تبليغاتX
یلدا قشنگ ترین ترانه زندگی من
صفحه نخست | لیست مطالب | آرشیو مطالب | پروفایل مدیر | ارتباط با ما
در ادامه مطلب

ادامه متن ...
نوشته : یلدا    نظرات :

در آن پائیز که تو را دیدم

دانستم بهار زندگیم خواهی شد

دانستم خزان روزگار را برای من بهار میکنی

دانستنم که توایی که در روزهای سختی ام با من خواهی ماند

سه سال از آن روز زیبای پائیزی گذشت

یاد دارم گریه های شوق را در پس آن مژگان سیاهت برق امید را به من نشان می داد

یلدای من

تو از همان وقت شدی قشنگترین ترانه زندگی من

ترا به من و مرا به تو بخشیدند

ما را به ما بخشیدند

لحظه ای که به تو رسیدم را فراموش نخواهم کرد

آن شب شیرین

آن شب سرد

گرمای وجود تو بود که مرا در آن سرما زنده می داشت

آن روز ها گذشت و گذشت

و اکنون سه سال از تاریخ ۱۱/۸/۸۵ می گذرد

کاش بتوانم بیش از این دوست داشتن را نثارت کنم

کاش بتوانم بیش از این عاشقت باشم

مرا دریاب

و امروز را به تو تبریک می گویم

امروز که خدا به من حیاتی دوباره بخشید

عزیزم دوستت دارم

نوشته : یلدا    نظرات :

شيطان

يکي از علائم ظهور حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) که در برخي روايات از علائم حتمي شمرده شده ، خروج شخصي به نام «دجال» است . او يک طاغوت بسيار حيله گر است و عده بسياري را با خود همراه مي کند.

 

دجال در لغت:

دَجَل به معناي روكش نمودن يك شئ است كه باطن آن كم‌ارزش باشد ولي روي‌ آن را  زرق و برق داده يا طلاكاري كنند بنابراين وقتي دجال را براي كسي بكار مي‌برند يعني‌ آن شخص منافق، دروغگو و فريبنده است[1] البته معاني متعددي كه گاه به ده معنا مي‌رسد براي اين واژه ذكر شده است، كه به عنوان نمونه به يكي از آنها اشاره شد.

او چشم راست ندارد ، و چشم ديگرش در پيشاني اوست ، و مانند ستاره صبح مي درخشد، چيزي در چشم اوست که گويي آميخته به خون است. وي در يک قحطي سختي مي آيد .

 پيشينة دجال:

تاريخچه دجال به قبل از اسلام برمي‌گردد در كتاب انجيل نام دجال نيز به ميان آمده است از آيات انجيل استفاده مي‌شود كه دجال به معناي دروغگو و گمراه كننده است و چنين استفاده مي‌شود كه داستان خروج دجال و زنده بودنش در آن زمان هم در بين نصاري شايع بوده و در انتظار خروجش بوده‌اند[2] در اسلام نيز سخن از دجال به ميان آمده است و رواياتي در اين موضوع از فريقين (سني وشيعه) وارد شده است، كه روايات اهل سنت در اين باب به مراتب بيشتر از رواياتي است كه در منابع شيعه موجود مي‌باشد و اكثر روايات شيعه نيز در اين موضوع برگرفته شده از منابع حديثي اهل سنت مي‌باشد.

 حتمي بودن خروج او :

حضرت علي (عليه السلام) از پيامبر اکرم (ص) نقل مي کند که فرمود:«پيش از قيامت ده امر حتمي واقع مي شود ، که خروج سفياني و دجال از امور حتميه اي است که اتفاق مي افتد.

روايات اهل سنت در اين باب به مراتب بيشتر از رواياتي است كه در منابع شيعه موجود مي‌باشد و اكثر روايات شيعه نيز در اين موضوع برگرفته شده از منابع حديثي اهل سنت مي‌باشد

 نام و نسب او :

عده اي گويند که نام دجال؛ صائد بن صيد يا ابن صياد است ،و برخي مخالف اين امر هستند در لغت دجال به معني کذاب (بسيار دروغ گو) است، و فعل آن را به معني «آب طلا و آب نقره دادن» دانسته اند. دجال را در زبان هاي انگليسي و فرانسه،«آنتي کريست» ناميده اند که به معني دشمن و ضد مسيح است.

خصوصيات فردي او :

حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد: «او چشم راست ندارد ، و چشم ديگرش در پيشاني اوست ، و مانند ستاره صبح مي درخشد، چيزي در چشم اوست که گويي آميخته به خون است. وي در يک قحطي سختي مي آيد ، و بر الاغ سفيدي سوار است»

در صحيح مسلم در کلام رسول خدا (ص) دجال چنين توصيف شده است:«او مردي چاق، سرخ روي ، با موي سر مجعد و اعور (چپ چشم) است ،چشمش همچون دانه انگوري است که بر روي آب قرار گرفته باشد»

شيطان

عقيده او :

اميرالمؤمنين(عليه السلام) مي فرمايد:«او با صداي بلندي فرياد مي زند که بين مشرق و مغرب ، صدايش را جن و انس و شيطان مي شنوند (ممکن است اين عمل به وسيله رسانه هاي موجود از قبيل ماهواره ، اينترنت و شبکه هاي راديويي صورت بگيرد) و مي گويد: اي دوستان من! به سوي من آييد. من هستم کسي که آفريده است؟ پس استوار ساخته و مقرر کرده و هدايت نموده است. (و مردم را به شرک فرا مي خواند) و  مي گويد (انا ربکم الاعلي يعني: من پروردگار برتر شما هستم).

او مردي چاق، سرخ روي ، با موي سر مجعد و اعور (چپ چشم) است ،چشمش همچون دانه انگوري است که بر روي آب قرار گرفته باشد

 مکان خروج :

اميرالمؤمنين (عليه السلام) مي فرمايند:«او از شهري(در آن سوي ماوراء النهرين) و قريه اي که معروف به «يهوديه» است بيرون مي آيد» و در روايات ديگر مكانهاي مختلفي برايش نقل شده است از جمله اصفهان، خراسان، سجستان

 مرگ او :

رسول خدا (ص) مي فرمايند:«دجال در امت من بيرون مي شود در چهل روز ، پس خداوند عيسي بن مريم را مأمور مي کند، او را طلب مي کند و از بين مي برد. و حضرت علي (عليه السلام) ضمن يک خطبه طولاني فرمود:«مهدي (عليه السلام) با يارانش از مکه به بيت المقدس مي آيند، و در آن مکان بين آن حضرت با دجال و ارتش او، جنگ واقع مي شود، دجال و ارتش او مفتضحانه شکست مي خورند ، به طوري که از اول تا آخر آنها به هلاکت مي رسند و دنيا آباد مي شود و حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) عدالت و قسط را در جهان به پا مي دارد، و طبق روايتي آن حضرت، دجال را در کناسه کوفه به دار مي زند.

هر مؤمني که دجال را ببيند، آب دهان خود را بر روي او بيندازد و سوره مبارکه حمد را بخواند، تا سحر آن ملعون دفع شود و در او اثر نکند چون او ظاهر شود، عالم را پر از فتنه و آشوب نمايد

بعضي از علما چون شيخ صدوق(ره) با استناد به پاره اي از روايات از جمله روايت اميرالمومنين معتقدند که غرض و هدف الهي ، بر اين تعلق گرفته است که دجال زنده باشد و کسي نتواند او را بکشد.

مرحوم محدث قمي (رحمه الله) مي  گويد: در روايت ابو امامه است که رسول خدا (ص) فرمودند: «هر مؤمني که دجال را ببيند، آب دهان خود را بر روي او بيندازد و سوره مبارکه حمد را بخواند، تا سحر آن ملعون دفع شود و در او اثر نکند چون او ظاهر شود، عالم را پر از فتنه و آشوب نمايد، و ميان او و لشکر قائم (عليه السلام) جنگ واقع شود و بالاخره آن ملعون به دست مبارک حضرت حجت (عجل الله تعالي فرجه الشريف) يا به دست عيسي بن مريم (عليه السلام) کشته شود.

البته عقيده شيعه بر اين است که امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) است که دجال را مي کشد نه حضرت عيسي(عليه السلام)

 نتيجه گيري

باتوجه به خصوصياتي که ذکر شد و در بعضي موارد با هم اختلاف دارند، بعضي از جمله مرحوم صدر [*] معتقدند: همان گونه که از ريشه لغت دجال از يک سو و از منابع حديث از سوي ديگر استفاده مي شود، دجال منحصر به فرد معيني نيست ، بلکه عنواني است کلي براي افراد پر تزوير و حيله گر که براي کشيدن توده هاي مردم به دنبال خود از هر وسيله اي استفاده مي کنند، اما حقيقت اين است که اين حرف وجاهت علمي ندارد و با فرمايشات معصومين (عليهم السلام) سازگار نيست، چنانکه در ابتداي کلام گذشت و پيامبر اکرم (ص) نيز فرموده اند:«هر پيامبري بعد از نوح قوم خود را از فتنه دجال بر حذر داشت و من نيز شما را بر حذر مي دارم، پس دجال آن بوده که از ابتداي تاريخ مردمان را از فتنه اي او بيم مي داده اند و چنانچه کسي اشکال کند ، که اخبار مربوط به دجال ، اخبار آحاد و خبر واحد بوده و خبر واحد از اعتبار کافي برخوردار نيست ، در پاسخ به او مي گوييم : اولا اخبار آحاد بر اساس آنچه در کتب اصولي آمده ، چنانچه ساير شرائط را داشته باشد ،  از اعتبار کافي بر خوردار است و در ثاني ، محتواي حديث دجال اگر از تواتر و فراواني لفظي برخوردار نباشد ، حتماً از تواتر در معنا برخوردار است و اين کافي است در صحت احاديث آن ، پس دجال از علائم قطعيه اي است که حتماً رخ خواهد داد، ولي برخي از تعريفات و توصيفاتي كه درباره‌اش در برخي کتابها شده است مدرك قابل اعتمادي ندارد. و اين قضيه بدون ترديد با افسانه‌هايي آميخته شده است كه صورت حقيقي خود را از دست داده است.

در عين حال پاره اي از دانشمندان از جمله ؛ مرحوم علامه سيد محمد صدر در جلد سوم موسوعة ارزشمند الامام المهدي با عنوان «تاريخ الغيبة الكبري» بحث مفصلي را به بررسي دجال اختصاص داده است ايشان معتقدند كه اخبار دجال مبتلا به دو اشكال جدي هستند. اول ضعف سندي دوم دلالت بر ايجاد معجزات مضلّه كه به لحاظ قوانين كلامي محال است. كه خداوند سبحان قدرت خرق عادت و اظهار معجزه را به افراد گمراه و گمراه‌كننده واگذار نمايد.

و بعضي از محققين ديگر ريشة تعريفات و توصيفاتي كه در رابطه با دجال به ما رسيده است را به دو روايت برمي‌گردانند كه در كتاب بحارالانوار و كتب ديگر نقل شده است كه از ديدگاه علم رجال سند اين دو روايت ضعيف مي‌باشد و نمي‌شود به اين توصيفات اعتماد نمود.[3]

به قول بعضي از محققين بزگوار[4] روايات را اگر حمل بر معناي رمزي كنيم از كنار گذاشتن آن روايت بهتر است، مخصوصاً روايات دجال كه بعضي از آنها به شخص حضرت رسول ـ صلي الله عليه و آله ـ مي‌رسد و متعين است كه بگوييم رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ به يك سلسه معاني حقيقي گسترده اجتماعي با اين عبارت اشاره فرموده ‌اند.  . 

در مجموع مي‌توان بيان نمود كه دو ديدگاه راجع به دجال وجود دارد.

