تبليغاتX
یلدا قشنگ ترین ترانه زندگی من
لسلام اي ماه پنهان پشت استهلال ما
ما به دنبال تو مي‌گرديم و تو دنبال ما

ماه پيدا، ماه پنهان، ماه روشن، ماه محو
رؤيت اين ماه يعني نامه اعمال ما

خاصه اين شب‌ها كه ابر و باد و باران با من است
خاصه اين شبها كه تعريفي ندارد حال ما

كاش در تقدير ما باشد همه شب‌هاي قدر
كاش حوّل حالنايي‌تر شود اعمال ما

ما به استقبال ماه از خويش تا بيرون زديم
ماه با پاي خودش آمد به استقبال ما

گوشه چشمي به ما بنماي اي ابروهلال
تا همه خورشيد گردد روزي امسال ما
+ نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 11:48  توسط یلدا  | 

بنویس اسم مرا بر کف دستت ای دوست
تا به هنگام قنوتت نبری از یادم

+ نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 10:33  توسط یلدا  | 

وقتی از حضرت درباره فلسفه روزه می پرسند ، می فرماید : همانا مردم مأمور به روزه گرفتن شدند تا درد و ناگواری های گرسنگی و تشنگی را دریابند و آنگاه استدلال کنند بر سختی های گرسنگی و تشنگی و فقر آخرت که پیامبر اکرم در خطبه شعبانیه فرمود " واذکروا بجوعکم و عطشکم جوع یوم القیمة و عطشة" . به وسیله گرسنگی و تشنگی از روزه داریتان ، گرسنگی ها و تشنگی های روز قیامت را به یاد آورید ، که این یادآوری انسان را به فکر تدارک برای قیامت می اندازد تا جد و جهد بیشتری در کسب رضای خدا بنماید .

امام رضا (علیه السلام) در جایی دیگر درباره فلسفه روزه این چنین می فرماید : علت روزه برای درک درد گرسنگی و تشنگی است تا بنده ، ذلیل ، متضرع و صابر باشد . همچنین در روزه شکستگی شهوات وجود دارد .

+ نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 10:24  توسط یلدا  | 

انگار چيني ها پس از كشتار ترك هاي مسلمان كشور خودشان، تصميم گرفته اند به مقدسات مردم شيعه و مسلمان ايراني هم به موهن ترين شكل ممكن حمله كنند. درهاي گمركات ايران هم در چهار سال گذشته چون اغوش برادري برويشان گشاده بوده است.
تا قبل از اين Made In China به جانمازهاي ايرانيان رسيده بود. حالا كلمه "الله" و عبارت مقدس مسلمانان يعني "بسم الله الرحمن الرحيم" را به زير نشيمن گاه ايرانيان برده اند. و عجب آنكه برخي مدعيان كه پيشتر در اعتراض به عبارت كوكاكولاي برعكس شده كفن پوش به خيابان ها مي ريختند، و در جهت تحريم كوكاكولا و نستله حركت مي كردند، و هم در برابر كشتار مسلمانان چين سكوت كرده اند و هم در برابر اين توهين آشكار.

اين شلوارهاي جين زنانه در فروشگاه هاي افسريه، حوالي خيابان هاي اول و دوم(روزنامه به دليل برخي از مسائل از ذكر نام فروشگاه معذور است) به قيمت 21 هزارتومان در حراجي به فروش مي رسد.

اكثر خريداران هم به نوشتار پشت جيب شلوار توجه نمي كنند و صرفا به خاطر قيمت و دوخت شلوار ان را خريداري مي كنند. فروشنده هم اطلاعات چنداني در خصوص محل خريد شلوارها و ... ارايه نمي دهد. البته برخي از خريداران به دليل عبارت پشت شلوار از خريد آن امتناع مي كنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 مرداد1388ساعت 14:32  توسط یلدا  | 

در سال ۱۲۶۴ قمري، نخستين برنامه‌ي دولت ايران براي واكسن زدن به فرمان
اميركبير آغاز شد. در آن برنامه، كودكان و نوجواناني ايراني را آبله‌كوبي
مي‌كردند.
اما چند روز پس از آغاز آبله‌كوبي به امير كبير خبردادند كه مردم از روي
ناآگاهي نمي‌خواهند واكسن بزنند. به‌ويژه كه چند تن از فالگيرها و
دعانويس‌ها در شهر شايعه كرده بودند كه واكسن زدن باعث راه ‌يافتن جن به
خون انسان مي‌شود هنگامي كه خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيماري
آبله جان باخته‌اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 9:24  توسط یلدا  | 

یاد دارم در غروبی سرد سرد           میگذشت از کوچه ی ما دوره گرد

داد میزد کهنه قالی میخرم              دست دوم جنس عالی میخرم

کاسه و ظرف سفالی میخرم            گر نداری کوزه خالی میخرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست      عاقبت آهی کشید بغضش شکست

