تبليغاتX
یلدا قشنگ ترین ترانه زندگی من
صفحه نخست | لیست مطالب | آرشیو مطالب | پروفایل مدیر | ارتباط با ما
بسم الله الرحمن الرحیم

خدای من نمی دانم چه شد که دوباره قسمتم کردی برای حسینت مشکی به تن کنم و بر سر و سینه بزنم

خدایا نمی دانم این دل سیاه من چه کرده که باز لیاقت دادی دلم را حسینیه کنم

خدایا نمی دانم چه کردم که باز مرا دعوت کردی

خدایا هنوز حضور در کنار کعبه را از یاد نبرده ام ولی چه کنم که این دل بی قرار کربلاست

خدای مهربانم، نمی دانم کجای تعزیه دلم را مدینه ای کردی و مرا زائر مدینه

خدای من ...

چند روز بیشتر به حسین نمانده!

کربلایی ام کن

کربلایی ......

نوشته : یلدا    نظرات :

نوشته : یلدا    نظرات :
تکه آخر تعزیه روز عاشورا که نه من بلکه همه بچه ها حس قشنگی داشتن

تمام حرفایی که تو این لحظات زدم خود ارباب به زبونم جاری کرد و من چیزی بلد نبود

خدایا خودت قبول کن

سرور 01

سرور 02

نوشته : یلدا    نظرات :

گر خدا اذنم دهد با شور و شین

می روم یاری مولایم حسین

از امشب راس ساعت ۲۰:۰۰ مراسم تعزیه خوانی به مدت ۴ شب برگزار خواهد شد.

آدرس: شهرک مشیریه، ۳۰ متری صالحی ، چهارراه دوم حسینیه عباسیون

نوشته : یلدا    نظرات :

کیمیائیست عجب تعزیه داری حسین

که نباید ز کسی منت اکسیر کشید

نوشته : یلدا    نظرات :
طبق سنوات گذشته مراسم تعزیه خوانی همزمان با اربعین سید و سالار شهیدان به مدت ۱۲ شب برگزار می شود.

مکان : شهرک مشیریه، ۳۰متری صالحی، چهارراه دوم، حسینیه عباسیون

هیئت تعزیه داران حضرت ابالفضل العباس (ع)

نوشته : یلدا    نظرات :

جهت مشاهده در سایز اصلی بر روی عکس کلیک کنید یا به ادامه مطلب مراجعه نمائید

       

       

      

        

                              



ادامه متن ...
نوشته : یلدا    نظرات :
سری به نیزه بلند است در برابر زینب

خدا کند که نباشد سر برادر زینب

عاشورا هم تموم شد. دیروز مجلس تعزیه خیلی سنگین بود، از ساعت 9 صبح که شروع شد دقیقا ساعت 3:30 بعد از ظهر تموم شد.

درست همون لحظه تقریبی شهادت امام حسین در روز عاشورای 61ه.ق دیگه داشتم از پا می افتادم از شب قبل که اون خیمه ها رو دیدم بد جوری حالم گرفته بود مدام اون خیمه ها جلوی چشمام بود نزدیک اذان ظهر باد نصیحت مرحوم پدرم افتادم که به نماز ظهر عاشورا سفارشم کرده بود. وضو گرفتم و توی رختکن نمازم رو خوندم خیلی چسبید.

یا حسین ای پسر شیر خدا ادرکنی...

دیشب مراسم شام غریبان هم برگزار شد. البته قرار بود برنامه تعزیه باشه ولی به دلایلی برگزار نشد. این ده شب تعزیه ما هم تموم شد ولی هنوز از زخم های بدن حسین خون میاد هنوز حق مطلب رو برای آقا ادا نکردیم خدایا قبول کن. یادش به خیر با بابام تعزیه می خوندم....

نوشته : یلدا    نظرات :

انقدر این دو روز سرم شلوغ بود که نرسیدم گزارش آنلاین برم.

مجلس تعزیه شهادت قاسم ابن الحسن هم برگزار شد. استقبال زیادی شده بود طوری که هیچ کس باور نمی کرد.قبل از تعزیه رفته بودم ورامین، اونجا تعزیه داشتم، گوله خودم رو رسوندم مشیریه فکر کنم تو این رفت و اومد سرما خوردم که برای خوندن مشکل داشتم.

مجلس تعزیه شهادت عباس ابن علی هم برگزار شد. جمعیت زیادی اومده بود.

یادش به خیر روزایی که به عشق بابام می رفتم پای تعزیه عباس می نشستم چون اون خدا بیامرز شبیه حضرت عباس رو اجرا می کرد.

امشب بعد از تعزیه با چند تا از بچه ها رفتیم بهشت زهرا.سر قبر مرحوم سیدرضا حضوری و مرحوم پدرم.