1 . دجال شخصي: كه در برخي روايات توصيفاتي براي او ذكر شده است مانند دجال مردي چاق،‌سرخ ‌رو، موي سر مجعّد، چشم راست او اعور، چشم او مانند دانه انگوري است كه بر روي آب قرار دارد ، که بيان شد .[5]

و در روايت ديگر آمده است در زمان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ دجال موجود بوده است و نامش عبدالله يا صائد بن صيد است. پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و اصحابش به قصد ديدار او به خانه‌اش رفتند او مدعي خدائي بود عمر خواست او را به قتل برساند ولي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ مانع شدند.[6]

قابل توجه است كه محمد ابن يوسف گنجي در كتاب البيان صفحه صد و هشت در اين مطلب ترديد كرده روايتي را نقل مي‌كند كه فرزند صائد، دجال بودن خود را انكار مي‌كند، اشاره مي‌نمايد به روايتي كه مسلم از قول او نقل كرده است كه مي‌گويد: پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: دجال فرزند ندارد و من دارم و همچنين پيامبر فرمود دجال وارد بر مكه و مدينه نمي‌شود ولي من در مدينه به دنيا آمدم و اكنون مي‌خواهم به مكه بروم.

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . نگرش بر اخبار و علائم ظهور حضرت مهدي، علي اكبر عارف، چاپ شريعت، ص 181.

[2] . دادگستر جهان، ابراهيم اميني. ص 224، چاپ 78.

[3] . دادگستر جهان، ابراهيم اميني، ص 225، چاپ 78.

[4] . تاريخ غيبت كبري، سيد محمد صدر، ترجمة افتخارزاده، ص 643.

[5] . صحيح مسلم، ج 9، باب 1094، ح 1947.

[6] . بحارالانوار، محمدباقر مجلسي، ج 52، ص 193، چاپ اسلامي.

[7] . نشانه‌هاي يار و چكامة انتظار، مهدي عليزاده، ص 67، به نقل از موسوعة امام مهدي، سيد محمد صدر.

[8] . اثبات الهداة، شيخ حرعاملي، ج 7، ص 405و مختصر بصائر الدرجات، ص 202 و الغيبه طوسي، ص 426 و خصال شيخ صدوق، ج 2، ص 431.

[9] غيبة نعماني،‌ص 245.

[*] علامه سيدمحمد صدر در اين باره مي‌گويد: مفهوم دجال سمبل پيچيده‌ترين و خطرناك‌ترين دشمن اسلام و خداست و اين در واقع توصيف نمودن و جهان‌بيني ماترياليستي غرب است[7] و عده‌اي ديگر از بزرگان نيز دجال را نماد و سمبل مي‌دانند و اين نكته را نيز بايد توجه داشت جدا از اينكه روايات دجال قابل اعتماد هستند يا خير و اينكه شيعه هم مانند اهل سنت مسأله دجال را قبول دارند يا نه و با چشم‌پوشي از اينكه دجال شخصي است يا نوعي يك نظرية ديگري نيز دربارة دجال وجود دارد و آن اينكه دجال را بعضي جزء اشراط الساعه و علائم قيامت شمرده‌اند اگر اين احتمال پذيرفته شود پرونده بحث دجال در باب علائم ظهور بسته خواهد شد خصوصاً كه بعضي روايات اين برداشت را تأييد مي‌نمايند از جمله روايتي از پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ كه ده نشانه قبل از وقوع قيامت را شمارش مي‌فرمايند از جمله خروج دجال كه در منابع مختلف و معتبر اين رايت نقل شده است.[8]

نوشته : یلدا    نظرات :
نوشته : یلدا    نظرات :

حضرت علی علیه السلام

طبیبا وا مکن زخم سرم را

مسوزان قلب زینب دخترم را

طبیبا کار از درمان گذشته

که آتش آب کرده پیکرم را

طبیبا نسخه ننویسی که باید

اجل بر چیند امشب بسترم را

ببند آنگون فرقم را که در قبر

نبیند فاطمه زخم سرم را

در و دیوار مسجد بود شاهد

که من گفتم اذان آخرم را

من آن یارم که شستم در دل شب

تن خونین تنها یاورم را

درود زندگی را گفتم آن روز

که زد در کوچه قنفذ همسرم را

شکاف زخم و ضعف تن به من داد

نوید وصل حی داورم را

از آن سوزم که امشب گوید آن پیر

کجا برده فلک، نان آورم را

به "میثم" داده‎ام سوزی که گوید

سخن‎های دل غم پرورم را

                                                                                                  "حاج غلامرضا سازگار"

نوشته : یلدا    نظرات :

شیعیان از چه جهان منقلب است؟
همه آفاق چرا ملتهب است؟

رخنه افتاده به ملک و ملکوت
یا مگر لرزه به عرش لاهوت

مضطرب عالم امکان شده است
منکسف شمس درخشان شده است

در جنان حور به سوگ است و عزا
همه جا بزم عزا هست بپا

متزلزل شده ارکان وجود
متفرق شده اعلام حدود

چون بگویم که زبانم شده لال
همه باشند پریشان احوال

خون بگرییم اگر جمله، رواست
روز قتل شه دین، شیر خداست

پرچم شوکت اسلام شکست
عزت دین خدا رفت ز دست

نخل ایمان و عدالت افتاد
سرو بستان هدایت افتاد

اشقیا، شیر خدا را کشتند
لنگر ارض و سما را کشتند

مرتضی عین خدا، نفس رسول
مرتضی جان جهان، زوج بتول

مرتضی شمع شبستان وجود
مرتضی بنده خاص معبود

سرش از تیغ عدو پر خون شد
نازنین صورت او گلگون شد

رفت و از محنت این عالم رست
قلب جبریل امین از غم خست

صوت فزت برب از او در گوش
می برد از سر ما طاقت و هوش

از همه خلق جهان چشم ببست
به لقاء احدیت پیوست

تا جهان، باقی و افلاک بجاست
قصه عدل علی پر آواست

ماه مبارک رمضان 1426

شعری از آیت الله العظمی صافی

نوشته : یلدا    نظرات :

وقتی از حضرت درباره فلسفه روزه می پرسند ، می فرماید : همانا مردم مأمور به روزه گرفتن شدند تا درد و ناگواری های گرسنگی و تشنگی را دریابند و آنگاه استدلال کنند بر سختی های گرسنگی و تشنگی و فقر آخرت که پیامبر اکرم در خطبه شعبانیه فرمود " واذکروا بجوعکم و عطشکم جوع یوم القیمة و عطشة" . به وسیله گرسنگی و تشنگی از روزه داریتان ، گرسنگی ها و تشنگی های روز قیامت را به یاد آورید ، که این یادآوری انسان را به فکر تدارک برای قیامت می اندازد تا جد و جهد بیشتری در کسب رضای خدا بنماید .

امام رضا (علیه السلام) در جایی دیگر درباره فلسفه روزه این چنین می فرماید : علت روزه برای درک درد گرسنگی و تشنگی است تا بنده ، ذلیل ، متضرع و صابر باشد . همچنین در روزه شکستگی شهوات وجود دارد .

نوشته : یلدا    نظرات :
نوشته : یلدا    نظرات :

آیت الله العظمی بهجت، مرجع عالیقدر تشیع به دیدار حق شتافت.

این مرجع تقلید که سرسلسله عارفان و معلمان اخلاق به شمار می رفت، عصر دیروز در بیمارستان ولی عصر قم به ملکوت اعلی پیوست.  وی در مقایسه با دیگر علما کمتر سیاسی بود و به جای اظهار نظر صریح در امور سیاسی، معمولا همگان را به رعایت تقوا دعوت می کرد.

زندگی این عالم ربانی را در ادامه مطلب بخوانید



ادامه متن ...
نوشته : یلدا    نظرات :
نوشته : یلدا    نظرات :
نوشته : یلدا    نظرات :
نوشته : یلدا    نظرات :

راية العباس عليه السلام


       تاريخ: 15/2/88

       سخنران: حجت الاسلام و المسلمین حاج آقای علوی

       مداح: حاج محمود کريمي


       صوتي


       تصويري

نوشته : یلدا    نظرات :
عثمان بن مظعون

یكی از شبهه‌هایی كه وهابیون به شیعه وارد می‌كنند و به نوعی می‌خواهند شیعه را زیر سوال ببرند، اینست كه چرا حضرت علی(علیه السلام)، نام فرزند خود را همنام خلیفه سوم؛‌ عثمان نهاده است؟!

برای پاسخ به این سوال ذكر چند نكته ضروری می‌نماید تا به داستان اسامی فرزندان حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب(علیهماالسلام) با دیدی ساده‌لوحانه نگاه نکرد.

ذكر این مطلب لازم و از مسلمات است كه نامگذاری به تنهایی، دلیل بر حبّ و بغض نسبت به كسی نمی‌با‌شد. پس نمی‌توان بر روی نام‌گذاری‌ها به تنهایی قضاوت كرد. در اینجا ذكر چند مطلب لازم می‌نماید: 

1- برخی از اصحاب ائمه اطهار(علیهم السلام) همنام خلفا اهل تسنن بوده‌اند. حتی برخی از آنها نام‌هایی مثل شمر، یزید و عمرو داشته‌اند که این خود نشانگر اینست كه استفاده از این اسامی در آن زمان، رواج داشته است.

2- ابن حجر عسقلانی در کتاب الاصابة خود افراد بسیاری را نام می‌برد که اسمشان "عمر" بوده، آیا تمام این اسامی به دلیل محبت و علاقه خود به خلیفه دوم بوده است؟ در همان زمان کسانی بودند همنام خلفاء که سنشان هم از خلفای سه‌گانه بیشتر بوده است! آیا می‌توان ادعا كرد كه اگر كسی همنام ایشان نبوده یعنی نسبت به آنها بغض و دشمنی داشته است؟!

3- در روایات رسیده از حضرات معصومین(علیهم السلام) هیچ منعی از اینگونه نامگذاری دیده نشده، کما این که از نام‌های "حرب" و "ضرار" نهی فرموده‌اند.

در این عصر هم دیده می‌شود نام‌هایی كه با مسمی نیست. مگر نام صدام، ‌حسین نبود؟! آیا این اسم نشانگر محبت و علاقه به امام بوده و یا حسینی بودن او را می‌رساند؟ 

آنچه که ذکر شد دلیل بر این است که فقط با نامگذاری فرزندان به نام ائمه اطهار، محبت و دلگرمی به وجود نمی‌آید، بلکه اسباب محبت فراتر از این مقوله‌هاست و یا بالعكس اگر از نام ائمه هم استفاده نشود نشانه بی علاقه‌گی به اهل‌بیت (علیهم السلام) نیست.

4- یکی از یاران و اصحاب امام سجاد(علیه السلام)،"یزید بن حاتم" بوده و یا "یزید الصائغ" از اصحاب امام باقر(علیه السلام) و همچنین فردی به نام "شمر بن یزید"، از اصحاب امام صادق(علیه السلام) بوده‌اند. آیا می‌توان دلیل آورد که از محبت "شمر" و "یزید"، این نام‌ها انتخاب شده است؟

5- شیخ مفید در ارشاد قائل است که یکی از فرزندان امام حسن مجتبی(علیه السلام) "عمرو" نام داشت؛ آیا می‌توان گفت که حضرت به دلیل علاقه به "عمرو بن عبدود" این اسم را انتخاب کرده‌اند؟

6- در این که مسلمانان علاقه بسیاری به حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) دارند شکی نیست. اما آیا همه مسلمانان نام "محمد" را برای فرزندان خود انتخاب می‌کنند؟ آیا می‌توان گفت که آنهایی که فرزندی به نام رسول خدا ندارند، به ایشان بی علاقه هستند؟(1)

در این عصر هم دیده می‌شود نام‌هایی كه با مسمی نیست. مگر نام صدام، ‌حسین نبود؟! آیا این اسم نشانگر محبت و علاقه به امام بوده و یا حسینی بودن او را می‌رساند؟ 

آنچه که ذکر شد دلیل بر این است که فقط با نامگذاری فرزندان به نام ائمه اطهار، محبت و دلگرمی به وجود نمی‌آید، بلکه اسباب محبت فراتر از این مقوله‌هاست و یا بالعكس اگر از نام ائمه هم استفاده نشود نشانه بی علاقه‌گی به اهل‌بیت (علیهم السلام) نیست.