اول ماه است و نان در خانه نیست     ای خدا شکرت ولی این زندگی است؟

بوی نان تازه هوشش برده بود           اتفاقا مادرم هم روزه بود

خواهرم
بی روسری بیرون دوید          گفت: آقا سفره خالی میخرید؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 9:17  توسط یلدا  | 

روزي كه ارغوان به تو نفروخت گلفروش
پيرهني به رنگ گل ارغوان بپوش
از ياد بردن غم عالم ميسر است
اكنون كه با شراب نشد ، شوكران بنوش
گيرم كه مثل موري از اين سنگ بگذري
كوهي است پشت سنگ از اين بيشتر مكوش
چون ني نفس كشيدن ما ناله كردن است
در شور نيز ناله ما مي رسد به گوش
آتش بزن به سينه آتش گرفته ام
آتش گرفته را مگر آتش كند خموش

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 8:28  توسط یلدا  | 

مهرباني را وقتي ديدم که کودکي مي خواست آب شور دريا را با آبنبات کوچکش شيرين کند

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 8:24  توسط یلدا  | 

آه از نهادم برآمد
آتش دلم را ندیدی
ترا با این دل خسته چه ها بود
چرا با من نماندی
در آن شام زمستانی
تو رفتی بی صدا و من
طلوع شمس هم حتی
برایم گریه آور بود....
+ نوشته شده در  یکشنبه 25 مرداد1388ساعت 13:2  توسط یلدا  | 

هوا ترست به رنگ هوای چشمانت
دوباره فال گرفتم برای چشمانت
اگر چه کوچک و تنگ است حجم این دنیا
قبول کن که بریزم به پای چشمانت
بگو چه وقت دلم را ز یاد خواهی بر د
اگر چه خوانده ام از جای جای چشمانت
دلم مسافر تنهای شهر شب بو هاست
که مانده در عطش کوچه های چشمانت
تمام آینه ها نذر یاس لبخندت
جنون آبی در یا فدای چشمانت
چه می شود تو صدایم کنی به لهجه موج
به لحن نقره ای و بی صدای چشمانت
تو هیچ وقت پس از صبر من نمی آیی
در انتظار چه خالیست جای چشمانت
به انتهای جنونم رسیده ام اکنون
به انتهای خود و ابتدای چشمانت
من و غروب و سکوت و شکستن و پاییز
تو و نیامدن و عشوه های چشمانت
خدا کند که بدانی چه قدر محتاج ست
نگاه خسته من به دعای چشمانت

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 مرداد1388ساعت 12:8  توسط یلدا  | 

محبت شدیدی که سابقا ابراز میکردم
دروغ وبی اساس بود و در حقیقت نفرت به تو
روز به روز زیادتر میشود و هرچه بیشتر ترا میشناسم
پستی و وقاحت تو بیشتر در نظرم آشکار میگردد
در قلب خود احساس میکنم که ناچارباید
از تو دور باشم و هیچگاه فکر نکرده بودم که
شریک زندگی تو باشم زیرا ملاقاتهاییکه اخیرا با تو کردم
طبیعت و زمانه روح پلیدت را آشکار ساخت و
بسیاری از اخلاق و صفات تو را به من شناساند و میدانم که
خشونت طبع و تند خوئی ترا بدبخت خواهد کرد
اگر عروسی ما سر بگیرد مسلما همه عمر خود را با تو
به پریشانی و بد ختی خواهم گذراند و بدون تو عمر خود را
در نهایت شادکامی طی خواهم کرد در نظر داشته باش که روح من
هیچگاه بتو رام نخواهد شد و نفرت و کینه ام پیوسته
متوجه تواست این نکته را باید در نظر داشته باشی و بدانی که
از تو میخواهم آنچه را که گفته ام شوخی و مسخره نکنی و بدانی که
این نامه را از صمیم قلب مینویسم و چقدر تاسف میخورم اگر
باز هم در صدد دوستی با من باشی با نهایت نفرت از تو میخواهم
که از پاسخ دادن به این نامه خودداری کنی زیرا نامه های تو سراسر
مهمل و دروغ است و نمیتوان گفت که دارای
لطف و حرارت میباشد بطور قطع بدان که همیشه
دشمن تو هستم و از تو بشدت متفنر هستم و نمیتوانم فکر کنم که
دوست صمیمی و وفادار تو هستم

دوست خوبم

اگر می خواهی بدانی که راز این نامه چه بوده است نامه را یک بار دیگر یک خط در میان بخون .
+ نوشته شده در  سه شنبه 20 مرداد1388ساعت 17:12  توسط یلدا  | 

« کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ، آن هم به سه دليل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم - که از همه تهوع آورتر بود- اينکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالي گذشت يک روز که با همسرم از خيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم . »
+ نوشته شده در  دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 14:59  توسط یلدا  | 

برای دیدن عکس ها در سایز اصلی شان روی آنها کلیک کنید

   

  

هدیه به روح پدرم: الفاتحة مع الصلوات

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 10:21  توسط یلدا  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 10:11  توسط یلدا  | 

چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان
نه به دستی ظرفی را چرک نه به حرفی دلی را آزرده می کنند
تنها به شمعی قانع اند و اندکی سکوووت

                                                 حسین پناهی

+ نوشته شده در  شنبه 17 مرداد1388ساعت 14:35  توسط یلدا  | 

در آسمان غزل عاشقانه بال زدم

به شوق دیدنتان پرسه در خیال زدم

در انزوای خودم با تو عالمی دارم

به لطف قول و غزل قید قیل و قال زدم

کتاب حافظم از دست من کلافه شدست

چقدر آمدنت را چقدر فال زدم

غرور کاذب مهتاب ناگزیر شکست

همان شبی که برایش تورا مثال زدم

غزال من غزلم، محو خط و خال تو شد

چه شاعرانه بدون خطا به خال زدم

به قدر یک مژه بر هم زدن تورا دیدم

تمام حرف دلم را در این مجال زدم

+ نوشته شده در  شنبه 17 مرداد1388ساعت 14:26  توسط یلدا  | 

علی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 18:1  توسط یلدا  | 

شنبه ساعت ۱۸:۴۵ ایرباس ایران ایر روی باند فرودگاه مهرآباد به زمین نشست. بعد از قریب به یک ماه دوری از تهران و وطن وقتی پام رو روی خاک ایران گذاشتم یه حس غروری به خودم گرفتم که نگو نپرس . اما در زمان پرواز وقتی هواپیما از روی خلیج فارس رد می شد خیلی صفا کردم.

هرچند جسم من برگشت ولی روحم هنوز توی کوچه بی نشان بنی هاشم اسیره

روح من هنوز پشت مشبک های بقیع زیارت کبوترانی رو زیارت میکنه که سایبان قبور مطهر ائمه بقیع اند با دیدن مظلومیت امام حسن و حس کردن اونجا نمی دونم از این به بعد چه جوری می خوام دم بگیرم و بخونم........

این عکس هم یه سوغاتی معنوی برای دوستانی که التماس دعا داشتند

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 12:39  توسط یلدا  | 

امروز میرم مسجد شجره

برای دومین بار توی این یک ماه دومین باری ست که محرم میشم

بار اول که به کعبه رسیدم فرج امام زمان رو خواستم

امشب اگه زنده باشم و کعبه رو ببینم باز هم فرج رو دعا میکنم

الهی به امید تو

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 مرداد1388ساعت 13:46  توسط یلدا  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 مرداد1388ساعت 12:6  توسط یلدا  | 

یلدای عزیزم سلام

آن شبی که چشمان بارانی تو ساز خداحافظی را کوک می کرد و قدم های بی ثبات من آواز جدایی سر میداد از خدا خواستم این آخرین خداحافظی مان باشد

یلدای من

در این چند روز و چند شب که چشمانم از ورای افق ها تو را حس نکرده و نجوای لطیف تو را نشنیده ام دل آواره ای دارم که طبیبش لقای توست

یلدای من

برای چشمان خیس و بارانی تو می نویسم که آن شب بدرقه راهم شد

آری عزیز

پشت پای مسافر آب روشنی است به امید برگشت

اشک چشمانت چه می کرد با دلم

یلدای من

وصال نزدیک است...

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 مرداد1388ساعت 21:28  توسط یلدا  | 

وقتی می بینم اینجا بعضی تلفنی به باباشون میگن : بابا اینجا جات خالیه  دیگه دلم نمی سوزه و گریه ام نمی گیره
چون رسول الله فرمود من و علی پدران این امت اسلامی هستیم و من رسول الله را بابا صدا می زنم
علامه امینی گفت هرجا دلتون برای فاطمه شکست شما هم می تونید به فاطمه بگید مادر و من کنار خانه بی بی، او را مادر صدا زدم و چه لذتی داشت
+ نوشته شده در  یکشنبه 4 مرداد1388ساعت 12:18  توسط یلدا  | 

عمر سفر کوتاهست

به کوتاهی عمر آدمی

+ نوشته شده در  شنبه 3 مرداد1388ساعت 21:2  توسط یلدا  | 

شب میلاد امام حسین توی مدینه چه صفایی داره

جای همگی خالی

وقت کنم بیشتر می نویسم

اینجا آدم بیشتر هوای امام رضا می کنه

+ نوشته شده در  جمعه 2 مرداد1388ساعت 22:45  توسط یلدا  |