یادی کردیم از اون روزایی که این دو تا رفیق قدیمی با هم تعزیه می خوندن...

یادش به خیر

تو این دو سالی که راه بهشت زهرا رو یاد گرفتم هیچ شبی مثل امشب بهم نچسبید

تو تاریکی و سکوت قبرستون، ظلمات قبر رو درک کردم و از خدا خواستم به حرمت این شب بهم رحم کنه.

بعد از بهشت زهرا رفتیم جایی که خیمه گاه درست کرده بودند.

زمینی به وسعت زیاد که تا چشم کار می کرد نخل کاشته بودند و خیمه های بزرگی رو علم کرده بودن

به یاد پدرم رفتم تو خیمه عباس نشستم.

اگه سال ۶۱ هجری یه مشت بی اراده از مثل امشبی از خیمه حسین بیرون اومدن ولی ما توی خیمه عباس نشستیم و با آقا گپ خودمونی زدیم. چه صفایی داشت

و من تو دفتر خاطرات اونجا نوشتم:

آمد به کنار قتلگاه و پرسید

آیا تو برادر منی ای خورشید

یک عمر به حیرتم چگونه زینب

رگهای بریده حسین می بوسید...

امشب هممون یه دعا کردیم : خدایا عمر با عزت بهمون بده و از اون مهمتر مرگ با عزت بهمون بده

امشب از خدا خلوص نیت هم خواستیم

وای ... فردا عاشورا ست ... مکن ای صبح طلوع

بمیرم برای بی بی زینب...

نوشته : یلدا    نظرات :

دیشب مجلس تعزیه شهادت حضرت علی اکبرامام حسین برگزار شد.

خیلی سخت گذشت. واقعا جو سنگینی حاکم بود. دیروز از شدت استرس دست چپم درد گرفته بود. مدام ذکر میگفتم مبادا مجلس امام حسین زمین بخوره...

جمعیت ماشاءالله زیاد اومده بود. از همون اولای تعزیه در رو بستند و ملت کیپ کیپ نشسته بودند.

شهادت علی اکبر تمام حجت حسینی شدن منه.

دیشب تمام تلاشم رو کردم تا حق مطلب رو ادا کنم خدا رو شکر نتیجه کار رو میشد از چشمان خیس و ناله های مرد و زن عزاخونه دید.

دیشب خیلی ها التماس دعا داشتن ولی چرا به من؟!

خدایا این عزتی که به من دادی به حرمت امام حسین دادی

من که کاری نکردم من هنوز برای امام حسین جز حنجره، چیز دیگه ای مایه نذاشتم، چه رسد به جان و آبرو...

خدایا قبول کن...

دیشب مادری با لهجه زیبای گیلکی درگوشم می گفت برای بچه هام دعا کن یتیمن

زن جوانی نوزاد مریضش رو آورده بود

مرد ریش سفیدی تکه های لباس علی اکبر رو برای بیماری در بیمارستان می برد

خدا این مردم ای کاش کربلا بودند تا برای امام حسین جون می دادند.

یا لیتنا کنت معک...

دیشب صدایی رو حس می کردم که در گوشم می پیچید احسن احسن پسرم...

نوشته : یلدا    نظرات :

دیشب مجلس تعزیه شهادت حر ریاحی برگزار شد. جمعیت هم مثل شبای قبل ترکونده بود. دیگه باورم شده که ملت برای شام نمی آن تعزیه. جریان تعزیه حر هم از این قراره که حر ریاحی به فرمان ابن زیاد راه را بر امام حسین می بندد، ولی در حالی که قافله وارد کربلا شده از کرده خود پشیمون میشه و توبه می کنه و اولین شهید راه امام حسین میشه. خدایا به همه ما جنم توبه مثل حر بده. امشب تعزیه شهادت حضرت علی اکبر امام حسین برگزار میشه، یه جورایی عاشورای من امشبه! با شهادت حضرت علی اکبر گویی جان از بدن امام رفت. خدایا ما را به علی اکبر امام حسین ببخش. خدایا امشب کمکم کن... یاعلی

نوشته : یلدا    نظرات :

