
یکی از مسائلی که همیشه برای مردم مورد سوال است؛ همین مسئله است که چرا با این که خداوند وعده داده است «اُدعونى أستَجِب لكم» (1)؛ مرا بخوانید تا شما را اجابت كنم، ولی بعضی از دعاها مستجاب نمیشود؟
اگر شخصى به فردی گفت: به هنگام برخورد با مشكل به من تلفن كن تا تو را كمك كنم، این جمله لوازم و شرایطى دارد از جمله:
1- رفاقتت را با من حفظ كنى.
2- شماره تلفن مرا گم نكنى و شماره را درست بگیرى.
3- به هنگام بازگو كردن مشكلات، حرفهاى بى ربط نزنى و توقّعات نابجا نداشته باشى و به وظیفه خود عمل كرده باشى.
4- آنچه که مىخواهی، واقعاً مشكل باشد، نه خیالات و توهّمات.
5 - براى حلّ مشكل خود، انتظار نداشته باشى تمام مقرّرات و نظام را به هم بریزم.
6- حلّ این مشكل، سبب پیدایش مشكل دیگرى براى شما یا دیگران نشود.
7- در بازگو كردن مشكلات، صادق باشى و دروغ نگویى.
آیا ما در دعا و طرح مشكلات خود با خدا، این شرایط را مراعات كردهایم؟
آیا رفاقت و بندگى خود را با خدا حفظ كردهایم؟ قرآن مىفرماید: «و یَستَجیبُ الّذین آمنوا و عملوا الصّالحات»(2)؛ پاسخ مثبت، به كسانى داده مىشود كه با ایمان و عمل شایسته، رابطه خود را با خدا حفظ كرده باشند.
آیا شماره تلفن را درست گرفتهایم؟ در روایات مىخوانیم: دعا آدابى دارد، از جمله:
ابتدا «بسم الله» بگویید، با وضو و حضور قلب و در مكان مقدّس مثل مسجد باشید، قبل از دعا از خداوند، با صفات و اسماءالحسنى تجلیل كنید، ده مرتبه «یا الله»، و یا «یا ربّ» بگویید، گوشهاى از نعمتهاى الهى را به زبان آورید، از خداوند تشكر كنید، بر محمّد و آل محمّد صلوات بفرستید، لغزشهاى خود را مطرح و استغفار كنید، دعا و خواسته خود را میان دو صلوات مطرح كنید و امیدوار باشید.
آیا در دعاهاى خود توقّعات نابجا نداریم و به وظیفه خود عمل كردهایم؟
دانشآموز درس نخوانده، دعا مىكند كه قبول شود. مىگویند: دانش آموزى به خانه آمد و مشغول دعا شد. به خدا گفت: پروردگارا! كوه هیمالیا را در فلان كشور قرار بده و دریاچه ارومیّه را در نیشابور قرار بده. مادرش گفت: این چه دعایى است كه مىكنى؟! گفت: من در امتحان جغرافیا پاسخ سؤالات را اشتباه نوشتهام، حالا به خدا مىگویم كوه و دریا را جابجا كند تا من نمره بیاورم!
آیا زمان دعا و شرایط دیگر را در نظر گرفتهایم؟ در اسلام زمانهایى براى دعا سفارش شده است، از جمله: شبهاى جمعه، سحرها، بعد از نماز، غروب جمعه، بعد از خطبههاى نماز جمعه، هنگام نزول باران و جارى شدن اشك و ... .
آیا مشكلات ما واقعاً مشكل است یا خیال مىكنیم كه مشكل است؟ بسیارى مشكلات، لازمه نظام طبیعت است و رفع آن، به معناى به هم زدن نظام عالم. همچون فقیرى كه سقف خانهاش خراب است و باران كه مىآید، سقفش چكّه مىكند. براى رفع مشكل او، یا باید خداوند باران نفرستد یا بر بام خانه او باران نبارد و یا آب باران در پشتبام خانهاش نفوذ نكند و یا ... كه هر كدام از اینها به معناى نادیده گرفتن قوانین حاكم بر طبیعت است.(3)
پس دریافتیم که خیلی از اوقات تقصیر از خود ما است که دعاهایمان مستجاب نمیشود.
