نه به خاطر شروع دوباره
که برای همیشه خداحافظ
که دیدار به قیامت
برای آرامششان ، می بخشم.

این سومین رمضانی است که بر ما می گذرد و بی تو بر سر سفره افطار می نشینیم
پدرم!
افطار اولین روز ماه رمضان بی تو چقدر سنگین بود
با بغضی که در گلو داشتم روزه ام را افطار کردم
تو را یاد کردم
این را نوشتم که مبادا گمان کنی فراموشت کردم
داغ از دست دادن تو چون نیش خنجری قلبم را دریده که مرهمی ندارد جز مرگ
آنچه بر سر مزارت به تو گفتم برایم از خدا بخواه....
چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان
نه به دستی ظرفی را چرک نه به حرفی دلی را آزرده می کنند
تنها به شمعی قانع اند و اندکی سکوووت
حسین پناهی
آن شبی که چشمان بارانی تو ساز خداحافظی را کوک می کرد و قدم های بی ثبات من آواز جدایی سر میداد از خدا خواستم این آخرین خداحافظی مان باشد
یلدای من
در این چند روز و چند شب که چشمانم از ورای افق ها تو را حس نکرده و نجوای لطیف تو را نشنیده ام دل آواره ای دارم که طبیبش لقای توست
یلدای من
برای چشمان خیس و بارانی تو می نویسم که آن شب بدرقه راهم شد
آری عزیز
پشت پای مسافر آب روشنی است به امید برگشت
اشک چشمانت چه می کرد با دلم
یلدای من
وصال نزدیک است...

از طرف همه دوستان نائب الزیاره خواهم بود بخصوص اون دوست مشهدی بی وفایی که ازش بی خبرم
دیروز رفته بودیم بدرقه برادرم
آخه راهی کربلا بود
خیلی خودم رو کنترل می کردم که گریه نکنم
نمی دونم چی شد که یه دفعه دیدم دارم تو اتوبوس برا زائرا روضه میخونم و اونا هم گریه می کنن
انگار خود آقا از همین جا میخواسته اونا رو با اشک ببینه
شیخ عباس قمی می گه امام حسین (ع) هر روز بر سمت راست عرش می ایستد و زائرا و عزادارش رو به اسم و کنیه و نام و نسب صدا می زنه و از خدا برای اونها طلب آمرزش می کنه
دیروز فقط موقع بدرقه جای یه نفر خالی بود...
خدایا کسانی به من گل دادن ولی از پشت هم خنجر زدن
خدایا ...
دوستی با هر که کردم خصم مادر زاد شد
آشیان هر جا گرفتم لانه صیاد شد
خدایا ...
یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد؟
خدایای من
در آخر فقط تو برای غریبی دلم ماندی
کاش این را از اول می فهمیدم
و درک می کردم
دوست....
دوستی......
دوست داشتن.....
کلماتی که مسخره شدند
الهی وربی من لی غیرک...
یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم
خدايا منو ببخش از اينكه اينهمه صدات مي كنم.
از اينكه هر وقت مشكلي دارم به يادت مي افتم.
از اينكه هميشه سجاده مو با كوله باري از دلتنگي ها به سوي تو پهن مي كنم و بعد از خالي كردن دلتنگي ها جمع اش مي كنم.
از اينكه دليل جاري شدن اشكهامو از تو مي پرسم و توي خندهام هيچ سراغي از تو نمي گيرم.
خدای من
سینه ام را محرم اسرار بندگانت قرار دادی
مهربانم!
تو خود محرم اسرارم باش
بر سنگ قبر من بنویسید خسته بود
اهل زمین نبود نمازش شکسته بود
بر سنگ قبر من بنویسید پاک بود
چشمان او که دائمااز اشک شسته بود
برسنگ قبر من بنویسید این درخت
عمری برای هر تبر و تیشه دسته بود
برسنگ قبر من بنویسید کل عمر
پشت دری که باز نمیشد نشسته بود
خیلی دنبال این آهنگ گشتم تا بالاخره پیداش کردم، بشنوید...
مادر برام قصه بگو، قصه بابا رو بگو
......

