تبليغاتX
یلدا قشنگ ترین ترانه زندگی من
صفحه نخست | لیست مطالب | آرشیو مطالب | پروفایل مدیر | ارتباط با ما

سال ها سال های ماتم  توست

ماه ها تا ابد محرم توست

غم تو آتشی است عالم سوز

داغ تو تازه می شود هر روز

آه چون آه سینه سوز تو نیست

هیچ روزی بسان روز تو نیست

کربلای تو عالم است حسین

لحظه هایت محرم است حسین

روزها همچنان هزاره توست

هر دلی بزم یادواره توست

ای خدا داغدار ماتم تو

خون بهای تو صاحب دم تو

خاک صحرای سرخ خون مُشکت

آب ها تشنه لب خشکت

خارهای بلا گل یاست

بحر ها سینه چاک عباست

علم نصر تو به دست خداست

سایه بان تمام هست خداست

به هلال محرمت سوگند

به دم و صاحب دمت سوگند

به خلوص و وفای انصارت

به علمداری علمدارت

به غلامت که مثل اکبر خویش

بر گرفتیش سخت در بر خویش

به زهیری که شد ز مهر تو پر

به گذشت تو و به خجلت حر

به علی اکبر و به زخم تنش

که چو گل برگ برگ شد بدنش

به تلّظی طفل خاموشت

ذبح لب تشنه بر سر دوشت

به دل سنان از دریده تو

به سر از قفا بریده تو

به تن روی خاک عریانت

به شهیدان عید قربانت

به پیام آور دمت زینب

پاسدار محرمت زینب

همه جا پر ازین نداست حسین

که علمدار تو خداست حسین

عاشقانی که با تو هم قسمند

سینه زن های پای این علمند

ای سرشک پیمبران دم تو

اشک ها تا صف جزا کم تو

نوشته : یلدا    نظرات :

ای ناله غربتت به گوشم

ای بار مصیبتت به دوشم

آغاز محرمت رسیده

باید ز غمت سیه بپوشم

این رخت سیه به پیکر من

ارث پدر است و مادر من

این سینه سرخ و رخت نیلی

این اشک دو دیده تر من

داغ تو نمی شود فراموش

دل با غم تو بود هم آغوش

در باغ جنان ز ماتم تو

زهرا و علی بود سیه پوش

ای اهل عزا محرم آمد

دیدار هلال ماتم آمد

باید همگی سیه بپوشید

هنگامه گریه و غم آمد

این ماه عزاست ایهاالناس

نیلی شده صورت گل یاس

خون موج زند ز فرق اکبر

افتد ز بدن دو دست عباس

پیراهن آسمان سیاه است

گردون همه غرق دود و آه است

زهرا به کنار نعش عباس

زینب به کنار قتلگاه است

نوشته : یلدا    نظرات :

شبهاي ماتم آمد آقا سرت سلامت                         بوي محرم آمد آقا سرت سلامت

آورده مادرم باز پيراهن عزا را                            شبهاي ماتم آمد آقا سرت سلامت

يك دستمال گريه امشب تو مرحمت كن           اشكي چو زمزم آمد آقا سرت سلامت

ما گريه سر گرفتيم   با روضه خواني تو                بزمي فراهم آمد آقا سرت سلامت

چشم انتظار اذنت مانديم تا بسوزيم                گفتي كه خواهم آمد آقا سرت سلامت

از عرش  مادر تو با سوز يا بني                           با قامتي خم آمد آقا سرت سلامت

اصغر اگر به خواب است دلشوره با رباب است    آن وعده كم كم آمد آقا سرت سلامت

شال عزا كه بستي قلب مرا شكستي      يعني محرم آمد آقا سرت سلامت

نوشته : یلدا    نظرات :

يادتان باشد لباس مشكي‌ام را تا كنيد

گوشه‌اي از قبر من اين جامه را هم جا كنيد

كاش من در شام تاسوعا بميرم تا شما

خرجي‌ام را نذر خرج ظهر عاشورا كنيد

نوشته : یلدا    نظرات :

شعر شاه شمشاد قدان حافظ برای حضرت ابوالفضل و داستان این شعر:
مرحوم کل احمد آقا ( کربلایی احمد میرزا حسینعلی تهرانی ) نقل می کردند که: « روزی جناب شیخ رجبعلی خیاط به من فرمودند: در عالم معنا، روح خواجه حافظ شیرازی را مشاهده کردم که بسیار منبسط بود. خواجه حافظ شیرازی رو به من کرده و گفت: من غزل شاه شمشاد قدان را، در وصف ماه منیر بنی هاشم حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام سرودم. و از این امر خیلی مسرور بود.»