دیشب مجلس تعزیه شهادت دوطفلان مسلم ابن عقیل برگزار شد.جمعیت مثل شبهای گذشته زیاد اومده بود.
تعزیه با خبردار شدن طفلان از شهادت پدرشان شروع می شه که از خانه شریح راهی مدینه می شوند، در بین راه به چوپانی بر میخورند، چوپان از آنها پذیرایی می کند و آنها را پیش خود نگه میداره تا آسیبی بهشون نرسه، از آنجا که ابن زیاد دستور داده بود سربازان باید طفلان مسلم را پیدا کنند، غلام ابن زیاد از محل اختفای طفلان خبر دار میشه و آنها را از چوپان می گیرد.
طفلان را به زندان میبرند که در آنجا با مردی شیعه به نام مشکور آشنا میشوند که زندان بان بوده، مشکور فرار و آزادی این دو آقا زاده رو فراهم می کنه.
ابن زیاد هنگامی که از این قضیه خبر دار میشه دستور می ده که هر کس طفلان مسلم را زنده بیاورد هدایایی زیادی به او خواهد داد فلذا حارث ملعون جهت جستن طفلان راهی دشت و صحرا میشه.
از قضا زن حارث طفلان را پیدا میکنه و به منزلش میاره و از آونها مراقبت میکنه، لباس هایشان را عوض میکند و زخم پایشان را میبندد.
حارث که از جستن خسته شده بود به منزل برگشته و عقده اش رو سر زنش خالی می کنه و با هم دعوا و کل کل می کنند. 
این قسمت تعزیه اشعار طنز به کار برده شده که دیشب هم صدای خنده ملت از طنز نود شبی بیشتر بود.
خلاصه حارث می خوابه. نیمه های شب بچه ها خواب بابا رو دیدن و بلند شدن همدیگرو بغل کردند و گریه کردند.
حارث متوجه می شه و میاد سراغ بچه ها. ازشون می پرسه که شما کی هستید و جریان رو نقل می کنند.
آنها رو سر میبره و سرشون رو برای ابن زیاد می بره.
خدا مادر حارث رو...
خلاصه دیشب تعزیه عجیب گرفته بود. حال و هوای رختکن هم فرق می کرد. هرکس یه گوشه نشسته بود و داشت گریه می کرد. من که آروم بودم دیگه بقیه هم آروم شده بودند.
دیروز کسی تلفنی به من گفت یه بنده خدایی دو ماه ازدواج کرده حالا میخواد طلاق بگیره، گفت دعاش کن منم برای ملت نقل کردم اونا دعا کنند.
ان شاء الله مشکل ازدواج همه جوونا حل بشه.
به هرکی میخوان برسن و دیگه عزرائیل هم نتونه جداشون کنه.
امشب مجلس تعزیه شهادت حر ابن یزید ریاحی برگزار می شود.
از همه عزیزان التماس دعا دارم.
یاعلی

نوشته : یلدا    نظرات :
دیشب مجلس تعزیه شهادت حضرت مسلم ابن عقیل (ع) برگزار شد. جمعیت زیادی از مراسم استقبال کرده بودند. حالا نمی دونم از مراسم ما خوششون اومده بود یا اینکه چون از دیشب شام میدادند ملت زیاد اومده بودند. جریان تعزیه مسلم رو هم که همه میدونید چیه؟ همون نامردی کوفیانی که خودشون نامه نوشتند آقا بیا بعد دبّه کردند. خیلی پست فطرتند. دیشب هر چی گشتم اون بچه ای رو که پریشب ازم خواسته بود برای باباش دعا کنم پیدا نکردم... خدا مشکل همه رو حل کنه. امشب تعزیه شهادت طفلان مسلم برگزار میشه. از همه عزیزان التماس دعا دارم. یاعلی
نوشته : یلدا    نظرات :

دیشب تعزیه شاهچراغ برگزار شد. حضرت شاهچراغ برادر امام رضا(ع) به همراه دو برادرانش ابراهیم و علاء الدین از مدینه به سمت خراسان حرکت می کنند. در مسیر راه به شیراز می رسند.در شهر شیراز حاکم ظالمی بود به نام قتلق، او همینکه متوجه حضور برادران امام رضا(ع) در این شهر می شود به جنگ آنها می رود تا ایشان را از رفتن به طوس منع کند.چون جنگ سختی بین آنها رخ می دهد کار به تاریکی شب میرسد قتلق آن شب را امان میگیرد برای صبح. در نیمه های شب صدای مرد غریبی به گوش برادران می رسد.او قاصدی بود که خبر شهادت امام رضا را برای برادران و خواهرش معصومه(س) می برد. شاهچراغ و برادران با خبردار شدن از شهادت برادر به شیون و عزاداری می پردازند. در دمدمای صبح قتلق به سمت منزلگاه حضرت شاهچراغ حمله می کند و جنگ بین آنها در می گیرد. برادران شاهچراغ به شهادت می رسند. شاهچراغ از خستگی جنگ پشت دیواری پنهان میشود که نامردا از بالای دیوار سنگ و آتش به سر آقا می ریزند و دیوار رو روی ایشان خراب می کنند. دیشب واقعاً تعزیه قشنگی شد. این رو می شد از گریه های بلند بلند مردم که برای امام رضا و غربت برادرانش ضجه میزدند متوجه شد. از کودکی که دیشب درگوشم گفت عمو برای بابام دعا کن آزاد بشه!!! نمی دونم کی بود و مشکل پدرش چی بود. چون میدونستم بچه همیشه دلش پیش باباشه نوازشش کردم و بوسیدمش. خدا به حق امام رضا همه زندانی های بی گناه رو آزاد کنه. تا بعد...