امام رضا(ع):
أَلاَْخُ الاَْكْبَرُ بِمَنْزِلَةِ الاَْبِ
برادر بزرگتر به منزله پدر است.

از ما که گذشت شما خوش باشید

عشق فقط یک کلام
علی علیه السلام
این قوم به سر حیا ندارند
شرم از رخ مصطفی ندارند
یکباره برادران و اخیار
بندید کمر به جنگ اغیار
بن شعد لعین شوم غدار
در جنگ حسین تو پای بگذار
هرکس بد ما به خلق گوید
ما سینه ز غم نمی خراشیم
ما خوبی او به خلق گوئیم
تا هر دو دروغ گفته باشیم
امروز ۱۷ محرمه ، ۳ روز دیگه براساس تقویم قمری دومین سالگرد درگذشت غریبانه پدر مرحوممه
آخ که چه سخت گذشت ولی هنوز با گذشت ۲ سال طنین صداش گوشم رو نوازش میکنه
روز ها گذشت ، شب ها گذشت ولی پدر دیگه برنگشت
هنوز آخرین حرفهایی که زد یادمه
گفت: من غریبم، کسی که مادر نداره غریبه کسی که خواهر نداره غریبه...
برای همینه تعزیه مسلم رو جور دیگه میبینم خودش رو به مسلم ابن عقیل تشبیه کرد
و با چه غربتی چشماشو بست
روزگار چیزهایی رو از آدم میگیره که زیاد دوسشون داره
ای خدا.....
تعزیه عباس که یه حالی داشتم ، بعد تعزیه هم رفتم سر خاکش آروم شدم وگرنه می ترکیدم
تعزیه علی اکبر یه آرزو داشتم که برآورده نشد
خیلی دوست داشتم آخر تعزیه پدرم بیاد بالا سرم و منو ببوسه و بهم بگو قبول باشه ولی نبود، دوست
داشتم به جای اون کس دیگه ای بیاد که تو مجلس بود و نیومد
با اینکه شبیه علی اکبر رو اجرا میکردم ولی یاد لحظه شهادت حضرت قاسم ابن الحسن افتادم که عموش اومد بالا سرش...
حالا دو سال گذشته و شنبه سالگرد پدره
نمیدونم این دو سال چقدر تونستم موجبات شادی روحش رو فراهم کنم
نمی دونم چقدر تونستم جای خالیشو تو تعزیه پر کنم
دیشب فیلمای تعزیه امسال رو داشتم میدیدم
اون لحظه آخر که خودم صحبت میکردم
یه جمله ای رو گفتم که فکر کنم خود بابام انداخت تو دهنم دوست داشت ازش اسم ببرم
حرفامو که زدم از همه خواستم برای پدر و مادرشون دعا کنن بعد گفتم یادش به خیر اون روزایی که با بابام تعزیه میخوندم همین. دیگه نتونستم چیزی بگم بغضم ترکید همه منو بغل میکردن و دلداری میدادن ولی شده بودم مثل روز خاکسپاری...
خدایا امید رو از ما نگیر "آمین"
چقدر سخته وقتی کسی آدمو نشناسه و براش تصمیم بگیره
چقدر سخته کسی آدم رو درک نکنه
چقدر سخته وقتی از صیاد منت بکشی
چقدر سخته ....
کیمیائیست عجب تعزیه داری حسین
که نباید ز کسی منت اکسیر کشید
وقتي من يك كاري را دير تمام ميكنم، من كند هستم.
وقتي رئيسم كار را طول دهد، او دقيق و كامل است.
وقتي من كاري را انجام ندهم، من تنبل هستم.
وقتي رئيسم كاري را انجام ندهد، او مشغول است.
وقتي كاري را بدون اينكه از من خواسته شود انجام دهم، من قصد دارم خودم را زرنگ جلوه دهم.
وقتي رئيسم اين كار را كند، او ابتكار عمل به خرج داده است.
وقتي من سعي در جلب رضايت رئيسم داشته باشم، من چاپلوسم.
وقتي رئيسم، رئيسش را راضي نگاه دارد، او همكاري ميكند.
وقتي من اشتباهي كنم، من نادان هستم.
وقتي رئيسم اشتباه كند، او مانند ديگران يك انسان است.
وقتي من در محل كارم نباشم، من در گشتزدن هستم.
وقتي رئيسم در دفترش نباشد، او مشغول انجام امور سازمان است.
وقتي يك روز مرخصي استعلاجي داشته باشم، من هميشه مريض هستم.
وقتي رئيسم در مرخصي استعلاجي باشد، او حتماً خيلي بيمار است.
وقتي من مرخصي بخواهم، بايد يك جلسه دليل و توجيه بياورم.
وقتي رئيسم به مرخصي برود، بايد ميرفت چون خيلي كار كرده است.
وقتي من كار خوبي انجام ميدهم، رئيسم هرگز به خاطر نميآورد.
وقتي من كار اشتباهي انجام دهم، رئيسم هرگز فراموش نميكند.
خدایا شکرت که هر آنچه خواستی دادی و هر آنچه نخواستی ندادی
خدایا در همه حال کمکم کن تا در نداده هایت اندیشه کنم و شکرت را به جا بیاروم