7- نامگذاری در هر اجتماعی، بسته به فرهنگ و سنت آن است. عرب‏ها برای خود یك سری نام‏های متداول داشته‏اند كه بعضاً "عَلَم" بوده و معنای خاصی نداشته و بعضی از آنها معنا داشته مانند معاویه و حارث كه مربوط به فرهنگ آن زمان جامعه بوده است، كه از جمله آن: ابوبكر، عثمان، عمر، معاویه، عمر، یزید و ... می‏باشد. این اسامی در فرهنگ زمان امامان پیشین مطلوب و مرسوم بوده و امروز هم در بسیاری از كشورها و مناطق عرب‌نشین، این اسامی مورد پسند مردم است و مردم فرزندانشان را بدینگونه نامگذاری می‏كنند.

8- بعد از حادثه كربلا و ستم‏های‏ بنی‌امیه، فاصله فرهنگی بین شیعه و دیگران روز به روز بیشتر گردید و رفته رفته در فرهنگ شیعه یك سری اسامی رواج یافت و یك سری نامها از رونق افتاد. شیعیان در قرن‌های بعد كوشیدند با نامگذاری فرزندان خویش به نام‏های پیامبر و اهل بیت و صحابه با وفایشان، به نوعی در پی زنده كردن ارزش‏ها برآیند.

این فرهنگ برگرفته از رهنمودهای امامان‏(علیهم السلام) می‏باشد. برعكس آنانی كه چهره‏های بارز دشمنی با پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت مكرمشان بودند، همانند ابوسفیان، معاویه، یزید، نام‏هایشان در نامگذاری‏های شیعیان از رونق افتاد و كم‌كم متروك شد. این سخن مربوط به قرن‏های بعدی است.

بنابراین نامگذاری‏ها برگرفته از فرهنگ اجتماعی است و در زمان امامان به خصوص در زمان امام علی (علیه السلام) نامگذاری به آن اسامی مذموم و متروك نبود.

حضرت امیرمومنان علی(علیه‌السلام) دوستی داشتند، به نام "عثمان بن مظعون" که او به عبادت کردن، معروف بود. امام آنقدر وی را دوست می‌داشتند که فرزندی از فرزندانشان را به نام او، نامگذاری فرمودند. «إنّما سمَّیته عثمان، بعثمان بن مظعون أخی»؛‌ نام فرزندم را به نام برادرم عثمان بن مظعون، عثمان نهادم.

چرا حضرت علی(علیه‌السلام) نام فرزند خود را عثمان نهاد؟

حال بررسی می‌كنیم كه چرا حضرت علی(علیه‌السلام) نام فرزند خود را "عثمان" نهاد.

روایتی در کتب تاریخی ذکر شده که حضرت امیرمومنان علی(علیه‌السلام) دوستی داشتند، به نام "عثمان بن مظعون" که او به عبادت کردن، معروف بود. امام آنقدر وی را دوست می‌داشتند که فرزندی از فرزندانشان را به نام او، نامگذاری فرمودند. «إنّما سمَّیته عثمان، بعثمان بن مظعون أخی»(2)؛‌ نام فرزندم را به نام برادرم عثمان بن مظعون، عثمان نهادم.

حضرت علی(علیه‌السلام) در کتاب شریف نهج‌البلاغه، عثمان بن مظعون را بسیار ستوده است. ایشان در مدح او فرموده است: «کان لی فیما مضی اخ فی الله، تعظمه فی عینی صغر الدّنیا فی عینه...؛

 «در زمان‌ گذشته‌ یک‌ برادر الهی‌ داشتم‌ که‌ مقام‌ و منزلت‌ او در چشم‌ من‌ بسیار بزرگ‌ و عظیم‌ می‌نمود، به‌ علت‌ آن که‌ دنیا در چشم‌ او بسیار پست‌ و حقیر بود. و او از تسلط‌ نفس‌ اماره‌ و شهوت‌ شکم‌ بیرون‌ بود؛ چیزی‌ را که‌ نمی‌یافت‌ اشتها نمی‌کرد، و چون‌ چیزی‌ را می‌یافت‌، آن‌ را بسیار به کار نمی‌بست‌.

و بیشتر اوقات‌، در سكوت بود‌؛ و اگر احیاناً سخنی‌ می‌گفت‌، چنان‌ سخنش‌ مغزدار و پر حقیقت‌ بود که‌ دیگر مجال‌ سخن‌ برای‌ گویندگان‌ نمی‌گذاشت‌ و چون‌ آب‌ زُلال،ریال‌ عطش‌ پرسش‌‌کنندگان‌ را فرو می‌نشاند.

و مرد متواضع و ضعیفی‌ بود که‌ دیگران‌ بدین‌ لحاظ‌ او را بزرگ‌ نمی‌شمردند و شرائط‌ آداب‌ و حقوق‌ او را رعایت‌ نمی‌کردند و به‌ او به‌ دیده حقارت‌ می‌نگریستند؛ ولیکن‌ در مقام‌ جِد و دفاع‌ از حق و حریم‌ خدا چون‌ شیر ژیان و چون‌ افعی‌ پُر زهر بیابان‌ حمله‌ می‌نمود.

حضرت علی(علیه السلام) در مورد عثمان بن مظعون فرمود: در زمان‌ گذشته‌ یک‌ برادر الهی‌ داشتم‌ که‌ مقام‌ و منزلت‌ او در چشم‌ من‌ بسیار بزرگ‌ و عظیم‌ می‌نمود، به‌ علت‌ آن که‌ دنیا در چشم‌ او بسیار پست‌ و حقیر بود. و او از تسلط‌ نفس‌ اماره‌ و شهوت‌ شکم‌ بیرون‌ بود؛ چیزی‌ را که‌ نمی‌یافت‌ اشتها نمی‌کرد، و چون‌ چیزی‌ را می‌یافت‌، آن‌ را بسیار به کار نمی‌بست‌.

در مقام‌ استدلال‌ از هیچ‌ حجت‌ و برهانی‌ فرو گذار نبود، مگر آن که‌ خود به‌ قضاوت‌ راستین‌ خود متکی‌ بوده‌ و با بصیرت‌ کامل‌ در آن‌ امر وارد می‌شد؛ و بنابراین‌ هیچ‌ استدلالی‌ نمی‌کرد مگر آنکه‌ حاکم‌ و پیروز می‌شد.

به هیچ عنوان از درد، شکوه‌ و گلایه‌ نمی‌کرد مگر وقتی که‌ آن‌ درد برطرف‌ شده‌ و بهبودی‌ حاصل‌ گشته‌ بود.

آنچه‌ می‌گفت‌ خود نیز عمل‌ می‌نمود؛ و آنچه‌ را که‌ عمل‌ نمی‌نمود در آن‌ مورد چیزی‌ نمی‌گفت‌.

زمانی‌ که‌ بالبَداهه‌ و ناگهان‌ دو امر بر او روی‌ می‌آورد که‌ ناچار باید یکی‌ از آن دو را بجای‌ آورد، آن‌ یکی‌ را که‌ موافق‌ رضای‌ نفس‌ أماره‌ و هوای‌ خویشتن‌ بود توجه‌ نموده‌ و با آن مخالفت‌ می‌کرد.»(3)

 

معرفی عثمان بن مظعون

«عثمان بن مظعون» فرزند «حبیب‌ بن وهب بن حذاقة بن جمح الجمحی» بوده است.(4) او چهاردهمین فردی بود که اسلام آورد و از اصحاب رسول خدا بود. عثمان بن مظعون دو هجرت داشته، ‌اولین هجرت وی در صدر اسلام به حبشه بوده است. وی از کسانی است که در جنگ بدر حضور داشت. او در دوران جاهلیت نیز شراب را بر خود حرام کرده بود.(5)

هنگامی که عثمان مظعون از دنیا رحلت فرمود، پیامبر به منزل او آمد و فرمود: «رحمک‌ الله ابا السّائب؛ ای پدر سائب! خدا رحمتت کند.» سپس پیامبر خم شد و بر صورتش بوسه زد. نقل شده وقتی پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) سر بلند کردند، آثار گریه بر چهره مباركشان مشهود بود. سپس آن حضرت بر بدن وی نماز گزارد و او را در بقیع دفن فرمود.

بیشتر اوقات‌، در سكوت بود‌؛ و اگر احیاناً سخنی‌ می‌گفت‌، چنان‌ سخنش‌ مغزدار و پر حقیقت‌ بود که‌ دیگر مجال‌ سخن‌ برای‌ گویندگان‌ نمی‌گذاشت‌ و چون‌ آب‌ زُلال،ریال‌ عطش‌ پرسش‌‌کنندگان‌ را فرو می‌نشاند.

پیامبر سنگی بر قبر او نهاد تا آثار آن باقی بماند. آن حضرت گهگاه قبر او را زیارت می‌کرد. پیامبر عثمان بن مظعون را بسیار دوست می‌داشت. او فردی بزرگوار، عابد و زاهد بود. روزها روزه می‌گرفت و شب‌ها به عبادت می‌ایستاد. وی در ماه ذی الحجه سال دوم هجری در مدینه وفات کرد و اولین کسی بود که در بقیع به خاک سپرده شد.(6)

وقتی که رقیه دختر رسول‌ خدا(صلی‌الله علیه و آله) رحلت کرد. پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) فرمودند: «الحقی بسلفنا الخیر عثمان بن مظعون؛ دخترم، به سبقت گرفته نیکوکار از ما، عثمان بن مظعون ملحق شد.»(7) هنگامی که زینب دختر رسول خدا نیز دار فانی را وداع گفت، پیامبر فرمودند: «الحقی بسلفناالخیر عثمان بن مظمون؛ دخترم به گذشتگان نیکوکار ما، عثمان بن مظعون محلق شود.»(8)

عثمان بن مظعون از چهره‌هاى درخشان مسلمانان صدر اسلام است و تا پایان عمر در راه اسلام ثابت قدم بود. او در مدینه چشم از جهان پوشید و نخستین كسى است كه در «بقیع » مدفون شد، و همین موجب گردید كه بقیه اموات مسلمانان در آنجا دفن شوند، و بقیع به صورت قبرستان مسلمانان مدینه درآید.

«عثمان بن مظعون» فرزند «حبیب‌ بن وهب بن حذاقة بن جمح الجمحی» بوده است. او چهاردهمین فردی بود که اسلام آورد و از اصحاب رسول خدا بود. عثمان بن مظعون دو هجرت داشته،‌اولین هجرت وی در صدر اسلام به حبشه بوده است. وی از کسانی است که در جنگ بدر حضور داشت. او در دوران جاهلیت نیز شراب را بر خود حرام کرده بود.

غیرت و مردانگی عثمان بن مظعون

در زمانی كه قریش در مكه مسلمانان را آزار می‌دادند؛ عثمان بن مظعون در پناه ولید بن مغیره مرد سرشناس قریش درآمد. وقتی عثمان بن مظعون دید كه سایر مسلمانان تحت تعقیب و شكنجه سران قریش قرار دارند، ولى او كه در پناه ولید است آزادانه آمد و رفت مى‌كند و كسى هم با او كارى ندارد؛ این پناه را ننگ بزرگی برای خود دانست، و به خود گفت: هم‌دینان من باید گرفتار انواع آزار و شكنجه باشند، و من در جوار مردى مشرك قرار گیرم؟

پس به نزد ولید آمد و ضمن تشكر از پناه دادن وی به او گفت: من پناهندگى خود را پس گرفتم. ولید بن مغیره گفت: چرا؟ شاید كسى از بستگان من به تو آزار رسانده است؟ عثمان بن مظعون گفت: مى‌خواهم در پناه «الله » باشم، نمى‌خواهم در پناه غیر او قرار گیرم. سپس به ولید گفت: برویم به مسجدالحرام و همان طور كه من به طور آشكار در امان تو درآمدم، در بین مردم، اعلام كن كه حق امان خود را پس گرفته‌اى.