شاه شمشاد قدان ، خسرو شیرین دهنان
که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان

مست بگذشت و نظر بر منِ درویش انداخت
گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان
تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود
بنده من شو و برخور ز همه سیم تنان

کمتر از ذره نئی، پست مشو، مهر بورز
تا بخلوتگه خورشید رسی چرخ زنان
بر جهان تکیه مکن ور قدحی مِی داری
شادی زهره جبینان خور و نازک بدنان

پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد
گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان
دامن دوست بدست آر و ز دشمن بگسل
مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان

با صبا در چمن لاله ، سحر می گفتم
که شهیدان که اند این همه خونین کفنان
گفت حافظ من و تو مَحرم این راز نه ایم
از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان

« حافظ »

نوشته : یلدا    نظرات :
باز آمــــدم به طــوس، به شهـر و ديار دوست
شهر شهــــادت و حــــرم مشــــكبار دوست

شهــرى كه هســـت قبــــله‌ي عشــاق و عارفان
شهرى كه هست مشتهـــر از اشتـــهار دوسـت

شهـــر وفـــا و طــور لــــقا مشهـــد رضـــا
دارد شرافـــت از شـــــرف و اعتبـــار دوست

ز آن طـــوس گشتــه شهـــره آفــاق كاندر آن
گرديـده دفــــن، پيــكر پر افتـــخار دوســت

مي‌ســــوختم ز آتــش ســـوزان هــــــجر او
شــــُكر آن كه باز، كــرد نصيبم جـوار دوست

آب حيــــات و عمــر ابــــد كــى برابر است
با دولــت حضــــور دمى در كنـــار دوســـت

امــــر جهــان و نظـــم امـــــور جهــــانيان
ز امــــر خــــدا است در كف با اقتدار دوست

صـــف بســته‌اند خيـــل ملائــك به احتـرام
در روضــــه‌ي مقـــدس گردون مدار دوســــت

ما را سخن ز بيش و كم و هست و نيست، نيست
بگـــزيده‌ايم خــــطّ و ره اختـــيار دوســـت

من كيـستم كه در ره او جــــان فــــدا كنــم؟
جانــم فـــداى آن كه بــود جــان نثار دوست

جــود و گـــذشت و مــــردى و ذرّه پــرورى
رحـم و وفــا و مهر و كــرم هست كار دوست

تنــها نــه خاكـــسار در دوســت گشتـــــه‌ام
من خاكســـارم آن كه بـــود خاكـسار دوست

در كفشـــــدارى حــرم شـــاه ديـــن رضـــا
من كفشــــدار آن كه بــود كفشــــدار دوست

لطف‌الله صافي
نوشته : یلدا    نظرات :

خوشا به حالت ای روستایی

چه شاد و خرم، چه باصفایی

در شهر ما نیست جز دود و ماشین

دلم گرفته از آن و از این

 در شهر ما نیست جز داد و فریاد

خوشا به حالت که هستی آزاد

ای کاش من هم پرنده بودم

با شادمانی پر می­گشودم

می رفتم از شهر به روستایی

آنجا که دارد آب وهوایی

نوشته : یلدا    نظرات :
زین گونه ام که در غم غربت شکیب نیست
گر سر کنم شکایت هجران غریب نیست

جانم بگیر و صحبت جانانه ام ببخش
کز جان شکیب هست و ز جانان شکیب نیست

گم گشته ی دیار محبت کجا رود
نام حبیب هست و نشان حبیب نیست

عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد
ای خواجه درد هست و لیکن طبیب نیست

در کار عشق او که جهانیش مدعی ست
این شکر چون کنیم که ما را رقیب نیست

جانا نصاب حسن تو حد کمال یافت
وین بخت بین که از تو هنوزم نصیب نیست

گلبانگ سایه گوش کن ای سرو خوش خرام
کاین سوز دل به ناله ی هر عندلیب نیست

ه.ا.سایه (هوشنگ ابتهاج)

نوشته : یلدا    نظرات :

علی ز همسفر نیمه راه می گوید
علی شکایت ما را به چاه می گوید:
"بیا دلا که ز مردم به خود پناه بریم
ز دست مردم نااهل سر به چاه بریم"
چه در طبیعت ما مردمان فراهم بود
که ما شفیق نبودیم و چاه محرم بود؟
رها شدیم و گرفتار زرق و برق شدیم
میان برکه مال و منال غرق شدیم

نوشته : یلدا    نظرات :