20. در زمان ناتواني، درماندگي و تاريكي زندگي ديگران ، كليد "Power " براي آنان باشيم.
21. نگذاريم هر كسي در رُوم (Room) زندگيمان چت نمايد و در اين صورت ، او را ايگنور (Ignore) كنيم.
22. چشمهاي مان را به روي عيبهاي پنهان مردم، "Close" كنيم.
23. گاه و بيگاه ، كامپيوتر زندگي ما هنگ (Hang) ميكند كه بايد آن را با " فكر "، " مشورت " و "برنامهريزي"، رياستارت (Restart) كنيم.
24. براي كپي گرفتن از ديسكت زندگي ديگران ، نخست آن را ويروسيابي و سپس ويروسكشي كنيم.
25. مواظب باشيم كه رايانه زندگي زناشوييمان ، ويروس غرور و لجبازي به خود نگيرد كه در اين صورت ، ممكن است هيچ آنتيويروسي نتواند آن را از بين ببرد.
26. فايلهاي مهم زندگي خود را گاه به گاه ، اسكن (Scan) كنيم تا اگر به ويروسي آلوده شده باشند ، سريعاً مشخص شود.
27. اگر ميخواهيم در زندگي خويش موفق و خوشبخت باشيم، بايد خودمان زيرمنوهاي Programs را دقيقاً تنظيم كنيم و نبايد بگذاريم كه ديگران اين كار را براي ما انجام دهند اگر چه ميتوانيم در اين زمينه ، با آنان مشورت كنيم.
28. پيش از پرينت گرفتن از سخنان مان ، پيشنمايش چاپ (print preview) آن را مشاهده كنيم.
29. اگر روزي رايانه زندگي ما با همسرمان هنگ كرد ، سه كليد " كنترل اعصاب "، " انصاف" و "دليل عصبانيت" را بزنيم.
30. هارد مغز خود را از برنامههاي غيرمفيد ، پر نكنيم ، تا فضا را براي نصب برنامههاي مفيد ، تنگ ننماييم.
31. براي اين كه از ديدن مانيتور زندگي ، بيشتر لذت ببريم ، كارت گرافيك بالا براي آن تهيه كنيم.
32. اگر لازم است كه مانيتور رايانه ما داراي رنگهاي متنوع و متعدد باشد ، ولي مانيتور ارتباطات ما با مردم ، حتماً بايد يكرنگ باشد.
30. در خطاطي كامپيوتري ، از برنامه "كِلْك" هم ميتوانيم استفاده كنيم اما در خطاطي زندگي، از برنامه "كَلَك" نبايد استفاده كنيم.
34. بكوشيم تا خوش اخلاقي را به جاي اين كه در رم (Ram) و حافظه موقت داشته باشيم ، در رام (Rom) و حافظه پايدار داشته باشيم تا در هنگام آغاز (Start) ارتباط با ديگران ، آن را به كار گيريم.
35. در كيس (Case) مستكبران و زورمداران ، "سي دي رام" نباشيم بلكه "سي دي ناآرام" باشيم.
36. قانون كپيرايت زندگي اجتماعي به ما اجازه نميدهد كه سي دي بديها و عيبهاي ديگران را رايت كنيم.
37. در سايت زندگي ، هميشه لينكِ (Mahabbat) داشته باشيم و هيچ گاه براي اين سايت ، فيلتر نگذاريم.

