی شما بابت من پول دادید و... یه سری حرفا بین این دو نفر رد و بدل میشه تا اینکه پسره میفهمه که این آقایی که داره باهاش حرف میزنه آقا ابی عبدالله "ع" است. این تعزیه با اشعار جالب و جذابی که دارد هرساله در سراسر ایران در شب اول محرم برگزار می شود.
از همه عزیزان التماس دعا دارم.
در این شبهای محرم منتظر حضور سبز شما در مراسم تعزیه خوانی هستم.
یاعلی...
دلم شور مي زنه ..
ديگه صداي گريه نمي آد ..
يعني سيراب شده ؟ ..
خون شيرخواره حسين
بر زمين نريخت
گاهي بيشتر از زمين است
جاذبه آسمان!

فواره
خون علي اصغر
تنها فواره اي
که فرود نداشت !

توضیح ضروری وبلاگ طف راجع به عکس:
امتداد عاشورا
شیرخواره های امروز همان سرزمین.
این عکس برگزیده ی سال است!
آفرین بر هنرمندان!
گله هاي حسين ..
پيامبر گله ها را گوش مي کند؛
حسين بر مي شمارد:
اول: نامه ها..
دوم: خيمه ها..
سوم: ...
بغض پيامبر مي شکند:
انگشتت کو؟

بيعت ها
بيعت ها فرق مي کنند
در شام دست مي دهند
در کربلا "دست" می دهند!

چترهاي مقدس ..
دشمنان قرآن
پدر
قرآن ساکت را بر نيزه کرد
و پسر
قرآن ناطق را ..
_ اين سر را قبلا کجا ديده بودم ؟
.. گمانم بين دو سجده روي دوش پيامبر ..
قاتلان چتر ساخته بودند
از تقدس زلفهايي نيزه نشين
ابابيل برگشتند !..
برگرفتم از وبلاگ طف
به مناسبت فرارسيدن ايام سوگواري سيد و سالار شهيدان حضرت اباعبدا... الحسيـن (عليه السلام) و ياران وفادار ايشان،مراسم مذهبي- سنتي شبيه خواني به مدت 11 شب به شرح ذيل برگزار ميگردد:
|
روز |
تاريخ |
مصادف با... |
نام مجلس |
|
یک شنیه |
۱۳۸۷/۱۰/۸ |
شب اول محرم |
مرد شیعه |
|
دوشنبه |
۱۳۸۷/۱۰/۹ |
شب دوم محرم |
فضل و فتاح |
|
سه شنبه |
۱۳۸۷/۱۰/۱۰ |
شب سوم محرم |
عمر بن عبدود |
|
چهارشنبه |
۱۳۸۷/۱۰/۱۱ |
شب چهارم محرم |
حضرت شاهچراغ (علیه الرحمه) |
|
پنج شنبه |
۱۳۸۷/۱۰/۱۲ |
شب پنجم محرم |
شهادت حضرت مسلمابنعقيل (عليهالسلام) |
|
جمعه |
۱۳۸۷/۱۰/۱۳ |
شب ششم محرم |
شعادت طفلان مسلم (عليه الرحمه) |
|
شنبه |
۱۳۸۷/۱۰/۱۴ |
شب هفتم محرم |
شهادت حضرت حر (عليه الرحمه) |
|
یک شنیه |
۱۳۸۷/۱۰/۱۵ |
شب هشتم محرم |
شهادت حضرت علي اكبر(عليه السلام) |
|
دوشنبه |
۱۳۸۷/۱۰/۱۶ |
شب نهم محرم |
شهادت حضرت قاسم (عليه السلام) |
|
سه شنبه |
۱۳۸۷/۱۰/۱۷ |
شب دهم محرم |
شهادت حضرت ابالفضل العباس(عليه السلام) |
|
چهار شنبه |
۱۳۸۷/۱۰/۱۸ |
روز دهم محرم |
عاشــــورا |
ساعت شروع مراسم هرشب رأس ساعت 21:00
مراسم روز عاشورا رأس ساعت 8:00 صبح
مكان : شهرک مشیریه، خیابان 30 متری صالحی، نبش چهارراه دوم، حسینیه عباسیون
هيئت تعزيه داران حضرت اباالفضل العباس (عليه السلام)
حسینیه عباسیون
شبهاي ماتم آمد آقا سرت سلامت بوي محرم آمد آقا سرت سلامت
آورده مادرم باز پيراهن عزا را شبهاي ماتم آمد آقا سرت سلامت
يك دستمال گريه امشب تو مرحمت كن اشكي چو زمزم آمد آقا سرت سلامت
ما گريه سر گرفتيم با روضه خواني تو بزمي فراهم آمد آقا سرت سلامت
چشم انتظار اذنت مانديم تا بسوزيم گفتي كه خواهم آمد آقا سرت سلامت
از عرش مادر تو با سوز يا بني با قامتي خم آمد آقا سرت سلامت
اصغر اگر به خواب است دلشوره با رباب است آن وعده كم كم آمد آقا سرت سلامت
شال عزا كه بستي قلب مرا شكستي يعني محرم آمد آقا سرت سلامت
دهانت را ميبويند
مبادا كه گفته باشي دوستت ميدارم.