حضرت علی علیه السلام

طبیبا وا مکن زخم سرم را

مسوزان قلب زینب دخترم را

طبیبا کار از درمان گذشته

که آتش آب کرده پیکرم را

طبیبا نسخه ننویسی که باید

اجل بر چیند امشب بسترم را

ببند آنگون فرقم را که در قبر

نبیند فاطمه زخم سرم را

در و دیوار مسجد بود شاهد

که من گفتم اذان آخرم را

من آن یارم که شستم در دل شب

تن خونین تنها یاورم را

درود زندگی را گفتم آن روز

که زد در کوچه قنفذ همسرم را

شکاف زخم و ضعف تن به من داد

نوید وصل حی داورم را

از آن سوزم که امشب گوید آن پیر

کجا برده فلک، نان آورم را

به "میثم" داده‎ام سوزی که گوید

سخن‎های دل غم پرورم را

                                                                                                  "حاج غلامرضا سازگار"

نوشته : یلدا    نظرات :

شیعیان از چه جهان منقلب است؟
همه آفاق چرا ملتهب است؟

رخنه افتاده به ملک و ملکوت
یا مگر لرزه به عرش لاهوت

مضطرب عالم امکان شده است
منکسف شمس درخشان شده است

در جنان حور به سوگ است و عزا
همه جا بزم عزا هست بپا

متزلزل شده ارکان وجود
متفرق شده اعلام حدود

چون بگویم که زبانم شده لال
همه باشند پریشان احوال

خون بگرییم اگر جمله، رواست
روز قتل شه دین، شیر خداست

پرچم شوکت اسلام شکست
عزت دین خدا رفت ز دست

نخل ایمان و عدالت افتاد
سرو بستان هدایت افتاد

اشقیا، شیر خدا را کشتند
لنگر ارض و سما را کشتند

مرتضی عین خدا، نفس رسول
مرتضی جان جهان، زوج بتول

مرتضی شمع شبستان وجود
مرتضی بنده خاص معبود

سرش از تیغ عدو پر خون شد
نازنین صورت او گلگون شد

رفت و از محنت این عالم رست
قلب جبریل امین از غم خست

صوت فزت برب از او در گوش
می برد از سر ما طاقت و هوش

از همه خلق جهان چشم ببست
به لقاء احدیت پیوست

تا جهان، باقی و افلاک بجاست
قصه عدل علی پر آواست

ماه مبارک رمضان 1426

شعری از آیت الله العظمی صافی

نوشته : یلدا    نظرات :

بی‌تاب‌تر از جان پريشان در شب

بی‌خواب‌تر از گردش هذيان بر لب

بی‌رؤيت روی او بلاتكليفم

مثل گل آفتاب‌گردان در شب

نوشته : یلدا    نظرات :

بی تو ای جان جهان، جان و جهان را چه كنم؟

خود جهان می‌گذرد، ماندن جان را چه كنم؟

ماه شعبان و رجب، نم‌نم اشكی شد و رفت

خانه ابری‌ست خدايا! رمضان را چه كنم؟

شانه بر زلف دعا می‌زنم و می‌گريم

موسی من! تو بگو روز و شبان را چه كنم؟

صاحب "حيّ علی ...!" لقمه‌ی نوری برسان

سحر از راه رسيده‌ست، اذان را چه كنم؟

كاتبان تو مرا خطّ امانی دادند

كشته‌ی خال توام، خط امان را چه كنم؟

كاشكی جرم عيان بودم و تقوای نهان

پيش تقوای عيان، جرم نهان را چه كنم؟

نوشته : یلدا    نظرات :

این تصنیف جدیدترین اجرای «استاد محمدرضا شجریان» است که پس از اتفاقات اخیر کشور اجرا شده است.
تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو-
تو ای با دوستی دشمن.

زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.

برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید.

تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟

گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را -برادر جان-
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست…

اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار…


(کلیک راست+save target as)
دانلود با فرمت mp3 حجم ۷MB
نوشته : یلدا    نظرات :


 موجیم و وصل ما، از خود بریدن است

ساحل بهانه‌ای است، رفتن رسیدن است

تا شعله در سریم، پروانه اخگریم

شمعیم و اشك ما، در خود چكیدن است

ما مرغ بی پریم، از فوج دیگریم

پرواز بال ما، در خون تپیدن است

پر می كشیم و بال، بر پرده‌ی خیال

اعجاز ذوق‌ها، در پر كشیدن است

یا هیچ نیستیم، جز سایه ای ز خویش

آیین آینه، خود را ندیدن است

گفتی مرا بخوان، خواندیم و خامشى

پاسخ همین تو را، تنها شنیدن است

بی درد و بی غم است، چیدن رسیده را

خامیم و درد ما، از كال چیدن است

قیصر امین پور

نوشته : یلدا    نظرات :


میان گریه‏هایم راهى براى عبور توست

مى‏دانم عادت كرده‏اى رهگذر لحظه‏هاى بارانى‏ام باشى

این بار هم بگذر و چشم‏هایت را

به پنجره‏اى بده كه شب و روز مرا نگاه مى‏كند ...