بوعلى گفت: این حرفها چیست؟ تو نمىفهمى !
بهمنیار گفت: نه مطلب حتما از همین قرار است.
بوعلى خواست عملا به او نشان بدهد كه مطلب چنین نیست...
گذشت تا آنكه در یك شب زمستانی سرد كه آن دو با یكدیگر در مسافرت بودند و برف زیادى هم آمده بود، نزدیك صبح كه مؤذن اذان مىگفت، بوعلى بهمنیار را صدا كرد و گفت: برخیز.
بهمنیار گفت : چه كار دارید؟!
بوعلى گفت : خیلى تشنه ام. یك ظرف آب به من بده تا رفع تشنگى كنم .
بهمنیار شروع كرد استدلال كردن كه استاد، خودتان طبیب هستید. بهتر مى دانید معده وقتى در حال التهاب باشد، اگر انسان آب سرد بخورد معده سرد مىشود و ایجاد مریضى مىكند.
بوعلى گفت: من طبیبم و شما شاگرد هستید. من تشنهام شما براى من آب بیاورید، چكار دارید.
باز شروع كرد به استدلال كردن و بهانه آوردن كه درست است كه شما استاد هستید و لكن من خیر شما را مىخواهم من اگر خیر شما را رعایت كنم ، بهتر از این است كه امر شما را اطاعت كنم .
پس از آنكه بوعلى سینابراى شاگردش اثبات كرد كه برخاستن براى او سخت است نه اینکه طلب خیر برای استاد داردگفت: من تشنه نیستم . خواستم شما را امتحان كنم . آیا یادت هست به من مى گفتى: چرا ادعاى پیغمبرى نمى كنى؟! اگر ادعاى پیغمبرى بكنى مردم مى پذیرند...
شما كه شاگرد من هستى و چندین سال است پیش من درس خواندهاى، مىگویم ، آب بیاور، نمىآورى و دلیل براى من مىآورى ، در حالى كه این شخص مؤذن پس از گذشت چند صد سال از وفات پیغمبر اكرم بستر گرم خودش را رها كرده و بالاى منارهی به آن بلندى رفته است تا آن كه نداى "اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله و اشهد ان علیاً ولی الله " را به عالم برساند. او پیغمبر است ، نه من كه بوعلى سینا هستم ...
از بایزید بسطامی پرسیدند: علامت محبت حق تعالی چه باشد؟
گفت: علامت آنکسی که حق تعالی او را دوست دارد آن بود که سه خصلت بدو دهد:
سخاوتی چون سخاوت دریا
شفقتی چون شفقت آفتاب
و تواضعی چون تواضع زمین.
خدای بزرگ فرموده
کبریایی (تکبر) لباس و ردا ی من است
هرکس آن را بپوشد
او را در هم می شکنم
تؤمل فى الدنيا طويلا و لا تدرى
اذا جن ليل هل تعيش الى الفجر
فكم من صحيح مات من غير افة
و كم من مريض عاش دهرا الى دهر
و كم من فتى يمسى و يصبح امنا
و قد نسجت اكفانه و هو لا يدرى
در دنيا آرزوى دراز ميكنى در حاليكه نميدانى چون تاريكى شبى فرا رسدآيا تا طلوع فجر زنده ميمانى يا نه.
پس چقدر اشخاص تندرست بدون آفت مردند و چقدر بيمارانى سالهاى سال زندگى كردند.
و چه بسا جوانى كه با امن و امان شب و صبح ميكند در حاليكه كفنهاى او بافته شده و او نمىداند.