دلت را ميبويند
روزگار غريبيست، نازنين
و عشق را
كنار تيرك راهبند
تازيانه ميزنند.
عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد
در اين بن بست كج و پيچ سرما
آتش را به سوختبار سرود و شعر
فروزان ميدارند.
به انديشيدن خطر مكن.
روزگار غريبيست، نازنين
آنكه بر در ميكوبد شباهنگام
به كشتن چراغ آمده است.
نور را در پستوي خانه نهان بايد كرد
آنك، قصابانند
بر گذرگاهها مستقر
با كنده و ساطوري خونالود
روزگار غريبيست، نازنين
و تبسم را بر لبها جراحي ميكنند
و ترانه را بر دهان.
شوق را در پستوي خانه نهان بايد كرد
كباب قناري
بر آتش سوسن و ياس
روزگار غريبيست، نازنين
ابليس پيروز مست
سور عزاي ما را بر سفره نشسته است.
خدا را در پستوي خانه نهان بايد كرد
شاملو
تا كي تحمل غم و تا كي خدا خدا
ديگر زياد برده گمانم مرا خدا
در سنگسار ، آينه اي را كه مي برند
شايد شكسته خواسته از ابتدا خدا
اكنون كه من به فكر رسيدن به ساحلم
در فكر غرق كردن كشتي است نا خدا
امكان رستگاري من گر نبوده است
بيهوده آزموده مرا بارها خدا
با نيت بهشت اگرم آفريده است
مي راندم به سوي جهنم چرا خدا...
اي دل خلاف هروله حاجيان مرو
كافي است هر چه عقل در افتاد با خدا
بگذار بي مجادله از نيل بگذريم
تا از عصا نساخته اژدها خدا
فاضل نظري
دانلود 2.6MB
بوعلى گفت: این حرفها چیست؟ تو نمىفهمى !
بهمنیار گفت: نه مطلب حتما از همین قرار است.
بوعلى خواست عملا به او نشان بدهد كه مطلب چنین نیست...
گذشت تا آنكه در یك شب زمستانی سرد كه آن دو با یكدیگر در مسافرت بودند و برف زیادى هم آمده بود، نزدیك صبح كه مؤذن اذان مىگفت، بوعلى بهمنیار را صدا كرد و گفت: برخیز.
بهمنیار گفت : چه كار دارید؟!
بوعلى گفت : خیلى تشنه ام. یك ظرف آب به من بده تا رفع تشنگى كنم .
بهمنیار شروع كرد استدلال كردن كه استاد، خودتان طبیب هستید. بهتر مى دانید معده وقتى در حال التهاب باشد، اگر انسان آب سرد بخورد معده سرد مىشود و ایجاد مریضى مىكند.
بوعلى گفت: من طبیبم و شما شاگرد هستید. من تشنهام شما براى من آب بیاورید، چكار دارید.
باز شروع كرد به استدلال كردن و بهانه آوردن كه درست است كه شما استاد هستید و لكن من خیر شما را مىخواهم من اگر خیر شما را رعایت كنم ، بهتر از این است كه امر شما را اطاعت كنم .