منبع : برگرفته از نشريه ي پرسمان
خدایا شکرت
دوچیز را فراموش نکن:
در همه کارها به خدا توکل داشته باش و به ائمه اطهار توسل
شادیهایت را برای خودت نگه دار و غمهایت را با من تقسیم کن

در زمانهای قدیم پسرك فقيري در شهري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد. از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد. روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد. تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند. بطور اتفاقي درب خانه اي را زد. دختر جوان و زيبائي در را باز كرد. پسرك با ديدن چهره زيباي دختر خجالت زده و دستپاچه شد و بجاي غذا، فقط يك ليوان آب درخواست كرد!
دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد.

پسر با دقت و آهستگي شير را سر كشيد و پس از تشكر گفت : "چقدر بايد به شما بپردازم؟ " دختر پاسخ داد: "چيزي نبايد بپردازي، مادرم به ما آموخته كه نيكي ما به ديگران ازائي ندارد"پسرك گفت: "پس من از صميم قلب از شما سپاسگذاري مي كنم"

سالهاي سال از اين ماجرا گذشت تا اينكه آن دختر جوان كه حالا براي خودش خانمي شده بود به شدت بيمار شد. پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر ديگري فرستادند تا در بيمارستاني مجهز، متخصصين بهتري نسبت به درمان او اقدام كنند.

دكتر هوارد كلي، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد. هنگاميكه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد. بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بيمار حركت كرد. لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن بيمارش وارد اطاق شد. در اولين نگاه او را شناخت.

سپس به اطاق مشاوره بازگشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند.

از آن روز به بعد آن زن بيمار را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري، پيروزي از آن دكتر كلي و تيم بزشكي بيمارستانش گرديد.

آخرين روز بستري شدن زن جوان در بيمارستان بود. به درخواست دكتر صورتحساب پرداخت هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد. آن پزشك گوشه صورتحساب چند كلمه اي نوشت و آنرا درون پاكتي گذاشت و براي آن زن جوان ارسال نمود.

زن جوان از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت. مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد. سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد. چيزي توجه اش را جلب كرد. چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود. آهسته آنرا زير لب خواند : "بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است" امضاء. دكتر هوارد كلي !
معمولا ما در زندگی خود بد جوري شيوه ي داد و ستد را پیشه خود کرده ایم و تا چیزی از کسی نگیریم و یا کاری برایمان انجام ندهند در ازائش حاضر به ارائه ي خدمتي نيستيم! البته مطمئنا اين تقصير از جانب هيچكدام از ماها هم نيست! ولي بطور كلي این خصلت خوبی نیست ضمن اینکه با آموزه های دینی ما هم سازگاری ندارد و با فرهنگ و ادب ایــرانی هم در تضاد است. ما حتی به نصیحت استاد سخت سعدی در این مورد توجه نمی کنیم که می فرماید :
خدایا به حق این ایام عزیز همه جوونا رو خوشبخت کن
مشکل همه جوونا رو حل کن
امید به زندگی کردن رو در دل جوونا روشن کن
خدایا عاشقان واقعی رو به هم برسون
خداوندا دوری راه رو آسون کن
خدا خدای مستون خدای می پرستون
به حق هرچی عشقه ما رو به هم برسون...