پس هر دو وارد مسجدالحرام شدند و در آنجا ولید بن مغیره خطاب به سران قریش گفت: بدانید كه این عثمان بن مظعون حق امان خود را به من برگردانده و پناهندگى خویش را پس گرفته است.

عثمان بن مظعون هم گفت: ولید راست مى‌گوید. من او را در پناه دادن به خود با وفا و بزرگوار دیدم، ولى نمى‌خواهم جز در پناه «الله» پناه گیرم. بنابراین حق جوار خود را به او برمی‌گردانم.(9) 

 

«درود و رحمت خداوند بر این صحابی رسول خدا»

 

پی‌نوشت‌ها:

1- منتهی الآمال، ج۱، ص۷۰۳ .

2- مقاتل الطالبین، ص۵۵/ تقریب المعارف، ص ۲۹۴/ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص55.

3- نهج‌البلاغه، خطبه 289.

4- سیر اعلام النبلاء، ج 1، ص 144.

5- سیر اعلام النبلاء، ج1، ص 155.

6- سیره ابن هشام.

7- سیر اعلام النبلاء، ج1، ص 160و ج 2، ص 252.

8- تنقیح المقال، ج2، ص 249.

9- سیره ابن هشام.

نوشته : یلدا    نظرات :

گزارش جالب کارتون های دوران کودکی که و اقعا این کامران نجفزاده خیلی خوب گزارش تهیه میکنه. ومن پیشنهاد میکنم حتما دانلود کنین و یاد دوران کودکی بیفتین...

نوشته : یلدا    نظرات :

محمد ابن السایب الکلبی که از کبار اهل سنت است در کتاب مثالب و ابی مخنف لوط ابن یحیی ازدی در کتاب صلاه در معرفت صحابه و کتاب التنقیح در نسب صریح . پس از روایت از عبد الله ابن سیابه که او گفت نکاح شبهه از اقسام نکاح حلال است. اضافه مینماید : نفیل از حبشه بنده ی کلب بن لوی بن غالب قریشی بوده است بعد از مردن کلب . عبد المطلب او را متصرف شد . صهاک کنیزی بود که از حبشه برای آ نجناب فرستادند. روز ها نفیل را برای چراندن شتران و صهاک را به چراندن گوسفندان به صحرا میفرستاد و در چراگاه میان ایشان تفرقه میانداخت . روزی اتفاق افتاد که این دو در چراگاهی جمع شدند نفیل عاشق صهاک شد و عبد المطلب زیر جامه ی پوستی بر پای صهاک کرده بود و بر آن قفلی زده بود و کلید آنرا با خود نگاه میداشت. چون نفیل اظهار میل و خواهش جماع کرد. صهاک گفت : راه این کار مسدود است با این لباس پوست که پوشیده ام و این قفل که بر آ ن است. نفیل گفت : به جهت آن حیله کنم. پس قدری روغن گوسفند گرفت و آن پوست و اطراف آنرا نرم کرد و آنرا پائین کشید که تا زانو رسید . پس با او جماع کرد. و به خطاب حمل برداشت. چون صهاک خطاب را زائید از ترس جناب عبد المطلب آن را در مزبله انداخت و زن یهودیه نانوائی اورا برداشت و تربیت کرد چون بزرگ شدو به سن بلوغ رسید شغل هیزم کنی پیش گرفت از این جهت اورا حطاب با حاء بی نقطه می گفتند و در زبانها به غلط خطاب شد. و صهاک گاهگاه در نهان او را سرکشی میکرد. روزی در نزد فرزندش خطاب کج شده بود . کفل او نمایان شد خطاب برخاست و ندانست که او کیست و با او جماع کرد. و صهاک از پسر خود حامله شد به حنتمه. و اورا نیز پس از زائیدن به مزبله انداخت و هشام ابن مغیره بن ولید آنرا برداشت و تربیت کرد و از این جهت در نسب به او نسبت میدهند. چون بزرگ تر شد خطاب در خانه ی هشام تردد میکرد . حنتمه جوان را دید در نظرش مرغوب افتاد و خواستگار شد. هشام حنتمه را به او تزویجکرد و از او عمر متولد شد . با این حساب خطاب والد عمر است به جهت اینکه از نطفه ی او حنتمه اورا زائید و جد اوست چرا که از زنای او با صهاک حنتمه متولد شد. و چون حنتمه و خطاب از یک مادرند پس خطاب دائی و جد مادری و پدر اوست و حنتمه مادر اوست که او را زائید و خواهر او چون عمر و حنتمه از یک پدرند و عمه ی او زیرا حنتمه و خطاب از یک مادرند که صهاک باشد. این است خلاصه ی کلام کلبی و ابو مخنف را در این مقام کلام طویلی است که علاقه مندان به کتاب صلاه مراجعه کنند.
ابن حجاج شاعر گوید :
من جده خاله و والده ==و امه اخته و عمته
اجدر ان یبغض الوصی و ان==ینکر یوم الغدیر بیعته
کسی که جد مادری او دائی و پدر او هم هست و مادرش خواهر او و عمه ی اوست . چنین نسبی سزاست که وصی پیامبر را دشمن دارد و بیعت خود را با او در روز غدیر منکر شود ؟؟ این روایت اهل سنت است .

نوشته : یلدا    نظرات :

 

 

نوشته : یلدا    نظرات :

# شب ها ، کم می خوابید و بیشتر شب را به عبادت سپری می کرد.

# بسیاری از روزها را روزه داشت و بویژه روزهای اول، نیمه و آخر هر ماه را روزه می گرفت.

# سجده هایش بسیار طولانی بود.

# قرآن بسیار تلاوت می کرد. هنگامی که در بستر خواب قرار می گرفت ، به یاد خدا و تلاوت قرآن مشغول می شد.

# به نماز اول وقت اهتمام داشت. نوافل بویژه نماز شب را حتی در سفر رها نمی کرد.

# همواره ذکر خدا را بر زبان داشت.

# در غیر نماز نیز به مناجات با خدا، اُنس داشت. بسیار وقت ها، به خواندن نماز اشتغال داشت.

# او بسیار به مستمندان رسیدگی می کرد.

# به دادن صدقه بویژه در شب های تار و به صورت پنهانی بسیار مبادرت می کرد.

# با خدمتگزارانش کناره یک سفره می نشست و غذا می خورد.

# هیچ فرقی میان غلامان و اشراف و اقوام و بیگانگان نمی گذارد، مگر بر اساس تقوا.

# همواره متبسم و خوش رو بود.

# بهترین بخش غذای خود را قبل از تناول، برای گرسنگان جدا می ساخت.

# با فقرا می نشست.

# در تشییع جنازه شرکت می جست.

# خدمتکاری را که مشغول خوردن غذا بود، به خدمت فرا نمی خواند.

# با صدای بلند و قهقهه نمی خندید.

# رفع نیاز مومنان و گره گشایی از ایشان را بر دیگر کار ها مقدم می داشت.

# با گفتارش دل کسی را نرنجانید.

# سخن هیچ کس را نا تمام نمی گذاشت و نمی شکست.

# پای خود را هنگام نشستن در حضور دیگران دراز نمی کرد.

# همواره یاد خدا را بر زبان جاری داشت.

# از اسراف و تبذیر سخت پرهیز داشت.

# به مسافری که پول خود را تمام و یا گم کرده بود، بدون چشم داشت ، هزینه سفر می داد.

# به عیادت بیماران می رفت.

# از میهمان ها شخصاً پذیرایی می کرد .

# هنگامی که بر جمعی کنار سفره وارد می شد، اجازه نمی داد تا برای احترام وی از جای برخیزند.

# به سخن دیگران که وی را مخاطب قرار داده ، از او پرسشی داشتند ، با دقت کامل گوش داده و پاسخ می داد.

# خویش را به بوی خوش معطر می کرد، بخصوص برای نماز .

# به نظافت جسم و لباس بویژه موی سر توجه داشت.

# قبل از غذا دست ها را می شست، بعد از غذا نیز آنها را می شست.

# اگر غذایی از حد نیاز زیاد می آمد آن را هرگز دور نمی ریخت.

# در حضور دیگران به تنهایی چیزی نمی خورد.

# بسیار بردبار و شکیبا بود.

# کارگری را که به مبلغ معین اجیر می کرد، در پایان افزون بر مزدش به او عطا می کرد.

# با همگان با رأفت و خوشرویی روبرو می شد.

# بسیار فروتن بود.

# به فقرا و بیچارگان بسیار می بخشید و آن را برای خود پس انداز می دانست.

نوشته : یلدا    نظرات :

 

نوشته : یلدا    نظرات :
نوشته : یلدا    نظرات :

پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله) در تاریخ 28 صفر سال 10 هجرى در مدینه منوره چشم از جهان فرو بستند و به لقاء الله پیوستند، و این در حالى بود كه سر در سینه برادر خویش على بن ابى طالب (علیه السلام) داشتند: (و لقد قبض رسول الله...): و رسول خدا در حالى قبض روح شد كه سر بر سینه من نهاده بود و جانش در میان دستانم گرفته شد و من دستم را بر چهره ایشان كشیدم و من متولى غسل آن حضرت شدم و ملائكه مرا كمك مى‌كردند، تا آن كه او را در ضریحش به خاک سپردیم ... (1)

و در غم رحلت پیامبر (صلى الله علیه و آله) در حالى كه حضرت را غسل مى‌داد و كفن مى‌كرد، چنین فرمود: (بأبى أنت و أمى یا رسول الله لقد انقطع بموتك...): پدر و مادرم فداى تو اى رسول خدا! همانا با مرگ تو از نعمتى محروم شدیم كه با مرگ دیگران از آن محروم نمى‌شدیم و آن، نعمت نبوت و اخبار آسمانى بود. مصیبت تو آنقدر بزرگ است كه ما را به خاطر تمام مصیبت‌هاى دیگر تسلیت مى‌دهد و از این جهت، تو منحصر به فرد هستى و همه مردم در سوگ تو ماتم‌زده هستند و از این جهت عمومیت دارى و اگر نبود كه تو ما را به صبر امر فرمودى و از جزع و ناله نهى نمودى، سرچشمه‏هاى اشك را خشك مى‌كردیم و درد و غم ما همواره باقى مى‌بود و اندوه ما زدوده نمى‌شد و اینها نیز براى تو اندك است، ولى مرگ را نمى‌توان برطرف كرد، پدر و مادرم فداى تو باد! ما را نزد پروردگارت یاد كن و در خاطر خود نگهدار! (2)

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) لحظاتى پیش از رحلت فرمود: (براى من كاغذ و دواتى بیاورید تا مكتوبى بنویسم كه پس از من گمراه نشوید!) در این لحظه، عمر بن الخطاب گفت: "این مرد هذیان مى‌گوید و بیمارى بر او غلبه كرده است! ما را كتاب خدا بست است!" و شعار "حسبنا كتاب الله" را سر داد كه نقض كننده فرمایش نبى اكرم (صلى الله علیه و آله) إنى تارك فیكم الثقلین... از همان مجلس ریشه گرفت.