پس از آنكه بوعلى سینابراى شاگردش اثبات كرد كه برخاستن براى او سخت است نه اینکه طلب خیر برای استاد داردگفت: من تشنه نیستم . خواستم شما را امتحان كنم . آیا یادت هست به من مى گفتى: چرا ادعاى پیغمبرى نمى كنى؟! اگر ادعاى پیغمبرى بكنى مردم مى پذیرند...
شما كه شاگرد من هستى و چندین سال است پیش من درس خواندهاى، مىگویم ، آب بیاور، نمىآورى و دلیل براى من مىآورى ، در حالى كه این شخص مؤذن پس از گذشت چند صد سال از وفات پیغمبر اكرم بستر گرم خودش را رها كرده و بالاى منارهی به آن بلندى رفته است تا آن كه نداى "اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله و اشهد ان علیاً ولی الله " را به عالم برساند. او پیغمبر است ، نه من كه بوعلى سینا هستم ...
از بایزید بسطامی پرسیدند: علامت محبت حق تعالی چه باشد؟
گفت: علامت آنکسی که حق تعالی او را دوست دارد آن بود که سه خصلت بدو دهد:
سخاوتی چون سخاوت دریا
شفقتی چون شفقت آفتاب
و تواضعی چون تواضع زمین.

الف : روز عاشوراي سال 61 هجري معادل 21 مهرماه سال 59 شمسي بوده است طول آن روز 13 ساعت و 38 دقيقه و لحظهي شهادت امام حسين(ع) 2 ساعت و 48 دقيقه مانده به غروب آفتاب بوده است . روز عاشوراي سال 61 هجري روز جمعه و در نتيجه روز ورود اباعبدالله به كربلا روز دوم محرم و روز پنجشنبه بوده است .
ب : سپاهيان مستقر در كربلا كه از كوفه آمده بودند :
عمر بن سعد (ورود به كربلا روز سوم محرم ) 6000 نفر
سنان بن انس 4000 نفر
ثبت بن وبعي 4000 نفر
عروة بن قيس 4000 نفر
يزيد بن ركاب كلبي 2000 نفر
نصرمازني 2000 نفر
حصين بن غير 4000 نفر
شمربن ذالجوشن (ورود روز نهم محرم ) 4000 نفر
جمع 33000 نفر
1- منتخب التواريخ ،ص 181
2- بحث دقيق و فني در اين زمينه را در تحقيق مرحوم ابوالحسن شعراني در پاورقي صفحات 202 ، 203 و مع النجوم بايد خواند ( ر. ك معالنجوم ترجمه ي نفس المهموم ، حاج ميرزا ابوالحسن شعراني. انتشارات علميه اسلاميه 1364)
عمر سعد سنان ، ثبت بن ربعي ، عروه بن قيس ، در نوبت اول به كربلا آمدند و يزيدبن ركاب و حصين بن غير و مازني و شمر در مرحله بعد افزوده شدند .
پ : مجموعه شهداي كوفه از ياران امام 138 تن بوده اند كه 14 تن غلام بوده اند. شهدائي كه در زيارت ناحيه مقدسه و برخي منابع ديگر آمده اند 82 تن كه 17 تن آن ها بني هاشم اند. در مجموع منابع 33 تن بني هاشم معرفي شده اند جز 82 تن ،29 نفر ديگر در منابع متاخر ذكر شده است. يكي از مسائل رازآميز كربلا، عدد مشهور 72 است بي شك ياران امام و شهداي كربلا بيش از اين بوده اند برخي بر آنند كه عدد 72 بر اساس سر هايي است كه از تن جدا و ميان قبايل تقسيم شد. آمار مشهور سرهاي جداشده 78 نفر است كه در روز يازدهم محرم يك روز بعد از عاشورا –به ترتيب زير تقسيم شد :
قيس بن اشعث رئيس قبيله بني كنده 13 سر
شمر بن ذي الجوشن رئيس قبيله هوازن 12 سر (برخي بيست سر نوشته اند)
قبيله تميم 17 سر
قبيله بني اسد 16 (17 سر )
قبيله مذحج 7 سر
ديگر قبايل 13 (9 سر )
انساب الاشراف ، ج3 ، ص 207
ت : در روز عاشورا ، چند تن از شهدا در حضور مادر خويش به شهادت رسيدند