1- پرهيز از خواسته هاي مادي و تلاش در جهت جلب رضايت همسر:
- فاطمه جان! آيا غذايي داري تا از گرسنگي بيرون آيم؟
- دو روز است كه در منزل غذاي كافي نداريم آنچه بود به شما و فرزندانم حسن و حسين دادم و خود از غذاي اندك موجود استفاده نكرديم.
- فاطمه جان ! چرا به من اطلاع ندادي تا به دنبال تهيه غذا بروم؟
حضرت زهراي اطهر، نگاه نجيبش را بر زمين انداخت و فرمود:
يا ابا الحسن ! اني لا ستحيي من الهران اكلف نفسك ما لا تقدر عليه
اي اباالحسن! من از خدايم شرم دارم كه از تو چيزي درخواست نمايم كه مقدورت نباشد.
و اينگونه خانه علي و زهرا، كانون مودت و محبت و رحمت مي شود، و عليرغم وجود همه مشكلات و سختيها و مصائب كه در زندگي مشترك علي (ع) و زهرا (س) بيش از هر خانه ديگر وجود داشت، به اعتراف خود اميرالمؤمنان نگاه به چهره همسر كردن باعث زدوده شدن هرگونه غم و اندوه مي گردد:
((سوگند به خدا، من زهرا (س) را تا آن هنگام كه خداوند او را به سوي خود برد، خشمگين و مجبور به كاري ننمودم، او نيز مرا خشمگين نكرد و هيچگاه موجب ناخشنوديمن نشد... من هر گاه به چهره زهرا (س) نگاه مي كردم هرگونه غم و اندوه از من برطرف مي شد...))
آري اين خانه، خانه اي است كه از مظاهر رفاه مادي در آن هيچ يافت نمي كني و ليكن همجواري با همسر و شريك زندگي را مايه آرامش مي يابي.
2- تقسيم كار در خانه:
يكي از عوامل شادابي و تكامل خانواده تعيين حدود مسؤوليت افراد در خانواده است.
رسول خدا در اولين شب ازدواج علي (ع) و زهرا (س) كارهاي آنان را به اين شكل تقسيم نمود: خمير كردن آرد و پختن نان و تميز كردن و جارو زدن خانه به عهده فاطمه (س) باشد و كارهاي بيرون منزل از قبيل جمع آوري هيزم و مواد غذايي را علي (ع) انجام دهد.
پس از آن بود كه حضرت زهرا (س) فرمود:
جز خدا كسي نمي داند كه از اين تقسيم كار تا چه اندازه خوشحال شدم، زيرا رسول خدا (ص) مرا از انجام كارهايي كه مربوط به مردان است، بازداشت.
3- فرمان پذيري و رعايت حق مديريت شوهر در خانه:
البيت بيتك و المره زوجتك إفعل ما تشاء
علي جان! خانه، خانه توست و من همسر تو هستم، هر آنچه مي خواهي انجام بده.
اين پاسخ زهراي اطهر در جواب درخواست علي (عليه السلام) براي ورود عمر و ابوبكر به خانه و پس از ماجراي به آتش كشيدن در منزل و مصدوم شدن حضرت زهرا (س) است.
4- آرايش و زينت براي همسر
رسيدگي به وضع ظاهري به خاطر همسر از اصول زندگي يك زن و مرد مسلمان است و در زندگي علي (ع) و زهرا (س) نيز اين اصل خود ر به خوبي نشان مي دهد. نقل است پيامبر براي شب عروسي حضرت زهرا (س) دستور داد عطرهايي خوشبو تهيه كنند و زهرا (س) نيز در داخل خانه دائماً معطر بودند.
5- ياري رساندن به همسر
يا رسول الله هر دو دستم به علت آرد كردن گندم با آسياي دستي ورم كرده،زخم شده است.
ديشب را تا صبح به آرد كردن گندم مشغول بودم و علي نيز فرزندانم حسن وحسين را نگهداري مي كرد.