طوبى ابراهیمى

نوشته : یلدا    نظرات :

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت
دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت
پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد
اما مرا به عمق درونم کشید و رفت
تا از خیال گنگ رهایی رها شوم
بانگی به گوش خواب سکونم کشید و رفت

شاید به پاس حرمت ویرانه های عشق
مرهم به زخم فاجعه گونم کشید و رفت
دیگر اسیر آن من بیگانه نیستم
از خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت.

نوشته : یلدا    نظرات :

خسته ام از آرزوها،آرزوهاي شعاري
شوق پرواز مجازي بالهاي استعاري

لحظه هاي کاغذي را،روز و شب تکرار کردن
خاطرات بايگاني،زندگي هاي اداري

آفتاب زرد و غمگين،پله هاي رو به پايين
سقفهاي سرد و سنگين،آسمانهاي اجاري

رونوشت روزها را، روي هم سنجاق کردم:
شنبه هاي بي پناهي،جمعه هاي بي قراري

نوشته : یلدا    نظرات :
آرام آرام،
آرام تر از تمام آرامه های کودکیم آمدی؛
و آرامشم را خط خطی کردی؛
و بعد
آرام رفتی؛
وهیچ نفهمیدی
درتمام این لحظه های آرام چه اضطرابی درمن موج می زد!
کاش یک لحظه،
جرات خواندن ناآرامی چشم هایم را
داشتی!
کاش یک لحظه،
جرات بر هم زدن آرامشت را
داشتم!
نوشته : یلدا    نظرات :
لسلام اي ماه پنهان پشت استهلال ما
ما به دنبال تو مي‌گرديم و تو دنبال ما

ماه پيدا، ماه پنهان، ماه روشن، ماه محو
رؤيت اين ماه يعني نامه اعمال ما

خاصه اين شب‌ها كه ابر و باد و باران با من است
خاصه اين شبها كه تعريفي ندارد حال ما

كاش در تقدير ما باشد همه شب‌هاي قدر
كاش حوّل حالنايي‌تر شود اعمال ما

ما به استقبال ماه از خويش تا بيرون زديم
ماه با پاي خودش آمد به استقبال ما

گوشه چشمي به ما بنماي اي ابروهلال
تا همه خورشيد گردد روزي امسال ما
نوشته : یلدا    نظرات :

بنویس اسم مرا بر کف دستت ای دوست
تا به هنگام قنوتت نبری از یادم

نوشته : یلدا    نظرات :

یاد دارم در غروبی سرد سرد           میگذشت از کوچه ی ما دوره گرد

داد میزد کهنه قالی میخرم              دست دوم جنس عالی میخرم

کاسه و ظرف سفالی میخرم            گر نداری کوزه خالی میخرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست      عاقبت آهی کشید بغضش شکست

اول ماه است و نان در خانه نیست     ای خدا شکرت ولی این زندگی است؟

بوی نان تازه هوشش برده بود           اتفاقا مادرم هم روزه بود

خواهرم
بی روسری بیرون دوید          گفت: آقا سفره خالی میخرید؟!

نوشته : یلدا    نظرات :

روزي كه ارغوان به تو نفروخت گلفروش
پيرهني به رنگ گل ارغوان بپوش
از ياد بردن غم عالم ميسر است
اكنون كه با شراب نشد ، شوكران بنوش
گيرم كه مثل موري از اين سنگ بگذري
كوهي است پشت سنگ از اين بيشتر مكوش
چون ني نفس كشيدن ما ناله كردن است
در شور نيز ناله ما مي رسد به گوش
آتش بزن به سينه آتش گرفته ام
آتش گرفته را مگر آتش كند خموش

نوشته : یلدا    نظرات :
آه از نهادم برآمد
آتش دلم را ندیدی
ترا با این دل خسته چه ها بود
چرا با من نماندی
در آن شام زمستانی
تو رفتی بی صدا و من
طلوع شمس هم حتی
برایم گریه آور بود....
نوشته : یلدا    نظرات :

هوا ترست به رنگ هوای چشمانت
دوباره فال گرفتم برای چشمانت
اگر چه کوچک و تنگ است حجم این دنیا
قبول کن که بریزم به پای چشمانت
بگو چه وقت دلم را ز یاد خواهی بر د
اگر چه خوانده ام از جای جای چشمانت
دلم مسافر تنهای شهر شب بو هاست
که مانده در عطش کوچه های چشمانت
تمام آینه ها نذر یاس لبخندت
جنون آبی در یا فدای چشمانت
چه می شود تو صدایم کنی به لهجه موج
به لحن نقره ای و بی صدای چشمانت
تو هیچ وقت پس از صبر من نمی آیی
در انتظار چه خالیست جای چشمانت
به انتهای جنونم رسیده ام اکنون
به انتهای خود و ابتدای چشمانت
من و غروب و سکوت و شکستن و پاییز
تو و نیامدن و عشوه های چشمانت
خدا کند که بدانی چه قدر محتاج ست
نگاه خسته من به دعای چشمانت