1- عبد الله بن حسين (علي اصغر) مادرش رباب
2- عون بن عبد الله بن جعفر مادرش زينب
3- محمد بن عبد الله بن جعفر مادرش زينب
4- قاسم بن الحسن مادرش مرحله
5- عبدالله بن حسن مادرش بنت شليل جبليه
6- عبدالله بن مسلم مادرش رقيه دختر علي بن ابي طالب
7-محمد بن ابي سعيد بن عقيل
8- عمرو بن جناده انصاري
9- عبد الله بن وهب كلبي مادرش ام وهب ( قمر)
ث : پنج تن از اصحاب اباعبدالله از اصحاب رسول خدا بودند: 1- انس بن حارث كاهلي 2- حبيب بن مظاهر اسدي 3- مسلم بن عوسجه 4- هاني بن عروه مرداي 5 – عبد الله بن يقطر حميري
ج : پنج تن از ياران پس از امام حسين (ع) در كربلا به شهادت رسيدند : 1- سعدبن حرث 2- برادر سعد ابوالحتوف 3- سويد بن ابي المطاع 4 – محمد بن ابي سعيد بن عقيل 5 – هفهاف بن منهد راسبي
چ : هفت تن در حضور پدرشان شهيد شدند. 1- علي اكبر 2- علي اصغر 3- عمروبن جناده 4- عبد الله بن يزيد 5- عبيدالله بن يزيد 6 – مجمع بن عائذ 7- عبد الرحمن بن مسعود
ح: دو تن از ياران اسير و شهيد شدند : سوار بن منعم نهمي و موقع بن شماسه صداوي
خ: سر سه تن از شهداي كربلا را، پس از شهادت به جانب امام حسين پرتاب كردند عبد الله بن عمر كلبي عمربن جناده انصاري ، عابس بن ابي شبيب شاكري
د: امام حسين بربالين هفت تن از شهدا پياده حاضر شد: مسلم بن عوسجه، حر بن يزيد رياحي، واضح رويي يا اسلم تركي، عباس، قاسم، عبدالله بن حسن، عبدالله رفيع، مسلم بن عوسجه، حبيب بن مظاهر، زهر بن القين و جون غلام ابوذر
ر : جز خانواده حضرت اباعبدالله، چند تن از ياران اباعبدالله، همراه خانواده در كربلا حضور يافتند. عبدالله بن كلبي از منطقه برجعه همراه زنش هانيه و مادرش قمر ( ام وهب) به كربلا آمد و خود و همسرش به شهادت رسيدند . مسلم بن عوسجه اسدي ، با همسر(خانواده ) و كنيزش در كربلا شركت كرد . جناده بن حارث(حرث) با همسر و فرزندش عمرو در كربلا حضور داشت.
ز : در كربلا پانزده تن از بردگان در ركاب امام عاشقانه جنگيدند و به شهادت رسيدند تنها يك تن از آنان پيش از عاشورا را به شهادت رسيد .
1- نصر غلام امام علي
2- سعد غلام امام علي
3- حرث غلام حضرت حمزه
4- اسلم غلام امام حسين
5- قارب غلام امام حسين
6- سلمان غلام امام حسين (در بصره به شهادت رسيد )
7- منجح غلام امام حسن مجتبي
8- جون غلام ابوذر
9- واضح غلام حرث سلماني
10- شبيب غلام حرث جابري
11- شوذب غلام شاكر ( در غلام بودن او ترديد است )
12- رافع غلام مسلم اذري
13-سالم غلام عامر عبدي
14- سالم غلام بني مدينه
ژ : هفت تن ، پدر و پسر در ركاب اباعبدالله جنگيدند و به شهادت رسيدند
1- علي اكبر (علي ابن الحسين ) فرزند ابا عبد الله
2- عبد الله رضيع فرزند ابا عبد الله
(بر اساس قول مسعودي ميان علي اصغر و عبد الله رفيع يك يا سه روزه فرق بايد نهاد در آن صورت سه فرزند اباعبد الله به شهادت رسيده اند )
3- عمروبن جناده انصاري
4- عبدالله بن يزيد بن ثبط عبدي
5- عبيدالله بن ثبط عبدي
6- عبدالرحمن بن مسعود
7- مجمع بن عائذ
س : يك تن از ياران امام حسين ، پدرش در جنگ صفين به شهادت رسيده بود وي عمار بن حسان طايي است.