پس از آن، در حالى كه على (علیه السلام) هنوز در حال غسل و تدفین پیامبر بود، گروهى در محلى به نام (سقیفه) جمع شدند و در امر خلافت نزاع آغاز كردند و سرانجام ابوبكر را به عنوان خلیفه برگزیده، با او بیعت كردند و این، آغاز مسیرى بود كه به نوبه خود نتایجى به همراه داشت.

پی‌نوشت‌ها:

1- نهج البلاغه، فیض الاسلام: خطبه 88 .

2- نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 226.

نوشته : یلدا    نظرات :


 

نوشته : یلدا    نظرات :

اکنون که تو با مرگ رفته ای، من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر می شوم ... این زندگی من است

DSC01363.JPG-79922 

DSC01365.JPG-27997    

DSC01367.JPG-71549

DSC01375.JPG-44897

DSC01384.JPG-35919    

DSC01407.JPG-44840

DSC01408.JPG-3334   

DSC01410.JPG      

DSC01413.JPG-52703

DSC01415.JPG-99020  

DSC01416.JPG-6083  

DSC01418.JPG-79945 

DSC01421.JPG-51168

نوشته : یلدا    نظرات :

پنجشنبه ۱۷ بهمن ماه دومین سال فراق پدری مهربان را بر سر مزارش به سوگ مینشینیم

تا به او ثابت کنیم هنوز و بعد از گذشت ۲ سال از جدایی مان آتش مهر اوست که در دل داریم

تا به او ثابت کنیم که گرچه در بین ما نیست ولی با ماست

تا به او ثابت کنیم که هنوز که هنوز است بابا خطابش میکنیم

و در این میان حضور اقوام و آشنایان نیز مزید امتنان خواهد شد

یا علی

 

 

نوشته : یلدا    نظرات :

 

آن سحر ، خرابه هوايش گرفته بود
حتي دل فرشته برايش گرفته بود

با آستين پاره‌ي پيراهن خودش
جبريل را به زير كسايش گرفته بود

زورش نمي رسيد كسي را صدا كند
از گريه زياد ، صدايش گرفته بود

از ابتداي شب كه خودش را به خواب زد
معلوم بود آنكه دعايش گرفته بود

حتماً نزول مي كند آيات تازه اي
با چلّه‌اي كه بين حرايش گرفته بود

مشغول ذكر نافله‌اش شد،ولي كجاست؟
آن چادري كه عمّه برايش گرفته بود

علی اکبر لطیفیان

نوشته : یلدا    نظرات :
نوشته : یلدا    نظرات :

صدای پای کاروانیان است می شنوی ؟

مظلومان آل ابراهیم را میگویم آمدند...

قافله

آسمان آبی بود و زمین مدینه از هرم سوزان خورشید تفتیده، و اینجا محله بنی هاشم .

حسینم! برادر! شنیده ام که قصد سفر داری، منم ، محمد، زاده حنفیه

ای سوار سرگران، کم کن شتاب              جان من لختی سبکتر زن  رکاب

جان برادر تو بهترین و عزیزترینی و من در پند تو سزاوارترین.

یگانه هستی! قدری درنگ کن! راه سخت است و نا هموار، و اهریمنان در کمین نشسته اند، مبادا فریب اهل عراق، ستون خیمه علویان را واژگون سازد ؟

جان جانان! چون دل به راه سپرده ای؛ لااقل از راهی سفر کن که عبد الله زبیر بدان سو رفت، تا گرفتار گرگان بنی امیه نگردی .

 و حسین، زاده فاطمه در پاسخ  می گوید : برادرم محمد؛ به سوی مکه می روم و از سرزمین حرام به سوی دل روانه خواهم شد .

نیایم "رسول گرامی اسلام" را در رویایی راستین دیدم که می فرمود: حسین به سوی خدا بشتاب ، خدای بزرگ چهره لاله گون تو را می خواهد ، در حالی که خاندانت در دست همراهیان ابلیس گرفتارند ، دست هایشان بسته و در روی شتران بدون کجاوه به این سو و آن سو رهسپار .

و اکنون روز یکشنبه 28 رجب المرجب سال 60 هجری قمری است و امام علیه السلام راهی مکه می شود.

زمین خشک و سوزان و بیابان از فرط تشنگی تلظی می کند قافله در حرکت است ، امیر کاروان بی امان، چون شیری غران به گرد کاروان می نگرد .

پنج روز کاروان در سینه تفتیده بیابان و صحرایی سوزان .

از یک سو "ذو الحلیفه" و مردان و احرامیان و از سوی دیگر دزدان و حرامیان از آل ابی سفیان .

و اینک شب جمعه سوم شعبان المعظم سال شصت هجری قمری امام علیه السلام و همراهیان با جسمانی خسته و بی امان به بیت الله الحرام می رسند و چهار ماه و شش روز در مکه مکرمه ؛ مَحرم حرم می گردند .

مردمان در این ایام به زیارت امام می آیند ، عبد الله ابن مطیع عدوی به حضرتش عرض می کند فدایت گردم کوفه سرزمین بد یمنی است مبادا به آن سو رهسپری .

نیایم "رسول گرامی اسلام" را در رویایی راستین دیدم که می فرمود: حسین به سوی خدا بشتاب ، خدای بزرگ چهره لاله گون تو را می خواهد ، در حالی که خاندانت در دست همراهیان ابلیس گرفتارند ، دست هایشان بسته و در روی شتران بدون کجاوه به این سو و آن سو رهسپار .

کوفیان بودند که خون بابت را بر زمین جاری کردند و پشت برادرت را خالی ساخته و به آن آقای بنی هاشم نیرنگ روا داشتند .

مولای من در حرم بمان بدرستیکه تو آقای عرب هستی و در تمام حجاز هماوردی برای تو نیست ، بخدا قسم اگر از میان ما بروی بنده دستان امویان خواهیم شد .

امروز روز ترویه است آقای خوبان و سرورجوانان بهشت در صحرای عرفات بر فراز جبل الرحمه با خدای بزرگ نجوا می کند : « اللهم انی ارغب الیک و اشهد بالربوبیته لک مقراً بانک ربی » خدایا من مشتاق توام و گواهی می دهم به پرودگاریت و اقرار می کنم که تو پروردگار منی .

روز ترویه ،وادی عرفات و حسین تنها با «خدای حسین» معبود من بنده ات در آستان تست و از فرط عشق گویا که در فناء تو فانی گشته است .

و بدینسان وعده الهی نزدیک می شود زاده اسماعیل به مذبح می رسد .

آی کاروانیان این جا کجاست ؟

عطش و آتش بردل غربت طعنه می زند و سنگ ریزه های سوزان کویر بر دلتنگی و خستگی کاروان نیشتر و بدنهای مالامال از تشنگی و گرسنگی آنان را می آزارد.

خورشید غروب دوم محرم ، به آرامی خود را در سینه افق جای می دهد ، سکوت بر کاروان سایه افکنده باز صدایی دوباره می پرسد اینجا کجاست ؟

پاسخی خسته می آید: اینجا ساحل فرات است.

نام دیگرش چیست ؟

مولای من نینوا ، غاضریه ، شفیه.

 نه؛ نه؛ نام دیگری هم دارد؟

فریادی در سینه خفته به پاسخ می نشیند آقای من اینجا کربلاست.

 آری حسین به کربلا می رسد ودل کویر را در تب و تاب می اندازد . آسمان نیز چهره در هم کشیده است .

زمین بغض خود را فرو می برد و فرات بی صدا به گریه می نشیند .

سیاهی شب با سپیده صبح در می آمیزد صدای چکاوکان مرگ به گوش می رسد.

ای سیاهی کیستی که راه را بر ما بسته ای ؟

 منم حر پسر یزید ریاحی.

آقا!! از جانب عبید گماشته ام ، راه کوفه بر شما بسته است .

 چند روزی بدین منوال گذشت، سپاهیان ایمان ، همراه با سپاه کفر رو به سوی یک خدا داشتند ، در صدر دو سپاه یک پیشوا به امامت می ایستاد و آن حسین زهرا بود.

اما ابلیس را نماینده ای بود در کوفه که سرشت او با قساوت و خونخوارگی پیمان بسته بود ،همو نامه ای به سوی حر گسیل داشت که : راه را بر حسین سد نما و آنان را به سوی دشت سوزان کربلا روانه و آب را بر آنان ببند و عرصه را بر آنان تنگ ساز .

یگانه هستی! قدری درنگ کن! راه سخت است و نا هموار، و اهریمنان در کمین نشسته اند، مبادا فریب اهل عراق، ستون خیمه علویان را واژگون سازد ؟

حال کاروانیان به کربلا رسیدند حضرتش فرمود«اللهم انی اعوذ بک من الکرب و البلاء » 

بـــــار بگشـــــایید اینجـــــــا کربلاست

آب و خاکـــش با دل و جان آشنــاست

السّــــــــــلام ای سرزمین کـــربــــــلا

السّــــــــــلام ای منــزل و مـــأوای مـا

السّــــــــــلام ای وادی دلجوی عشق

وه چه خوش می آید اینجا بوی عشق

السّــــــــــلام ای خیمه گاه خواهـــرم

قتلگـــــــاه جــــانگـــــــــداز اکبــــــــرم

کــــــــــــربلا گــــــهواره اصغر تـــــویی

مقتـــــــل عباس نـــــــــام آور تــــویی

آمـــــــــــدم آغــــوش خود را بــــاز کن

بستــــــــــر مـــهمان خود را ســاز کن...

قافله شهادت در دل غاضریه خیمه می زند امام می فرماید : بخدا قسم اینجا شهادتگاه ماست کودکان ما را در این وادی به اسارت می برند و جگر گوشه هایمان در این وادی به خاک و خون می غلتند .

نفیر مرگ با آمدن پسر سعد بن ابی وقاص به صدا در می آید .

قاصد نفرت و غیض به سوی امام می آید چرا به عراق آمده اید؟

امام در پاسخ می فرماید عراقیان خود مرا با نگاشتن نامه خوانده اند اکنون اگر از آمدن من کراهت دارید به حجاز باز می گردم ، "عمر" نامه ای به ابن زیاد نوشت و ماجرا را گزارش کرد ، آن کور دل دنیا و آخرت در پاسخ گفت:حال که چنگالهای ما به سوی او نشانه رفته است امید بازگشت به حجاز دارد؟

دیگر راهی برای او نمانده است .

صدای نفیر بلند و بلند تر می شود .

و ناگهان هاتفی از آسمان بانگ بر می آورد: قتل الحسین بکربلا عطشاناً ....

نوشته : یلدا    نظرات :

دلم شور مي زنه ..

ديگه صداي گريه نمي آد ..

يعني سيراب شده ؟ ..

 خون شيرخواره حسين

بر زمين نريخت

گاهي بيشتر از زمين است 

                                              جاذبه آسمان!

فواره  

 

خون علي اصغر

تنها فواره اي 

که فرود نداشت !


توضیح ضروری وبلاگ طف راجع به عکس:

امتداد عاشورا

شیرخواره های امروز همان سرزمین.

این عکس برگزیده ی سال است!

آفرین بر هنرمندان!


گله هاي حسين ..

 پيامبر گله ها را گوش مي کند؛

حسين بر مي شمارد:

اول: نامه ها..

دوم: خيمه ها..

سوم: ...

بغض پيامبر مي شکند:

                       انگشتت کو؟


بيعت ها

 

بيعت ها فرق مي کنند


                           در شام دست مي دهند


                                                در کربلا "دست" می دهند!



چترهاي مقدس ..

 

دشمنان قرآن

پدر

قرآن ساکت را بر نيزه کرد

و پسر

قرآن ناطق را ..


_ اين سر را قبلا کجا ديده بودم ؟


.. گمانم بين دو سجده روي دوش پيامبر ..

قاتلان چتر ساخته بودند

از تقدس زلفهايي نيزه نشين

ابابيل برگشتند !..