نوشته : یلدا    نظرات :

در آسمان غزل عاشقانه بال زدم

به شوق دیدنتان پرسه در خیال زدم

در انزوای خودم با تو عالمی دارم

به لطف قول و غزل قید قیل و قال زدم

کتاب حافظم از دست من کلافه شدست

چقدر آمدنت را چقدر فال زدم

غرور کاذب مهتاب ناگزیر شکست

همان شبی که برایش تورا مثال زدم

غزال من غزلم، محو خط و خال تو شد

چه شاعرانه بدون خطا به خال زدم

به قدر یک مژه بر هم زدن تورا دیدم

تمام حرف دلم را در این مجال زدم

نوشته : یلدا    نظرات :
 
من زخم دلت بودم پویای دلم گشتی
مرهم به دلت بستم غوغای دلم گشتی
 
باران دلت بودم در کوه تنت پنهان
چون چشمه جوشان صحرای دلم گشتی
 
آنگه که زدم پنجه بر تار دلت ای دوست
موسیقی جانبخش رویای دلم گشتی
 
از شیشه بنا کردند بنیان دل تنگت
چون قصر بلورین دنیای دلم گشتی
 
چون شمع شده سوزان بر جان و دلم تابان
تا روشنک بزم شبهای دلم گشتی
 
صورتگر نو پای احوال رخت بودم
چون نقش چلیپای دیبای دلم گشتی
 
در مجمع دلدرن مختار و رها بودم
چون سلسه مهری بر پای دلم گشتی
 
آزاد و رها بودم در بند شدم اینک
شادم که در این محبس یارای دلم گشتی
 
مشتاق دلم بودی من باغ دلت گشتم
در کشتی بحر عشق سکان دلم گشتی
 
از هر نفست روحی بر کالبدم خیزد
انفاس مسیحای ایمان دلم گشتی
 
رفتی و سبوی دل خالی زشرابت شد
می باز بر این تشنه باران دلم گشتی
در تیرگی شامت شب تاب دلت بودم
چون ماه سپهر دل مهتاب دلم گشتی
 
گفتی که مرا دریاب ای تابو توان دل
من تاب دلت گشتم بیتاب دلم گشتی
 
من فاتح دژهای دلهای کشان بودم
تو فاتح یکتای ابواب دلم گشتی
 
آنگه که پیوستند جان من و تو در هم
آفاق دلت گشتم الهام دلم گشتی
 
گفتی که برفت از دست آرام و توان دل
آنگه که شراب هجر در جام دلم گشتی
 
 گفتم به نهان با تو از هجر چه میگویی
اینک که تو آغازو فرجام دلم گشتی
 
گه گاه در اندیشه رخسار تو میدیدم فریاد که رخسار م                دیگر نرو از پیشم مهمان دل ریشم
پیش آی که چون شهدی در جام دلم گشتی
 
پایان رهی بودیم زین راز شدیم آغاز
بر بال دلم بنشین پرواز دلم گشتی
 
این راز مگو زنهار با بی خبران اغیاز
گنجینه به دل بسپار همراز دلم گشتی
 
چون زمزمه ای گشتم که آرام دلت باشم
آرام دلم بردی فریاد دلم گشتی
 
استاد بودم چندی در مکتب من بودی
این رابطه واروون شد استاد دلم گشتی
 
اکنون که شد اینسان آباده ما ویران
در کوی پریشانی میعاد دلم گشتی
گفتی که به شب ها خواب از دیده گریزان شد
من خواب دلت گشتم بیار دلم گشتی
گفتی که دواِِِِِِِئی کن زین زخم دل ما را
درمان دلت گشتم بیمار دلم گشتی
 
گفتم که نفسم درماند آهسته نما اقدام
گفتب که توئی راکب افسار دلم گشتی
 
از مهر چه میخواهی ای تشنه این چشمه
انگار همی بودیم اقرار دلم گشتی
نوشته : یلدا    نظرات :