ش : دو تن از ياران امام به نام هاي محمد و عبدالله ، پدرشان مسلم بن عقيل در كوفه به شهادت رسيده بود.
ص : سه برادر از فرزندان عقيل به نام هاي مسلم، عبد الرحمن و جعفر به شهادت رسيدند و سه برادر از غير بني هاشم به نام هاي قاسط، كردوس و مقسط فرزندان زهر ثعلبي در ركاب امام حسين جانفشاني كردند . سه برادر از فرزندان امام مجتبي به نام هاي ابوبكر ، قاسم و عبد الله از آرمان عمومي خويش دفاع كردند و جان باختند.
ض : شش برادر از بني هاشم به شهادت رسيدند وامام حسين (ع) ، عباس (ع) ، جعفر ، عثمان ، عبدالله و ابوبكر
ط : شهيدان دو برادري ( دو برادر شهيد در كربلا )
1- علي اكبر و علي اصغر فرزندان امام حسين
2- عبدالله و محمد فرزندان مسلم
3- عون و جعفر (محمد ) فرزندان عبدالله جعفر و حضرت زينب
4- عبدالله و عبد الحمن فرزندان عروه انصاري
5- نعمان و حلاس فرزندان عمرو رابي
6- سعد و ابو الحتوف فرزندان حرث انصاري
7- مالك و سيف (برادران ناتني ) از جابريان
ظ : كودكاني كه به سن بلوغ نرسيده ، در كربلا به شهادت رسيدند .
1- علي اصغر (علي بن الحسين ) با تير حرمله
2- عبد الله بن الحسين در گودال قتلگاه به دست بحر بن كعب
3-محمد بن ابي سعيد به دست لقيط يا هاني
4- عمرو بن جناده انصاري در نبرد تن به تن
5- قاسم بن الحسن عمرو بن ازدي ( او را نوجوان دانسته اند او را تا 17 سال نيز ذكر كرده اند)
ع : امام در سوگ دو تن از يارانش كه در كوفه شهيد شده بودند سخن گفت : مسلم بن عقيل و هاني بن عروه
غ : دو زن در عاشورا ، در ركاب امام جنگيدند نخستين مادر عبد الله بن عمير كلبي (ام وهب يا قمر ) بود و دومي مادر عمرو بن جناده انصاري
ف : پيكر چند تن از ياران امام قطعه قطعه شد، نخستين آنان سردار رشيد كربلا، ابوالفضل العباس است كه دست راست، سپس چپ و سرانجام سر از بدنش جدا شد پس از او، فرزند برومند امام، علي اكبر است كه بدنش با ضربات شمشير قطعه قطعه شد. سومين تن عبدالله عمركلبي است كه در جنگ تن به تن با سالم وسيار، ابتدا دست سپس ساق پا و آن گاه سرش جدا و به سمت امام پرتاب شد.
ق : تنها زن شهيد در ركاب اباعبدالله، همسر عبدالله عمر كلبي است. اين دو هفده روز پس از ازدواج به امام پيوستند و به كربلا آمدند و هر دو در كنار هم شهيد شدند .
ك : روز عاشورا پنج بانو در ميدان نبرد با دشمن سخن گفتند يا با دشمن رو يا رو شدند . 1-زينب كبري 2- مادر عمرو بن جناده 3 – همسر عبد الله بن عمر كلبي 4- مادر عبد الله بن عمر كلبي 5-كنيزك مسلم بن عوسجه پس از شهادت مسلم بن عوسجه
گ : در كربلا يك تن ايراني به نام اضح رومي يا اسلم (سليمان ) تركي فداكاري كرده و به شهادت رسيده است .
ل : از مجموع ياران امام حسين ،34 تن تبار يمني و 18 نفر نزاري (از تبار نزار معد)بوده اند .در نتيجه حدود 25 درصد ياران اباعبدالله يمني بوده اند كه در كوفه و اطراف ساكن بودند .
م : جز بني هاشم ، عمده اي ياران از قبايل بني اسد، همدان، مذحج، خشعم، كنده، غفاري، ازد، تَيم طايي، تغلبي، حجهني و تميمي هستند .