و همين همراهي و دلجويي علي (ع) بود كه زهرا (س) را در تحمل مصائب و مشكلات كارهاي خانه ياري كرده و حتي تحمل زخم دست را هم بر او آسان مي كرد. در آن سو هم هنگامي كه علي (ع) از جهاد و جبهه جنگ برمي گشت، فاطمه (س) استقبال گرمي از او مي كرد، شمشير او را گرفته و مي شست. در تمام فعاليتهاي علي (ع) او را همراهي مي كرد و نسبت به مسائل او و جامعه حساسيت نشان مي داد و به اين شكل با همراهي ، همفكري و رغبتي كه در خود نشان مي داد خستگيها و مرارتهاي بيرون را از جسم و روح او دور مي كرد.
6- حاكميت روح عاطفي و نگاههاي محبت آميز در خانه
شيرين ترين اوقات زندگي ، لحظاتي است كه انسان چشم به معشوق خود مي دوزد و او را مي نگرد و عاشقانه با او صحبت مي كند و نهايت عشق و عاطفه خود را در كلام و نگاه ابراز مي دارد.
زندگاني علي (ع) و زهرا (س) پر است از اين لحظات عاشقانه و شيرين.
علي (ع) مي گويد: ((دائماً به او مي نگريستم و از دلم غم و اندوهها برطرف مي شد.))
و فاطمه (س) خطاب به همسرش مي گويد:
علي جان ! جانم فداي تو ! جان و روح من سپر بلاي جان تو ! يا اباالحسن همواره با تو خواهم بود. چه در خير و نيكي به سر ببري، چه در سختي ها و بلاها گرفتار شوي، همواره با تو خواهم بود.
و چه نيكو كلام خود را به اثبات رسانيد و جان خويش را در طبق اخلاص نهاد و فدايي علي (ع) شد.
7- اهميت دادن به تفريح، مزاح و شادي در روابط
اگر چه خانه علي و زهرا، كانون ساده زيستي، زهد، ايثار، انفاق، جهاد، سياست، انديشه، شجاعت و هزاران فضيلت ديگر بود و اگر چه آنها مظلوم ترين انسانهاي عالم هستند و عمري پررنج و مصيبت داشتند !و ليكن زندگي آنان خالي از لحظات شيرين و دلپسند تفريح و شادي هم نبود. چرا كه علي (ع) و زهرا (س) هم انسانند و انسان هم به شادي و تفريح احتياج دارد،اما از آنجا كه علي و زهار در بالاترين مراتب انسانيت قرار دارند، تفريح و شاديشان هم متناسب با روح متكاملشان و به دور از هر گونه، افراط و تفريط است.
مروري بر چند نمونه زيبا از زندگي سراسر زيباي اين بزرگواران مؤيد مطالب فوق است :
- در شب عروسي شان، اگر چه زنان دف مي زنند و سرودهاي شاد مي خوانند، اما فضاي مجلس خالي از تكبير و سرودهاي معنوي هم نيست.
- در صحنه اي ديگر زهرا (س) را مشاهده مي كنيم كه در حضور علي (ع) با فرزندش حسين مشغول بازي كردن است و به او مي فرمايد :
انت شبيها بأبي لست شبيها بعلي
تو به پدر من پيامبر شبيهي و به پدرت علي شباهتي نداري
و اين موجب خنده و تبسم حضرت علي (ع) مي شود.
- در جاي ديگري علي (ع) و زهرا (س) را مشاهده مي كنيم كه به اتفاق به صحرا رفته اند و به هنگام خوردن خرما و در قالب گفتگو و مفاخره اي شنيدني، تفريحي شيرين و دلپسند دارند.
علي (ع) مي فرمايد: اي فاطمه ! رسول خدا ، مرا بيشتر از تو دوست مي دارد. و حضرت زهرا (س) پاسخ مي گويد: از سخن تو تعجب مي كنم ! آيا مي شود پيامبر اكرم (ص) تو را بيش از من دوست داشته باشند، در حاليكه من ميوه دل او و عضوي از پيكرش و شاخه اي از شاخسارش مي باشم و غير از من فرزندي ندارد.