دوستي شوخي سرد آدمهاست

بازي شيرين گرگم به هواست

واسه كشتن غرور من و تو

دوستي توطئه ثانيه هاست

نوشته : یلدا    نظرات :
شکم گرسنه رامی شودسیرکردباعلف
اماقلب تشنهءعشق راباچه؟
روی بوریا نیز میشودآ رمید
اماآ رامش روح خسته راباچه؟
چادری می شودبنا کردبه نام خانه
اماپایه های محکم بنای دوستی راباچه؟
جادهءدرازی رامیشودپیمودباپای پیاده
امایکدلی رفیق نیمه راه راباچه؟
درپناه آفتاب هم میشودگرماگرفت
اماگرمی نگاه یارراازچه؟
نوشته : یلدا    نظرات :

من از یک درد بی درمون تو از اعجاز می گوئی
من از کنج قفس اما تو از پرواز می گوئی
من از یک چهار دیواری محدود و کسالت بار
تو اما ازیک فضای ساده و دلباز می گوئی
من از یک بغض مانده در گلوی خویش می گویم
تو اما از طنین دلکش آواز می گوئی
من از یک موسیقی جانگاه شیون با تو می گویم
تو با من از صدای رو ح بخش ساز می گوئی
من از پایان یک عمر سراسر درد می نالم
تو از زیبایی گلواژه ی آغاز می گوئی

نوشته : یلدا    نظرات :

در دل یاقوت با خط طلا بنوشته اند

شیعیان حاجی شدند چون گرد حیدر گشته اند

هر که با حیدر نباشد مطمئنا کافر است

اهل سنت از ازل دور حرم ول گشته اند

****

چیره بر ظلمت شب نور جلی می گردد

عاشق روی نبی محو علی می گردد

اهل سنت که سر از خط می پیچد

پس چرا موسم حج دور علی می گردد

نوشته : یلدا    نظرات :

چشمی به هم زدیم و دنیا گذشت
دنبال هم امروز و فردا گذشت
دل میگه فردا رو از نو بساز
ای دل غافل دیگه از ما گذشت

نوشته : یلدا    نظرات :

بار دبستانی من دیدی چه پوچ بودند آن مشتهای بسته؟

دیدی فریب خوردی از یارهای خسته؟

صد بار پا گرفتی در دستهای بازی

تا هیچ را بیابی تا خویش را ببازی

پیغام مشتها را دیدی و آزمودی

هر کس به گونه ای باخت بازنده تر تو بودی

وقتی که دست رو شد در دل چه می کشیدی؟

گلها همیشه’(( پوچند)) این را تو دیر دیدی

نوشته : یلدا    نظرات :

شيشه قلب من اگر بير بال مگس دَي سَ سينار
سن كه بير داش گتروب زوليسان گر نه اولار

به شيشه ي قلب من اگر يه بال مگس هم بخوره ميشکنه
تويي که يه سنگ برداشتي و ميخواي بزني ببين چي ميشه؟

 

نوشته : یلدا    نظرات :

يک لحظه هوسرانی

يک عمر پشيمانی

نوشته : یلدا    نظرات :

تيغ تيزی گر به دستت داد چرخ روزگار

هر چه می خواهی ببر اما مبر نان كسی

 

نوشته : یلدا    نظرات :

این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی است که

همچنان که تو را می بوسند

طناب دار تو را می بافند

(فروغ فرخزاد)

نوشته : یلدا    نظرات :
دلم اي کاش امشب پر بگيرد                                             دوباره عاشقي از سر بگيرد

  رود در کربلاي عشق و آنجا                                                سراغي از علي اکبر بگيرد

نوشته : یلدا    نظرات :

   يادتان باشد لباس مشكي‌ام را تا كنيد                      گوشه‌اي از قبر من اين جامه را هم جا كنيد

  كاش من در شام تاسوعا بميرم تا شما                       خرجي‌ام را نذر خرج ظهر عاشورا كنيد

نوشته : یلدا    نظرات :

شبهاي ماتم آمد آقا سرت سلامت                         بوي محرم آمد آقا سرت سلامت

آورده مادرم باز پيراهن عزا را                            شبهاي ماتم آمد آقا سرت سلامت

يك دستمال گريه امشب تو مرحمت كن           اشكي چو زمزم آمد آقا سرت سلامت

ما گريه سر گرفتيم   با روضه خواني تو                بزمي فراهم آمد آقا سرت سلامت

چشم انتظار اذنت مانديم تا بسوزيم                گفتي كه خواهم آمد آقا سرت سلامت

از عرش  مادر تو با سوز يا بني                           با قامتي خم آمد آقا سرت سلامت

اصغر اگر به خواب است دلشوره با رباب است    آن وعده كم كم آمد آقا سرت سلامت

شال عزا كه بستي قلب مرا شكستي      يعني محرم آمد آقا سرت سلامت

نوشته : یلدا    نظرات :

 دهانت را مي‌بويند

مبادا كه گفته باشي  دوستت مي‌دارم.