برگرفتم از وبلاگ طف

نوشته : یلدا    نظرات :

الف : روز عاشوراي سال 61 هجري معادل 21 مهرماه سال 59 شمسي بوده است طول آن روز 13 ساعت و 38 دقيقه و لحظه‌ي شهادت امام حسين(ع) 2 ساعت و 48 دقيقه مانده به غروب آفتاب بوده است . روز عاشوراي سال 61 هجري روز جمعه و در نتيجه روز ورود اباعبدالله به كربلا روز دوم محرم و روز پنجشنبه بوده است .

ب : سپاهيان مستقر در كربلا كه از كوفه آمده بودند :

عمر بن سعد (ورود به كربلا روز سوم محرم ) 6000 نفر

سنان بن انس 4000 نفر
ثبت بن وبعي 4000 نفر
عروة بن قيس 4000 نفر
يزيد بن ركاب كلبي 2000 نفر
نصرمازني 2000 نفر
حصين بن غير 4000 نفر
شمربن ذالجوشن (ورود روز نهم محرم ) 4000 نفر
جمع 33000 نفر
1- منتخب التواريخ ،ص 181
2- بحث دقيق و فني در اين زمينه را در تحقيق مرحوم ابوالحسن شعراني در پاورقي صفحات 202 ، 203 و مع النجوم بايد خواند ( ر. ك معالنجوم ترجمه ي نفس المهموم ، حاج ميرزا ابوالحسن شعراني. انتشارات علميه اسلاميه 1364)
عمر سعد سنان ، ثبت بن ربعي ، عروه بن قيس ، در نوبت اول به كربلا آمدند و يزيدبن ركاب و حصين بن غير و مازني و شمر در مرحله بعد افزوده شدند .
پ‌ : مجموعه شهداي كوفه از ياران امام 138 تن بوده اند كه 14 تن غلام بوده اند. شهدائي كه در زيارت ناحيه مقدسه و برخي منابع ديگر آمده اند 82 تن كه 17 تن آن ها بني هاشم اند. در مجموع منابع 33 تن بني هاشم معرفي شده اند جز 82 تن ،29 نفر ديگر در منابع متاخر ذكر شده است. يكي از مسائل رازآميز كربلا، عدد مشهور 72 است بي شك ياران امام و شهداي كربلا بيش از اين بوده اند برخي بر آنند كه عدد 72 بر اساس سر هايي است كه از تن جدا و ميان قبايل تقسيم شد. آمار مشهور سرهاي جداشده 78 نفر است كه در روز يازدهم محرم يك روز بعد از عاشورا –به ترتيب زير تقسيم شد :
قيس بن اشعث رئيس قبيله بني كنده 13 سر
شمر بن ذي الجوشن رئيس قبيله هوازن 12 سر (برخي بيست سر نوشته اند)
قبيله تميم 17 سر
قبيله بني اسد 16 (17 سر )
قبيله مذحج 7 سر
ديگر قبايل 13 (9 سر )
انساب الاشراف ، ج3 ، ص 207
ت : در روز عاشورا ، چند تن از شهدا در حضور مادر خويش به شهادت رسيدند
1- عبد الله بن حسين (علي اصغر) مادرش رباب
2- عون بن عبد الله بن جعفر مادرش زينب
3- محمد بن عبد الله بن جعفر مادرش زينب
4- قاسم بن الحسن مادرش مرحله
5- عبدالله بن حسن مادرش بنت شليل جبليه
6- عبدالله بن مسلم مادرش رقيه دختر علي بن ابي طالب
7-محمد بن ابي سعيد بن عقيل
8- عمرو بن جناده انصاري
9- عبد الله بن وهب كلبي مادرش ام وهب ( قمر)
ث‌ : پنج تن از اصحاب اباعبدالله از اصحاب رسول خدا بودند: 1- انس بن حارث كاهلي 2- حبيب بن مظاهر اسدي 3- مسلم بن عوسجه 4- هاني بن عروه مرداي 5 – عبد الله بن يقطر حميري
ج : پنج تن از ياران پس از امام حسين (ع) در كربلا به شهادت رسيدند : 1- سعدبن حرث 2- برادر سعد ابوالحتوف 3- سويد بن ابي المطاع 4 – محمد بن ابي سعيد بن عقيل 5 – هفهاف بن منهد راسبي
چ : هفت تن در حضور پدرشان شهيد شدند. 1- علي اكبر 2- علي اصغر 3- عمروبن جناده 4- عبد الله بن يزيد 5- عبيدالله بن يزيد 6 – مجمع بن عائذ 7- عبد الرحمن بن مسعود
ح: دو تن از ياران اسير و شهيد شدند : سوار بن منعم نهمي و موقع بن شماسه صداوي
خ: سر سه تن از شهداي كربلا را، پس از شهادت به جانب امام حسين پرتاب كردند عبد الله بن عمر كلبي عمربن جناده انصاري ، عابس بن ابي شبيب شاكري
د: امام حسين بربالين هفت تن از شهدا پياده حاضر شد: مسلم بن عوسجه، حر بن يزيد رياحي، واضح رويي يا اسلم تركي، عباس، قاسم، عبدالله بن حسن، عبدالله رفيع، مسلم بن عوسجه، حبيب بن مظاهر، زهر بن القين و جون غلام ابوذر
ر : جز خانواده حضرت اباعبدالله، چند تن از ياران اباعبدالله، همراه خانواده در كربلا حضور يافتند. عبدالله بن كلبي از منطقه برجعه همراه زنش هانيه و مادرش قمر ( ام وهب) به كربلا آمد و خود و همسرش به شهادت رسيدند . مسلم بن عوسجه اسدي ، با همسر(خانواده ) و كنيزش در كربلا شركت كرد . جناده بن حارث(حرث) با همسر و فرزندش عمرو در كربلا حضور داشت.
ز : در كربلا پانزده تن از بردگان در ركاب امام عاشقانه جنگيدند و به شهادت رسيدند تنها يك تن از آنان پيش از عاشورا را به شهادت رسيد .
1- نصر غلام امام علي
2- سعد غلام امام علي
3- حرث غلام حضرت حمزه
4- اسلم غلام امام حسين
5- قارب غلام امام حسين
6- سلمان غلام امام حسين (در بصره به شهادت رسيد )
7- منجح غلام امام حسن مجتبي
8- جون غلام ابوذر
9- واضح غلام حرث سلماني
10- شبيب غلام حرث جابري
11- شوذب غلام شاكر ( در غلام بودن او ترديد است )
12- رافع غلام مسلم اذري
13-سالم غلام عامر عبدي
14- سالم غلام بني مدينه
ژ : هفت تن ، پدر و پسر در ركاب اباعبدالله جنگيدند و به شهادت رسيدند
1- علي اكبر (علي ابن الحسين ) فرزند ابا عبد الله
2- عبد الله رضيع فرزند ابا عبد الله
(بر اساس قول مسعودي ميان علي اصغر و عبد الله رفيع يك يا سه روزه فرق بايد نهاد در آن صورت سه فرزند اباعبد الله به شهادت رسيده اند )
3- عمروبن جناده انصاري
4- عبدالله بن يزيد بن ثبط عبدي
5- عبيدالله بن ثبط عبدي
6- عبدالرحمن بن مسعود
7- مجمع بن عائذ
س : يك تن از ياران امام حسين ، پدرش در جنگ صفين به شهادت رسيده بود وي عمار بن حسان طايي است.
ش : دو تن از ياران امام به نام هاي محمد و عبدالله ، پدرشان مسلم بن عقيل در كوفه به شهادت رسيده بود.
ص : سه برادر از فرزندان عقيل به نام هاي مسلم، عبد الرحمن و جعفر به شهادت رسيدند و سه برادر از غير بني هاشم به نام هاي قاسط، كردوس و مقسط فرزندان زهر ثعلبي در ركاب امام حسين جانفشاني كردند . سه برادر از فرزندان امام مجتبي به نام هاي ابوبكر ، قاسم و عبد الله از آرمان عمومي خويش دفاع كردند و جان باختند.
ض : شش برادر از بني هاشم به شهادت رسيدند وامام حسين (ع) ، عباس (ع) ، جعفر ، عثمان ، عبدالله و ابوبكر
ط : شهيدان دو برادري ( دو برادر شهيد در كربلا )
1- علي اكبر و علي اصغر فرزندان امام حسين
2- عبدالله و محمد فرزندان مسلم
3- عون و جعفر (محمد ) فرزندان عبدالله جعفر و حضرت زينب
4- عبدالله و عبد الحمن فرزندان عروه انصاري
5- نعمان و حلاس فرزندان عمرو رابي
6- سعد و ابو الحتوف فرزندان حرث انصاري
7- مالك و سيف (برادران ناتني ) از جابريان
ظ : كودكاني كه به سن بلوغ نرسيده ، در كربلا به شهادت رسيدند .
1- علي اصغر (علي بن الحسين ) با تير حرمله
2- عبد الله بن الحسين در گودال قتلگاه به دست بحر بن كعب
3-محمد بن ابي سعيد به دست لقيط يا هاني
4- عمرو بن جناده انصاري در نبرد تن به تن
5- قاسم بن الحسن عمرو بن ازدي ( او را نوجوان دانسته اند او را تا 17 سال نيز ذكر كرده اند)
ع : امام در سوگ دو تن از يارانش كه در كوفه شهيد شده بودند سخن گفت : مسلم بن عقيل و هاني بن عروه
غ : دو زن در عاشورا ، در ركاب امام جنگيدند نخستين مادر عبد الله بن عمير كلبي (ام وهب يا قمر ) بود و دومي مادر عمرو بن جناده انصاري
ف : پيكر چند تن از ياران امام قطعه قطعه شد، نخستين آنان سردار رشيد كربلا، ابوالفضل العباس است كه دست راست، سپس چپ و سرانجام سر از بدنش جدا شد پس از او، فرزند برومند امام، علي اكبر است كه بدنش با ضربات شمشير قطعه قطعه شد. سومين تن عبدالله عمركلبي است كه در جنگ تن به تن با سالم وسيار، ابتدا دست سپس ساق پا و آن گاه سرش جدا و به سمت امام پرتاب شد.
ق : تنها زن شهيد در ركاب اباعبدالله، همسر عبدالله عمر كلبي است. اين دو هفده روز پس از ازدواج به امام پيوستند و به كربلا آمدند و هر دو در كنار هم شهيد شدند .
ك : روز عاشورا پنج بانو در ميدان نبرد با دشمن سخن گفتند يا با دشمن رو يا رو شدند . 1-زينب كبري 2- مادر عمرو بن جناده 3 – همسر عبد الله بن عمر كلبي 4- مادر عبد الله بن عمر كلبي 5-كنيزك مسلم بن عوسجه پس از شهادت مسلم بن عوسجه
گ : در كربلا يك تن ايراني به نام اضح رومي يا اسلم (سليمان ) تركي فداكاري كرده و به شهادت رسيده است .
ل‌ : از مجموع ياران امام حسين ،34 تن تبار يمني و 18 نفر نزاري (از تبار نزار معد)بوده اند .در نتيجه حدود 25 درصد ياران اباعبدالله يمني بوده اند كه در كوفه و اطراف ساكن بودند .
م : جز بني هاشم ، عمده اي ياران از قبايل بني اسد، همدان، مذحج، خشعم، كنده، غفاري، ازد، تَيم طايي، تغلبي، حجهني و تميمي هستند .
1- نويسنده اي كتاب نقش قبايل يمني در حمايت از اهل بيت بر اساس آمار مشهور 72 تن مينويسد : شهداي واقعه كربلا از هر دو گروه قبايل يمني و نزاري تشكيل ميشدند . بيست نفر از بني هاشم يعني 28 درصد آنان هجده نفر نزاري يعني 25 درصد ايشان و 34 درصد شهدا يمني هستند ( ر.ك نقش قبايل يمني در حمايت از اهل بيت ، اصغر نشطر القائم ناشر نوشته ي كتب قم ، چاپ اول ، 1380 ، ص (30)