پس از آن به نزد پيامبر رفتند و صحبتشان را در حضور پيامبر ادامه دادند، ابتدا فاطمه (س) پيش دستي كرده و عرض كرد:
اي رسول خدا ! كدام يك از ما دو نفر نزد تو محبوب تريم، من يا علي؟ رسول خدا (ص) فرمود:
تو به من محبوب تري و علي از تو براي من عزيزتر است !
و پس از آن باز هم علي (ع) است و زهرا (س) و مفاخره اي شيرين و شنيدني :
علي (ع) : آيا من به تو نگفتم كه فرزند فاطمه باتقوايم؟
زهرا (س) : من نيز دختر خديجه كبرايم
علي (ع) : من فخر كائناتم
زهرا (س) : من دختر كسي هستم كه نزد خدا آنچنان گرامي شد كه گويي به فاصله دو كمان يا نزديكتر نسبت به پرودگارش قرار گرفت.
علي (ع) : خدمتگزارم جبرئيل است.
زهرا (س) : خطبه ام را در آسمان، راحيل خوانده است و خدمتگرارانم گروههاي فرشتگان يكي پس از ديگري هستند.
علي (ع) : من در جايگاهي رفيع و بلند زاده شدم.
زهرا (س) : من هم در مقام والا و بلند مرتبه به ازدواج و همسري تو در آمدم...
علي (ع) : شيعيان من از دانشم مي نگارند.
زهرا (س) : ظرف دانش شيعيان من نيز از درياي علمم لبريز مي شود.
علي (ع) : من كسي هستم كه خداوند اسم مرا از اسم خود مشتق ساخته، او عالي است و من علي.
زهرا (س) : من نيز چنين ام، او فاطر است و من فاطمه.
و زندگي كوتاه علي (ع) و زهرا (س) پر است از اين قطعات تاريخي و صحنه هاي زيبا و شنيدني كه نشانگر با نشاط و زيبا بودن زندگي ايشان است عليرغم تمام مشكلات و گرفتاريهاي آنان.
بدترین شکل دلتنگی برای کسی انست که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به اونخواهی رسید.
هرگز لبخند را ترک مکن ، حتی وقتی ناراحتی ،چون هرکسی امکان دارد که عاشق لبخند تو شود.
هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند ، صرف مکن.
برای چیزی که گذشت غم مخور ، و به انچه پس از ان امد ، لبخند بزن.
زیاده از حد خودت را تحت فشار قرار نده ،بهترین چیزها در زمانی اتفاق میافتند که انتظارش را نداری.
نيچه : غم خودش ما را پيدا مي کند بايد دنبال شاديها گشت.
مارسل پروست : شادي زمان و مکان نمي خواهد کافي است دل بخواهد.
هوارد فاست : بزرگترين شادي تولد است و بزرگترين غمها مرگ.
ساموئل امايلز : عشق و سختي بهترين وسيله آزمايش زندگي زناشويي است.
بتهوون : بهترين لحظات زندگي من لحظاتي بود که در خواب گذراندم.
گوته : عشق، افسر زندگي و سعادت جاوداني است.
رومن رولان : دوستي که شما را درک مي کند، شما را مي سازد.
کريستوفرمورلي : موفقيت تنها يک چيز است اين که : زندگي را به دلخواه خود بگذراني.
آنتوان چخوف : انسان همان چيزي است که خود باور دارد.
تئودور روزولت : در هر جا که هستيد و با هر چه که در اختيار داريدکاري بکنيد.
ارد بزرگ : در پشت هيچ در بسته اي ننشينيد تا روزي باز شود ، در ديگري را جستجو کنيد و اگر نيافتيد همان در را بشکنيد.