دلت را مي‌بويند

روزگار غريبي‌ست، نازنين

و عشق را

كنار تيرك راهبند

تازيانه مي‌زنند.

عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد

در اين بن بست كج و پيچ سرما

آتش را به سوختبار سرود و شعر

فروزان مي‌دارند.

به انديشيدن خطر مكن.

روزگار غريبي‌ست، نازنين

آنكه بر در مي‌كوبد شباهنگام

به كشتن چراغ آمده است.

نور را در پستوي خانه نهان بايد كرد

آنك، قصابانند

بر گذرگاه‌ها مستقر

با كنده و ساطوري خونالود

روزگار غريبي‌ست، نازنين

و تبسم را بر لب‌ها جراحي مي‌كنند

و ترانه را بر دهان.

شوق را در پستوي خانه نهان بايد كرد

كباب قناري

بر آتش سوسن و ياس

روزگار غريبي‌ست، نازنين

ابليس پيروز مست

سور عزاي ما را بر سفره نشسته است.

خدا را در پستوي خانه نهان بايد كرد

 شاملو

نوشته : یلدا    نظرات :

 تا كي تحمل غم  و تا كي خدا خدا

ديگر زياد برده گمانم  مرا خدا

 در سنگسار ، آينه اي را كه مي برند

شايد شكسته خواسته از ابتدا خدا

 اكنون كه من به فكر رسيدن به ساحلم

در فكر غرق كردن كشتي است نا خدا

 امكان رستگاري من گر نبوده است

بيهوده آزموده مرا بارها خدا

 با نيت بهشت اگرم آفريده است

مي راندم به سوي جهنم چرا خدا...

اي دل خلاف هروله حاجيان مرو

كافي است هر چه عقل در افتاد با خدا

بگذار بي مجادله از نيل بگذريم

تا از عصا نساخته اژدها خدا

فاضل نظري

 

 

نوشته : یلدا    نظرات :

این روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهایم می خواهم که یادت را از ذهن من بشوید... یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با خود جدال نکنم ...

من تمام فریاد ها را بر سر خود می کشم چرا می دانستم که در این وادی ، عشق و صداقت مدتهاست که پر کشیده اند اما با این همه تمام بدبینی ها و نفرتها را به تاریک خانه دل سپردم

و در گذرگاهت سرودی دیگر گونه اغاز کردم و تو... چه بی رحمانه اولین تپش های عاشقانه قلب مرا در هم کوبیدی ...

تمام غرور و محبت مرا چه ارزان به خود خواهیت فروختی ، اولین مهمان تنهایی هایم بودی...
روزی را که قایقی ساختیم و آنرا از از ساحل سرد سکوت به دریای حوادث رهسپارکردیم دستانم از پارو زدن خسته بود ... دلم گرفته بود...

زخم دستهایم را مرهم شدی و شدی پاروزن قایق تنهایی هایم... به تو تکیه کردم...
هیچ گاه از زخمهای روحم چیزی نگفتم و چه آرام آنها را در خود مخفی کردم ...
دوست داشتم برق چشمانت را مرهمی کنی بر زخمهای دلم اما لیاقتش را نداشتم....

مدتها بود که به راه های رفته... به گذشته های دور خیره شده بودی ...من تک و تنها پارو می زدم و دستهایم از فرط رنج و درد به خون اغشته بود... تحمل کردم ... هیچ نگفتم چون زندگی به من اموخته بود صبورانه باید جنگید ...

شعر از سهیلا

نوشته : یلدا    نظرات :

رفیق من سنگ صبور غمهام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیشکی نمی فهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دل زده از خیلیا
خیلی دلم گرفته از خیلیا

نوشته : یلدا    نظرات :

کهنه فروش داد میزنه
لباس کهنه میخریم
کفشای پاره میخریم
چراغ شکسته میخریم
بی اختیار داد میزنم
کهنه فروش کهنه فروش
قلب شکسته میخری

نوشته : یلدا    نظرات :

دوستی با هر که کردم خصم مادر زاد شد

آشیان هر جا گرفتم لانه صیاد شد

نوشته : یلدا    نظرات :

با آنکه ترا گرم کند سرد مباش

بر آنکه ترا شفا دهد درد مباش

چیزی به جهان به ز جوانمردی نیست

رسوای زمانه باش و نامرد مباش

نوشته : یلدا    نظرات :

زندگانی چیست گفتا بی خیال
گفتم اصلا گفت می گیریم فال
زندگی شعر است آمد کندر آن
تو یکی برگ سپیدی من زغال

نوشته : یلدا    نظرات :