ويژگي هاي رزم و رزمگاه
در روز داغ عاشورا، در گستره ي حدود شش كيلومتر و در طول حدود هشت ساعت حماسه‌ي عظيم و بي‌بديل حسيني رخ ميدهد. ويژگيهاي ميدان را اين گونه ميتوان برشمرد.
- زمين ،خارزار با پستي و بلندي
- هوا صاف آفتابي و داغ
- طول محور عمليات حدود 360 متر و طول جبه ي دفاعي 180 متر
- تعداد خيمه هاي جبهه اباعبدالله حدود 60 خيمه و فاصله ي هريك 2 متر
- فرمانده نيروهاي اباعبدالله خود امام، پرچمدار ابوالفضل العباس ، فرمانده جناح راست زهر بن القين و فرمانده جناح چپ حبيب بن مظاهر
- وضعيت دشمن حدود سي‌وسه هزار نفر نيرو ، با سواره وپياده
- فرمانده لشكر عمر بن سعد، پرچمدار لشكر عندم عمر سعد دريد، فرمانده پياده نظام ثبث بن وبعي ،فرمانده سوار نظام عروه بن قيس احمصي غزره بن قيس، فرمانده جناح راست (ميمنه) عمرو بن حجاج (نگاهبان فرات هم هست.) فرمانده جناح چپ (ميسره ) شمربن ذالجوشن
- امكانات سپاه اباعبدالله ،اندك ،در محاصره ،فاصله با آب حدود 500 متر از نظرگاه موازنه‌ي قوا (تقريبا 400 نفر متقابل يك نفر)
- فاصله ي مقتل ابا عبد الله و مقتل علي اكبر 300متر ، فاصله ي مقتل الحسين و علي اصغر 150 متر فاصله ي مقتل الحسين و تل زينبيه 100 متر و فاصله ي مقتل الحسين و خيام 150 متر.

نوشته : یلدا    نظرات :
توی سرمای این شب طولانی به فکر بی خانه مان هایی که چشم میزنند

زودتر صبح بشه هم هستی ؟

نوشته : یلدا    نظرات :

نوشته : یلدا    نظرات :

هنگامی که واقعه ی جانسوز کربلا در حال وقوع بود، زعفر جنی که رئیس شیعیان جن بود در بئر ذات العلم ، برای خود مجلس عروسی بر پا کرده بود و بزرگان طوایف جن را دعوت نموده و خود بر تخت شادی و عیش نشسته بود.

در همین حال ناگهان متوجه شد که از زیر تختش صدای گریه و زاری  می اید. زعفرجنی گفت :(( کیست که در وقت شادی ، گریه می کند؟!)) دراین هنگام دو نفر از جنیان حاضر شدند وزعفر از آنان سبب گریه را پرسید .آنان گفتند : (( ای امیر ! وقتی که ما را به فلان شهر فرستادی ، در  حین رفتن به آن شهر  ، عبور ما به رود فرات افتاد که عربها به آن نواحی نینوا می گویند .  ما دیدیم که درآنجا لشکریان زیادی از انسانها جمع شده ودر حال جنگ هستند .وقتی که نزدیک آنان شدیم ، مشاهده کردیم که حضرت حسین بن علی علیه السلام ، پسر همان آقای بزرگواری که ما را مسلمان کرده ، یکه و تنها برنیزه ی بی کسی تکیه داده و به چپ وراست خود نگاه می کرد ومی فرمود : ((آیا یاری دهنده ای هست تا ما را یاری دهد ؟!)) و نیز شنیدم که اهل و عیال آن بزرگوار ، فریاد العطش العطش بلند کرده بودند . وقتی که این واقعه ناگوار  را مشاهده کردیم فی الفور خود را به بئر ذات العلم رساندیم تا شما را خبر نماییم که اکنون پسر رسول خدا (ص) را به شهادت  می رسانند .))

به محض اینکه زعفر جنی این سخنان را شنید ، تاج شاهی را از سر خود بر داشت و لباسهای دامادی را از تن خود خارج کرد و طوایف مختلف جن را با سلاحهای آتشین آماده کرد و همگی با عجله به سوی کربلا حرکت نمودند . خود زعفر گفته است : (( وقتی که ما وارد زمین کربلا شدیم ، دیدیم که چهار فرسخ در چهار فرسخ را لشکریان دشمن فرا گرفته است ، بعلاوه صفهای فرشتگان زیادی را دیدیم .

ملک منصور با چندین هزار فرشته ی دیگر یک طرف، ملک نصر با چندین هزار فرشته از  طرف دیگر ، جبرئیل با چندین هزار فرشته ی دیگر در آن طرف و در یک طرف دیگر میکائیل با چندین هزار فرشته ی دیگر در آن طرف ، و در یک طرف دیگر  اسرافیل ، ملک ریاح ( فرشته بادها ) ، فرشته ی دریاها ، فرشته ی کوهها ، فرشته ی دوزخ و فرشته ی عذاب و... هر یک با لشکریان خود منتظر گرفتن اجازه از حضرت بودند . بعلاوه ارواح یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر ( علیهم السلام ) از آدم تا خاتم همه صف کشیده ، مات و متحیر مانده بودند . تمام موجودات و حقیقت کل اشیا در کربلا بودند و همگی گریان . چه کربلا و چه غوغائی .خاتم پیامبران ( ص ) آغوش  خود را گشوده و به امام حسین علیه السلام می فرمود: (( پسرم ! عجله کن ! عجله کن ! به راستی که مشتاق تو هستیم .))

حسین بن علی علیه السلام یکه و تنها در میان میدان  با زخمها و جراحات فراوان ، پیشانی شکسته، با سری مجروح، با سینه ای سوزان و با دیده ای گریان ایستاده بود  و در هر نفسی که میکشید  ، از حلقه های زره خون می چکید اما اصلا" توجهی به هیچ گروهی از آن فرشتگان نمی کرد به من هم کسی اجازه نمی داد تا خدمت آن حضرت برسم  .

همانطور که از دور نظاره میکردم و در کار آن حضرت حیران بودم ،ناگهان دیدم که آقا امام حسین  علیه السلام سر غربت از نیزه ی بی کسی بلند کرد و با گوشه چشم به من نگاه کرد و اشاره ای فرمود که : ای زعفر ! بیا .در این هنگام   همه فرشتگان به سوی من نگاه کردند و مرا اجازه دادند تا نزد حضرت بروم . من خود را خدمت حضرت رساندم و عرض کردم : من با نود هزار جن به یاری شما آمده ام . اگر بخواهی تمام دشمنانت را قبل از اینکه از جای خود حرکت کنی نابود میسازیم . حضرت فرمود : ای زعفر زحمت کشیدی ! خدا و رسولش از تو راضی باشند . خدمت تو مورد قبول درگاه حق باشد .اما لازم نیست که زحمت  بکشید ،شما برگردید .عرض کردم : قربانت شوم چرا اجازه نمی فرمائید ؟!  حضرت فرمود :  خداوند چنین نخواسته است و باید به لقای حضرت دوست برسم  . اگر من در جای خود بمانم  خداوند بوسیله چه کسی این مردم  نگون بخت را مورد  امتحان قرار دهد ؟ و چگونه از کردار زشت خود آگاه خواهند شد و..........

جنیان گفتند : ای حبیب خدا و ای فرزند حبیب خدا ! به خدا سوگند اگر اطاعت از تو لازم و مخالفت با تو حرام نبود ، سخنت را قبول نمی کردیم  و تمام دشمنانت را پیش از دستیابی به تو از میان می بردیم . حسین بن علی علیه السلام فرمود : به خداوند سوگند که ما بر این کار از شما جنیان تواناتریم  ولی باید حجت بر مردم تمام شود  تا (( آنکس که گمراه می شود با دلیل گمراه شود و آنکس که هدایت می شود  با دلیل هدایت شود .))

من (زعفر ) به امر آن حضرت مایوسانه برگشتم  .وقتی که ما جنیان به محل خود رسیدیم ، بساط شادی را جمع کرده و اسباب عزا را فراهم کردیم . مادرم به من گفت : پسرم چه میکنی ؟! کجا رفته بودی که اینچنین ناراحت بر گشتی ؟!

گفتم :مادر ! پسر آن بزرگواری که ما را مسلمان کرد ، اینک در کربلا در چنان حالی است که من رفتم تا یاریش کنم اما آن حضرت اجازه نفرمود و چون امر امام واجب بود ، باز گشتم  .مادرم  وقتی که سخنان را شنید ، گفت : ای فرزند ! تو را عاق می کنم . من فردای قیامت در جواب مادرش حضرت فاطمه (س )  چه بگویم ؟! زعفر گفت : مادر ! من خیلی آرزو داشتم تا جانم را فدای آنحضرت کنم ولی ایشان اجازه نفرمود . مادرم گفت : ((بیا برویم ، من همراهت می آیم . مادرم جلو و من با لشکریانم از پشت سرش ، دوباره به سوی کربلا حرکت کردیم  . )) و هنگامی که به آنجا رسیدم ، از لشکریان کفار صدای تکبیر!!! شنیدم  و چون نگاه کردیم ، دیدیم  که سر مبارک و درخشان آقا امام حسین علیه السلام  بالای نیزه است و دود و آتش از خیمه های حرم بلند است . مادرم  خدمت حضرت امام سجاد علیه السلام رسید اجازه خواست تا با دشمنان آنان بجنگد  ولی آن حضرت اجازه نداد و فرمود : (( در این سفر همراه ما باشید و در شبها  اطفال ما را مواظبت کنید تا از بالای شتران بر زمین نخورند .))

در نتیجه جنیان اطاعت کردند و تا سرزمین شام با اسیران بودند تا حضرت سجاد علیه السلام  آنان را مرخص فرمود .

هرساله این واقعه جانسوز و جالب در بخشی از تعزیه شهادت امام حسین(ع) منسوب به تعزیه امام عاشورا به شکل درخور توجهی نمایش داده می شود.

این شعر زیبا زبان حال آقا ابی عبدالله هرساله گوش نواز ماست:

علیک من به تو باد ای زعفر جنی

رسیده ای به برم با تمام عسگر جنی

اگرچه دلم خون شد از شقاوت انسی

قبول درگه حق باد طاعت جنی

*

جنی به دیده ها تو نیایی به روزگار

دور از مروت است نمائید کارزار

*

در کهنه دیر دنیای فانی

هرگز نماند کس جاودانی

من زنده باشم در سن پیری

اکبر بمیرد در نوجوانی

نوشته : یلدا    نظرات :

مرحوم علامه طهرانى نيز در كتاب روح مجرد قضيه اى جالب را مطرح مى كند. ايشان مى فرمايند: معمولاً در طهران، هر واعظى را كه براى يك دهه براى منبر رفتن در مجلسى دعوت مى كردند، در شب آخر وى را براى همان دهه از سال ديگر دعوت مى نمودند. در آخرين سالى كه مرحوم درى در قيد حيات بود، يك شب از دهه محرم (شب هشتم يا نهم) جوانى از ايشان قبل از منبر سؤال مى كند كه مراد از اين شعر چيست؟

 مريد پير مغانم ز من مرنج اى شيخ

چرا كه وعده تو كردى و او به جا آورد

 مرحوم درى مى گويد: جواب اين سؤال را در بالاى منبر مى دهم تا براى همه قابل استفاده باشد.