اُرد بزرگ : آنکه نصيحت پذير نيست در حال سقوط در چاله ضعف و زبوني است.
آنتوني رابينز : زندگي خود را بصورت شاهکاري بي همتا در آوريد.
جرج اليوت : براي ارواح بشري چه چيزي بالاتر از اين است که در هر رنج و محنتي غمخوار يکديگر و در هر شادي شريک خنده هاي هم و در خلوت خاطرات يکديگر تنها تصاوير ماندگار و ابدي وجود هم باشند .
اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست. همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست.(فروغ فرخزاد)
با حذف اسناد از سرور زنان ، فاطمه ، دختر سرور پيامبران - كه درودهاى خداوند بر او و بر پدر بزرگوار و شوى گرامى و پسران اوصياء او باد! - نقل مى كنم كه وى از پدر بزرگوارش حضرت محمّد (ص ) پرسيد اى پدر جان ! سزاى هر مرد و زنى كه نماز را سبك بشمارد، چيست ؟ فرمود: اى فاطمه ، هر كس چه مرد باشد و چه زن ، نمازش را سبك بشمارد، خداوند او را به پانزده مصيبت گرفتار مى نمايد: شش چيز در دار دنيا، و سه چيز هنگام مرگ ، و سه چيز در قبرش ، و سه چيز در قيامت هنگام بيرون آمدن از قبر.
امّا مصيبتهايى كه در دار دنيا بدان مبتلا مى گردد:
نخست اينكه : خداوند، خير و بركت را از عمر او برمى دارد.
دوّم اينكه : خداوند، خير و بركت را از روزى اش برمى دارد.
سوّم اينكه : خداوند - عزّوجلّ - نشانه صالحان را از چهره او محو مى فرمايد.
چهارم اينكه : در برابر اعمالى كه انجام داده اجر و پاداش به او داده نمى شود.
پنجم اينكه : دعاى او به سوى آسمان بالا نمى رود و مستجاب نمى گردد.
ششم اينكه : هيچ بهره اى در دعاى بندگان شايسته خدا نداشته و مشمول دعاى آنان نخواهد بود.
و امّا مصائبى كه هنگام مرگ به او مى رسد:
نخست اينكه : با حالت خوارى و زبونى جان مى دهد.
دوّم اينكه : گرسنه مى ميرد.
سوّم اينكه : تشنه جان مى سپارد، به گونه اى كه اگر آب تمام رودخانه هاى دنيا را به او بدهند، سيراب نگشته و تشنگى اش برطرف نخواهد شد.
و امّا مصيبتهايى كه در قبرش بدان گرفتار مى گردد:
اوّل اينكه : خداوند فرشته اى را بر او مى گمارد تا او را در قبر نگران و پريشان نموده و از جايش بركَنَد.
دوّم اينكه : خداوند گور را بر او تنگ مى گرداند.
سوّم اينكه : قبرش تاريك مى شود.
و امّا مصائبى كه در روز قيامت ، هنگام بيرون آمدن از قبر، بدان مبتلا مى شود:
نخست اينكه : خداوند فرشته اى را بر او مى گمارد تا در حالى كه مردم به او مى نگرند، او را به رو بر زمين بِكَشَد.
دوّم اينكه : سخت از او حساب مى كشند.
سوّم اينكه : خداوند هرگز نظر [رحمت ] به او ننموده و [از بديها] پاكيزه اش نمى گرداند، و براى او عذاب دردناكى خواهد بود.
در زندگی به نقطه ای میرسی که پی میبری
چه کسی برایت اهمیت دارد، چه کسی هرگز اهمیت نداشته است،
چه کسی از این پس اهمیت نخواهد داشت ..... و چه کسی همیشه
اهمیت خواهد داشت.بنا بر این، نگران کسانی که در گذشته ات بوده اند نباش،حتماً دلیلی وجود دارد که آنان نتوانستند ترا تا آینده ات همراهی کنند.