مرز در عقل و جنون باریك است
كفر و ایمان چه به هم نزدیك است
عشق هم در دل ما، سردرگم
مثل ویرانی و بهت مردم
گیسویت تعزیتی از رویا
شب طولانی خون تا فردا
خون چرا در رگ من زنجیر است
زخم من تشنه‌تر از شمشیر است
مستم ازجام تهی حیرانی
باده نوشیده شده پنهانی
عشق تو پشت جنون محو شده
هوشیاری است، مگو سهو شده
من و رسوایی و این بار گناه
تو و تنهایی و چشم سیاه
از من تازه مسلمان بگذر
بگذر از سر پیمان، بگذر
دِین دیوانه به دین، عشق تو شد
جاده‌ی شك به یقین عشق تو شد
مستم ازجام تهی حیرانی
باده نوشیده شده پنهانی...

مرز در عقل و جنون باریك است
كفر و ایمان چه به هم نزدیك است

نوشته : یلدا    نظرات :
بوی محرم آمده اینجا حرم زنید
روزی اشک گریه کنان را رقم زنید
این چشمها که به درب حسینیه مانده است
یک مرتبه به خانه خود قدم زنید
مرهم ترین دوای دل زخم خورده است
هر پلک کوچکی که شما روی هم زنید
یک شب بدون گریه بمیرم اگر مرا
از کاروان روضه نشینان قلم زنید

نوشته : یلدا    نظرات :
جلوه ی عشق وصفایی مدد ارباب حسین
تو نمازی تو نیازی مدد ارباب حسین
تو نمازی تو نیازی حرم الله تویی
ذكر هستی و دعایی مدد ارباب حسین
میكده هئیت و می اشك ودو دیده ساغر 
ساقی بزم ولایی مدد ارباب حسین
تا قیامت دلش از غربت تو می سوزد 
هر كه شد كرب وبلایی مدد ارباب حسین

نوشته : یلدا    نظرات :

گل اگر خشك شود ساقه اش ميماند

دوست اگر جدا شود خاطره اش ميماند

نوشته : یلدا    نظرات :
با اینکه زبد عهدی تو آزرده است
این دل همه حرف دلش را خورده است

ای دوست اگر تو هم مرا پس بزنی
پس چاه مگر نعوذ بالله مرده است؟
نوشته : یلدا    نظرات :

نگاهت مى‏كند آتش فشانى‏

مرا سوى هلاكت مى‏كشانى

ولى پروانه كى از شعله‏ى شمع‏

شكايت كرده با آتش‏نشانى؟

نوشته : یلدا    نظرات :
عشقین کی قراریندا وفا اولمایاجاقمیش
بیلمم کی طبیعت نیه قویموش بو قراری؟
نوشته : یلدا    نظرات :

مبر زموي سپيدم گمان به عمر دراز
جوان زحادثه اي پير ميشود گاهي

نوشته : یلدا    نظرات :

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوي تو، ليکن عقب سر نگران
ما گذشتيم و گذشت آنچه تو با ما کردي
تو بمان و دگران ، واي به حال دگران

نوشته : یلدا    نظرات :

خفته بودي كه لبت بوسيدم
قند دزدي چقدر شيرين است!!

نوشته : یلدا    نظرات :

ای که منع گریه ی بی اختیارم میکنی
گر بدانی حال من گریان شوی بی اختیار

نوشته : یلدا    نظرات :

به ضریح ها ببندند دخیل را ولی من...

به کجا ببندم این دل که تواش ضریح باشی؟؟؟

نوشته : یلدا    نظرات :
به روایت لینک:
هوالحکیم : [ بازدید ]
نمی دانم... : [ بازدید ]
حقیقت کوچک : [ بازدید ]
می خواهم بمیرم : [ بازدید ]
محکمه الهی : [ بازدید ]
چقدر دلم گناه میخواد : [ بازدید ]
یا امام رضا : [ بازدید ]
متشکرم پدر... : [ بازدید ]
چقدر خنده داره : [ بازدید ]
ای روزگار : [ بازدید ]
یادگاری از نمایشگاه حج : [ بازدید ]
من و محمد لطفی : [ بازدید ]
عواقب سهمیه بندی بنزین : [ بازدید ]
اصفهان : [ بازدید ]
می خواهم بمیرم : [ بازدید ]
پدرم : [ بازدید ]
بر سر سنگ مزارم : [ بازدید ]
بابا : [ بازدید ]
نیایش : [ بازدید ]
ادامه لینکها ...
*توجه : درج لینک های گوناگون به منزله تایید محتوای آنها نمی باشد!
تمامی حقوق مادی و معنوی این مجموعه برای صاحب اثر محفوظ می باشد!
کپی برداری از مطالب ، تنها با ذکر نام و لینک منبع مجاز می باشد.