ايشان در فراز منبر از قضيه نهى آدم ابوالبشر از خوردن گندم، و داستان نان جوين خوردن اميرالمؤمنين صلوات الله عليه را در تمام مدت درازاى عمر بيان مى نمايد و حتى اين كه آن حضرت در تمام مدت عمر ابداً نان گندم نخورده و از نان جوين سير نشد و سپس مى گويد:

مراد از شيخ در اين بيت حضرت آدم على نبينا و آله و عليه السلام است كه وعده نخوردن از شجره گندم را در بهشت داد ولى به آن وفا نكرد و از امر خداوند سرپيچى نمود و گندم را تناول كرد و مراد از پير مغان حضرت اميرالمؤمنين صلوات الله عليه است كه در تمام مدت عمر نان گندم نخورد و وعده عدم تناول از شجره گندم را او ادا كرده و به اتمام رسانيد. اين مجموع تفسير اين بيت بود كه وى (مرحوم درى) بر سر منبر شرح داد و منبرش را خاتمه داد. قبل از پايان سال، مرحوم درى فوت مى كند و لهذا در سال بعد در دهه محرم در آن مجلس مدعوى كه بايد حضور داشته باشد، نمى تواند شركت نمايد. درست در سال بعد در دهه محرم، در همان شبى كه اين جوان سؤال را از مرحوم درى مى كند، وى را در خواب مى بيند كه: مرحوم درى به نزد او آمد و گفت: اى جوان! تو در سال قبل چنين شبى از من معنى اين بيت را پرسيدى و من آن طور پاسخ گفتم. اما چون بدين عالم آمده ام، معنى آن طور ديگرى براى من منكشف شده است: مراد از شيخ حضرت ابراهيم (ع) است و مراد از پير مغان حضرت سيدالشهدا صلوات الله عليه و مراد از وعده، ذبح فرزند است كه حضرت ابراهيم (ع) بدان امر خداوند وعده وفا داد، اما حقيقت وفا را حضرت اباعبدالله الحسين صلوات الله عليه، در كربلا به ذبح فرزندش حضرت على اكبر صلوات الله عليه انجام داد...

نوشته : یلدا    نظرات :
حاج منصور ارضی
مرثیه 1 Play Download
مرثیه 2 Play Download

حاج سعید حدادیان
مرثیه 1 Play Download
مرثیه 2 Play Download
مرثیه 3 Play Download
مرثیه 4 Play Download
مرثیه 5 Play Download
مرثیه 6 Play Download

حاج محمود کریمی
مرثیه 1 Play Download
مرثیه 2 Play Download
مرثیه 3 Play Download

حاج بختیاری
مرثیه 1 Play Download
مرثیه 2 Play Download

نوشته : یلدا    نظرات :

نوشته : یلدا    نظرات :

در قبايل عرب همواره جنگ بود،

اما مكه "زمين حرام" بود،

و چهار ماه رجب، ذي القعده، ذي الحجه و محرم:  
"زمان حرام"

 ‏يعني كه درآن جنگ حرام است.

دو قبيله كه با هم مي جنگيدند، تا وارد ماه حرام مي شدند،جنگ را موقتا تعطيل مي كردند،اما ‏براي آنكه اعلام كنند كه در حال جنگند و اين آرامش از سازش نيست، ماه حرام رسيده است و چون بگذرد، جنگ ادامه خواهد ‏يافت،سنت بود كه بر قبه ي خيمه ي فرمانده قبيله، پرچم سرخي برمي افراشتند تا دوست و  دشمن  و مردم، همه بدانند ‏كه:

"جنگ پايان نيافته است".‏

آنها كه به كربلا مي روند، مي بينند كه جنگ با فتح يزيدیان پايان گرفته و بر صحنه ي جنگ، آرامش مرگ سايه افكنده است.‏

اما مي بينند كه بر قبه ي آرامگاه
حسين(ع)، پرچم سرخي در اهتزاز است.‏

که یعنی:

بگذار اين سال هاي حرام بگذرد!‏

زیرا که جنگ پایان نیافته است
 
                                                                                                       برگرفته از وبلاگ طف
نوشته : یلدا    نظرات :
حضرت علی (ع)  به مناسبت عید فطر خطبه ای قرائت کرده و در آن ، این روز را به قیامت تشبیه فرموده است :

ای مردم! این روز شما ، روزی است که نیکوکاران در آن پاداش می گیرند و زیانکاران و تبهکاران در آن مأیوس و نا امید می گردند.

دنیا محل مسابقه است و آخرت زمان اجر گرفتن، بهشت جایزه برندگان این مسابقه و جهنم جزای بازماندگان است .

(عید فطر) شبیه ترین روز به روز قیامت است. -  چون در قیامت عده ای که زیان کارند ، تأسف می خوردند و غضبناک می گردند و عده ای که نیکوکارند رستگار و متنعم به نعمت های الهی می شوند . -

وقتی از منازلتان برای خواندن نماز عید خارج می شوید ، به یاد آورید زمانی را که از منزل بدن خود خارج شده و به سوی خدای خود خواهید رفت .

وقتی در جایگاه نماز خود می ایستید به یاد آورید زمانی را که در محضر عدل الهی می ایستید و از شما حسابرسی می کنند. وقتی از نماز به منازلتان بر می گردید به یاد آورید زمانی را که به منازل خود در بهشت خواهید رفت .

ای بندگان خدا! کمترین چیزی که به زنان و مردان روزه دار داده می شود این است که فرشته ای در آخرین روز ماه رمضان به آنان ندا می دهد: "هان! بشارتتان باد، ای بندگان خدا که گناهان گذشته تان آمرزیده شد، پس به فکر آینده خویش باشید که چگونه باقی ایام را بگذرانید ."

نوشته : یلدا    نظرات :

ســحرگهـــان که مــــوذن بـر آورد آواز
به روی دل شــودم هـــر در عنایت باز

بر آورند مناجاتیــــان قــدس خـــروش
زنند بر صف روشـــندلان صلای نمــاز

بیـا به مجمع ایمانیـــان یکدل و دیــــن
که این گروه به یک قبله میکننـــد نماز

مقـــام امن الــــهی منادی توحــــید
عظـــیم تر حرم کبریا حریــــم نـــماز

ز خــــواب بخت بلندم به کوتهی گرود

بگــو مــوذن خوش لهجه بر کشـد آواز

با صدای قاسم رفعتی بشنوید

نوشته : یلدا    نظرات :

صدوق علیه الرحمه در كتاب من لایحضره الفقیه آورده «و كان رسول الله صلى الله علیه و آله اذا اهل هلال شهر رمضان استقبل القبلة و رفع یدیه و قال: «اللهم اهله علینا بالامن و الایمان،و السلامة و الاسلام، و العافیة المجللة و الرزق الواسع، و دفع الاسقام، اللهم ارزقنا صیامه و قیامه و تلاوة القرآن فیه، و سلمه لنا، و تسلمه منا و سلمنا فیه.‏» (1)

رسول الله صلى الله علیه و آله هنگامى كه رویت هلال رمضان مى‏فرمود، رو به قبله مى‏نمود و دست‌هاى مباركش را بلند مى‏كرد. و مى‏گفت:

پروردگارا این ماه را بر ما نو گردان به امن و امان، و سلامتى و اسلام، و تندرستى شایان تشكر، و روزى فراخ، و بر طرف ساختن دردها و ناملایمات، بار پروردگارا روزى كن ما را روزه و قیام براى عبادت، و تلاوت قرآن در این ماه، و او را براى ما سالم و تمام گردان، و او را از ما سالم بدار، و ما را در این ماه سالم و تندرست فرما.

پى‏نوشت:

1- من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 100.

نوشته : یلدا    نظرات :

سلمان فارسى رحمة الله فرمود: «خطبنا رسول الله صلى الله علیه و آله فى آخر یوم من شعبان، فقال یا ایها الناس قد اظلكم شهر عظیم مبارك، شهر فیه لیلة خیر من الف شهر، جعل الله صیامه فریضة و قیام لیله تطوعا، من تقرب فیه بنافلة من الخیر كان كمن ادى فریضة فیما سواه، و هو شهر الصبر، و الصبر ثوابه، الجنه، و شهر المواسات و شهر یزاد فى رزق المؤمن، و شهر اوله رحمة،و اوسطه مغفرة، و آخره عتق من النار، و هو للمؤمن غنم و للمنافق غرم.‏» (1)

ماه رمضان براى مؤمن سود و براى منافق خسران است

حضرت سلمان فرمود: در روز آخر شعبان پیامبر صلى الله علیه و آله براى ما خطبه‏اى در فضیلت ماه رمضان قرائت فرمود: و در خطاب خویش به ما فرمود: اى مردم به راستى ماه بزرگ مباركى بر سر شما سایه افكنده، ماهى كه در او شبى است كه از هزار ماه بهتر است، كه خداوند روزه‏اش را فرض و واجب نموده، و به پا داشتن عبادات شبش را به طور استحباب مقرر فرموده است، كسى كه تقرب بجوید به خداوند، به انجام نافله خیرى، مثل آن است كه در غیر ماه رمضان فریضه‏اى انجام داده باشد، و این ماه، ماه صبر است، و صبر هم اجر و ثوابش بهشت است.

و ماه روزه، ماه مواسات و برابرى است، و ماهى است، كه رزق مؤمن در آن زیاد مى‏گردد، و ماهى است كه اولش رحمت و وسطش مغفرت و آمرزش، و آخرش آزادى از آتش جهنم است، و این ماه براى مؤمن بهره و منفعت است، و براى منافق خسارت و ضرر.

منبع:

مستدرك الوسائل، مرحوم نورى، نقل از وقایع الایام، ص 436.

نوشته : یلدا    نظرات :
نوشته : یلدا    نظرات :

یه قصه قدیمی یه قصه گوی خسته

وقتی بابا نداری نوشتنش رو تخته چه سخته

وای بابا ندارم بابام چشماش و بسته

بابا چشماتو وا کن ببین قلبم شکسته

چه سخته چه سخته نوشتن بابا رو تخته

خدا بابام نمرده بابام اهل نبرده

یه گوشه ای می میرم اگر که برنگرده

بابا چشماتو واکن بابا من و نگام کن

ببین دلم شکسته بابا لباتو وا کن

بابا من و صدام کن بابا لباتو واکن

بابا من و نگاه کن بابا چشماتو وا کن

آب بابا چه سخته نوشتنش رو تخته وقتی بابا نداری گفتنشم چه سخته

آب بابا خدافظ..رفتی بابای خوبم می خوام برم رو خورشید عکس تو رو بکوبم

آب بابا خدافظ..رفتی بابای خوبم می خوام برم رو خورشید عکس تو رو بکوبم

آب بابا چه سخته وقتی بابا نداری..

یه قصه قدیمی یه قصه گوی خسته

وقتی بابا نداری نوشتنش رو تخته چه سخته

آب بابا خدافظ...

نوشته : یلدا    نظرات :
به روایت لینک:
هوالحکیم : [ بازدید ]
نمی دانم... : [ بازدید ]
حقیقت کوچک : [ بازدید ]
می خواهم بمیرم : [ بازدید ]
محکمه الهی : [ بازدید ]
چقدر دلم گناه میخواد : [ بازدید ]
یا امام رضا : [ بازدید ]
متشکرم پدر... : [ بازدید ]
چقدر خنده داره : [ بازدید ]
ای روزگار : [ بازدید ]
یادگاری از نمایشگاه حج : [ بازدید ]
من و محمد لطفی : [ بازدید ]
عواقب سهمیه بندی بنزین : [ بازدید ]
اصفهان : [ بازدید ]
می خواهم بمیرم : [ بازدید ]
پدرم : [ بازدید ]
بر سر سنگ مزارم : [ بازدید ]
بابا : [ بازدید ]
نیایش : [ بازدید ]
ادامه لینکها ...
*توجه : درج لینک های گوناگون به منزله تایید محتوای آنها نمی باشد!
تمامی حقوق مادی و معنوی این مجموعه برای صاحب اثر محفوظ می باشد!
کپی برداری از مطالب ، تنها با ذکر نام و لینک منبع مجاز می باشد.