برای دیدن عکس ها در سایز اصلی شان روی آنها کلیک کنید


هدیه به روح پدرم: الفاتحة مع الصلوات
+
نوشته شده در دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 10:21 توسط یلدا
|
+
نوشته شده در دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 10:11 توسط یلدا
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 18:1 توسط یلدا
|
شنبه ساعت ۱۸:۴۵ ایرباس ایران ایر روی باند فرودگاه مهرآباد به زمین نشست. بعد از قریب به یک ماه دوری از تهران و وطن وقتی پام رو روی خاک ایران گذاشتم یه حس غروری به خودم گرفتم که نگو نپرس . اما در زمان پرواز وقتی هواپیما از روی خلیج فارس رد می شد خیلی صفا کردم.
هرچند جسم من برگشت ولی روحم هنوز توی کوچه بی نشان بنی هاشم اسیره
روح من هنوز پشت مشبک های بقیع زیارت کبوترانی رو زیارت میکنه که سایبان قبور مطهر ائمه بقیع اند با دیدن مظلومیت امام حسن و حس کردن اونجا نمی دونم از این به بعد چه جوری می خوام دم بگیرم و بخونم........

این عکس هم یه سوغاتی معنوی برای دوستانی که التماس دعا داشتند
+
نوشته شده در سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 12:39 توسط یلدا
|
امروز میرم مسجد شجره
برای دومین بار توی این یک ماه دومین باری ست که محرم میشم
بار اول که به کعبه رسیدم فرج امام زمان رو خواستم
امشب اگه زنده باشم و کعبه رو ببینم باز هم فرج رو دعا میکنم
الهی به امید تو
+
نوشته شده در چهارشنبه 7 مرداد1388ساعت 13:46 توسط یلدا
|
+
نوشته شده در سه شنبه 6 مرداد1388ساعت 12:6 توسط یلدا
|
وقتی می بینم اینجا بعضی تلفنی به باباشون میگن : بابا اینجا جات خالیه دیگه دلم نمی سوزه و گریه ام نمی گیره
چون رسول الله فرمود من و علی پدران این امت اسلامی هستیم و من رسول الله را بابا صدا می زنم
علامه امینی گفت هرجا دلتون برای فاطمه شکست شما هم می تونید به فاطمه بگید مادر و من کنار خانه بی بی، او را مادر صدا زدم و چه لذتی داشت
+
نوشته شده در یکشنبه 4 مرداد1388ساعت 12:18 توسط یلدا
|
عمر سفر کوتاهست
به کوتاهی عمر آدمی
+
نوشته شده در شنبه 3 مرداد1388ساعت 21:2 توسط یلدا
|
شب میلاد امام حسین توی مدینه چه صفایی داره
جای همگی خالی
وقت کنم بیشتر می نویسم
اینجا آدم بیشتر هوای امام رضا می کنه
+
نوشته شده در جمعه 2 مرداد1388ساعت 22:45 توسط یلدا
|
دیروز بعد از نماز صبح وارد مسجدالحرام شدیم و اعمال رو انجام دادیم
جای همه خالی تا چشمم به کعبه افتاد زیر پام خالی شد ناخود آگاه به سجده افتادم
اونجا اگر کسی نخواد هم نمی تونه سجده نکنه
با این که از روز قبل نخوابیده بودم و شب هم توی راه بیدار بودیم با دوستان ولی احساس خستگی نمی کردم
طواف لذت داشت، طواف شیرین بود
در حین طواف به این فکر بودم که روزی امام سجاد چه مناجات هایی کنار این کعبه با خدا داشت
دعای امام سجاد یادم افتاد
" خدایا اگر من را نبخشی شیطان شاد می شود و اگر ببخشی رسول الله"
دور آخر طواف با خودم گفتم حرمت این خانه به مولودشه
اگر علی نبود کعبه معنا نداشت
جای همه خالی سعی صفا و مروه علاوه بر دعای سعی روضه علی اصغر رو برای خود زمزمه کردم
+
نوشته شده در پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 9:4 توسط یلدا
|
+
نوشته شده در سه شنبه 23 تیر1388ساعت 18:56 توسط یلدا
|
عجله ای می نویسم فقط بگم جاتون خالی دیروز رفتم حرم جا باز شد کنار قبر مطهر رسول خدا نماز خوندم
خدا قسمت همه شما بکنه
برای اولین بار دیروز از نزدیک درب خانه منور بی بی رو از نزدیک زیارت کردم
شب گذشته هم با دوستان رفتیم احد چه غمناک بود غمناک
+
نوشته شده در سه شنبه 23 تیر1388ساعت 14:55 توسط یلدا
|
اینجا مدینه است...
خوب که گوش میکنم هنوز صدای چله کمان هایی که جسم بی جانی را نشانه گرفته اند می شنوم
اینجا می شنوم خطبه آخرین پیامبر را، بر فراز همین منبر، « همین جایی که روضه ای از روضات رضوان است و برای دو رکعت نماز خواندن در اینجا شاید مدت ها وقت صرف می کنند» آری همین منبر هم شنیده حنانه و توبه و تهجد هم شنیده اند، اصلا محراب هم شهادت داده که محمّد چه گفت!
اینجا باب السلام است
می گویند از این باب باید وارد شوی تا به پیامبر سلام بدهی، من گفتم من از این در وارد می شوم تا جواب سلام پیامبر را بدهم!
یکی از برادران اهل سنت به من گفت روی فرش سبز نماز بخوان! جایش را به من داد و من کنار منبر مبارک نماز خواندم ولی با خود گفتم نکند این رنگ ها مرا از حقیقت دور کند؟! رنگ اصلی حقیقت سرخ است، رنگ سرخ برفراز نیزه
جای شما خالی اینجا در مسجد النبی که قنوت می گیرم از طرف همه شما به علی صلوات می فرستم و بر غاصبین حقش لعنت
اینجا بقیع، آسمان پرواز پرندگانی است که بال های خاکیشان، سایه بر قبور مظلوم بقیع می افکنند. اینجا بال کبوترها خاکی می شود و کسی نمی بیند... اصلا کسی صدای بال کبوتران بقیع را نمی شنود. با دیدن مظلومیت بقیع دیگر کسی نخواهد گفت یا امام رضای غریب!
کنار تربت مادر فضل و ادب که زیارت کردم به او گفتم عجب فرزندی تربیت کردی هر روز صبح این جمله را به فاطمه نه ببخشید ام البنین می گویم
کنار تربت حلیمه سعدیه یاد شیرزن دیگر افتادم ...
از مدینه هرچه بگویم کم گفتم
کاش قسمت همه بشود
+
نوشته شده در جمعه 19 تیر1388ساعت 20:53 توسط یلدا
|
این آخرین مطلبیه که من در تهران روی وبلاگم آپ می کنم
یک شنبه ساعت ۱۲:۰۰ شب پرواز ما به سمت مدینه
به امید خدا در اولین فرصت در مدینه منوره وبلاگم رو به روز می کنم
همه دوستان و آشنایان حلالم کنید
دوست مشهدی عزیزی که می دونم به وبلاگم سر میزنی ولی جواب میل هام رو نمی دی حلالم کن
کنار حرم امام رضا دعام کن کنار مشربه ام ابراهیم مادر امام رضا دعات خواهم کرد
برای همگی دوستان آرزوی سفر عمره با معرفت می کنم
یا علی
+
نوشته شده در شنبه 13 تیر1388ساعت 15:47 توسط یلدا
|
مصاحبه من با یکی از سایت های حج در آستانه تشرفم به عمره
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 15:48 توسط یلدا
|