1- نويسنده اي كتاب نقش قبايل يمني در حمايت از اهل بيت بر اساس آمار مشهور 72 تن مينويسد : شهداي واقعه كربلا از هر دو گروه قبايل يمني و نزاري تشكيل ميشدند . بيست نفر از بني هاشم يعني 28 درصد آنان هجده نفر نزاري يعني 25 درصد ايشان و 34 درصد شهدا يمني هستند ( ر.ك نقش قبايل يمني در حمايت از اهل بيت ، اصغر نشطر القائم ناشر نوشته ي كتب قم ، چاپ اول ، 1380 ، ص (30)
ويژگي هاي رزم و رزمگاه
در روز داغ عاشورا، در گستره ي حدود شش كيلومتر و در طول حدود هشت ساعت حماسهي عظيم و بيبديل حسيني رخ ميدهد. ويژگيهاي ميدان را اين گونه ميتوان برشمرد.
- زمين ،خارزار با پستي و بلندي
- هوا صاف آفتابي و داغ
- طول محور عمليات حدود 360 متر و طول جبه ي دفاعي 180 متر
- تعداد خيمه هاي جبهه اباعبدالله حدود 60 خيمه و فاصله ي هريك 2 متر
- فرمانده نيروهاي اباعبدالله خود امام، پرچمدار ابوالفضل العباس ، فرمانده جناح راست زهر بن القين و فرمانده جناح چپ حبيب بن مظاهر
- وضعيت دشمن حدود سيوسه هزار نفر نيرو ، با سواره وپياده
- فرمانده لشكر عمر بن سعد، پرچمدار لشكر عندم عمر سعد دريد، فرمانده پياده نظام ثبث بن وبعي ،فرمانده سوار نظام عروه بن قيس احمصي غزره بن قيس، فرمانده جناح راست (ميمنه) عمرو بن حجاج (نگاهبان فرات هم هست.) فرمانده جناح چپ (ميسره ) شمربن ذالجوشن
- امكانات سپاه اباعبدالله ،اندك ،در محاصره ،فاصله با آب حدود 500 متر از نظرگاه موازنهي قوا (تقريبا 400 نفر متقابل يك نفر)
- فاصله ي مقتل ابا عبد الله و مقتل علي اكبر 300متر ، فاصله ي مقتل الحسين و علي اصغر 150 متر فاصله ي مقتل الحسين و تل زينبيه 100 متر و فاصله ي مقتل الحسين و خيام 150 متر.
خدایا امید رو از ما نگیر "آمین"
این روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهایم می خواهم که یادت را از ذهن من بشوید... یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با خود جدال نکنم ...
من تمام فریاد ها را بر سر خود می کشم چرا می دانستم که در این وادی ، عشق و صداقت مدتهاست که پر کشیده اند اما با این همه تمام بدبینی ها و نفرتها را به تاریک خانه دل سپردم
و در گذرگاهت سرودی دیگر گونه اغاز کردم و تو... چه بی رحمانه اولین تپش های عاشقانه قلب مرا در هم کوبیدی ...
تمام غرور و محبت مرا چه ارزان به خود خواهیت فروختی ، اولین مهمان تنهایی هایم بودی...
روزی را که قایقی ساختیم و آنرا از از ساحل سرد سکوت به دریای حوادث رهسپارکردیم دستانم از پارو زدن خسته بود ... دلم گرفته بود...
زخم دستهایم را مرهم شدی و شدی پاروزن قایق تنهایی هایم... به تو تکیه کردم...
هیچ گاه از زخمهای روحم چیزی نگفتم و چه آرام آنها را در خود مخفی کردم ...
دوست داشتم برق چشمانت را مرهمی کنی بر زخمهای دلم اما لیاقتش را نداشتم....
مدتها بود که به راه های رفته... به گذشته های دور خیره شده بودی ...من تک و تنها پارو می زدم و دستهایم از فرط رنج و درد به خون اغشته بود... تحمل کردم ... هیچ نگفتم چون زندگی به من اموخته بود صبورانه باید جنگید ...
شعر از سهیلا
چقدر سخته وقتی کسی آدمو نشناسه و براش تصمیم بگیره
چقدر سخته کسی آدم رو درک نکنه
چقدر سخته وقتی از صیاد منت بکشی
چقدر سخته ....