نوشته : یلدا    نظرات :

بسمه تعالی

دیشب تعزیه عَمر ابن عبدود (جنگ خندق) بود.

تعزیه جذابی است. جریان از این قراره که عده ای از یهودی ها قصد از بین بردن رسول الله رو دارند و متفق القول نامه ای به عَمر می نویسند که به یاری ما بیا.

عَمر ابن عبدود(به فتح ع) از قویترین افراد اون روزگار بود که به قول مرحوم پدرم این شخص وقتی دستش را بالا می گرفت سایه دستش کل صورتش رو می پوشوند.

خلاصه عمر به سمت مدینه راه می افتد. به رسول مهربانی ها ندا می رسد که عمر با لشگری گران در راه است. آقا افراد را دور خود جمع می کند و به قول ما امروزی ها کمیته بحران تشکیل میدهند.!

سلمان فارسی عرض میکند: در ایران رسم است که اطراف شهرها را خندق می کنند و داخل آن را پر از سنگ و چوب می کنند. ندا رسید پیامبر ما نظر سلمان رو قبول کن که نظری منطقی است. همه افراد موظف به کندن خندق می شوند. حضرت رسول هم کمک میکردند که در این اثنا دستان نازنین شان به خاطر کار زیاد ورم می کند.

عَمر به خندق می رسد و راه را بسته می بیند، می فهمد که این طرح از آن صحابی فارسی است ...

عمر با جستنی به همراه اسب خود به این سمت خندق می آید، پیامبر فرمودند علم جنگ را به دست عُمر دهید تا دفاع کند. عُمر ملعون هم از ترس مدام پا به فرار می ذاشت.خلاصه عده ای به جنگ عَمر رفتند و شکست خورده برگشتند. اینجا بود که آقا مرتضی علی از پیامبر اذن جنگ گرفت. تا سه مرتبه رسول الله قبول نکردند.در آخر به ناچار موافقت خود را اعلام کردند که علی به جنگ عمر برود. آقا رسول الله فرمود: تمام ایمان در مقابل تمام کفر ایستاده اند.

امیر از عَمر خواست ایمان بیاورد و مسلمان شود ولی قبول نکرد، با هم مبارزه کردند. عَمر در یک جستی که کرد ضربه ای به سر علی زد، سر آقا شکست. حالا نوبت نازنین مرد عرب بود.امیرالمومنین جنگید و جنگید تا توانست عمر را مغلوب کند، او را روی زمین انداخت و روی سینه اش انداخت. به او گفت اگر مسلمان شوی از کشتنت صرف نظر می کنم. آن سگ ملعون آب دهانش رو به صورت آقا انداخت.

آقا از روی سینه عمر بلند شد یک دور دور میدان زد و دوباره برگشت روی سینه عمر نشست.عمر پرسید چرا سرم رو نبریدی؟ آقا فرمود: اگه اون موقع این کار رو می کردم از روی غیض و غضب خودم کشته می شدی ولی میخواهم تو را به خاطر خدا بکشم.

آقا سر عمر را برید و سر نحسش را برای پیامبر برد. اینجا بود که رسول الله فرمودند: ضربه علی در جنگ خندق از عبادت هفتاد هزار سال مومنان بالاتر است.

دیشب جمعیت چشمگیری آمده بود.

نوشته : یلدا    نظرات :
بسمه تعالی

شب گذشته تعزیه فضل و فتاح برگزار شد. برای اولین شب تعزیه جمعیت خوبی اومده بود و غیر قابل تصور بود. همه چیز رو به راه بود. جریان تعزیه از این قراره که فتاح که در حبشه زندگی می کنه عاشق دختر عموش میشه و اونو از اشکبوس که عموش میشه خواستگاری میکنه، اشکبوس میگه مهر دختر من سر علی ابن ابی طالبه فتاح هم قبول میکنه و در عوض از عموی خودش تقاضای سپاه مجهزی میکنه، اشکبوس پسر خودش رو که فضل نام داشته با سپاهی فراوان همراه فتاح راهی مدینه می کنه... نزدیکی های مدینه که می رسن برای استراحت توقف میکنن. چشم فتاح به مردی می افته که داره زراعت و کشاورزی میکنه، به فضل میگه: خوبه من برم از این مرد درباره علی اطلاعاتی بگیرم. قافل از اینکه اون مرد امیرالمومنین علی ابن ابی طالبه. خلاصه میاد سراغ آقا و از او سئوال میکنه آیا علی را می شناسی؟آقا می فرمایند : با علی چه کار داری؟ فتاح جریان دختر عموی خودشو تعریف میکنه، آقا می فرماید: تو که علی را نمی شناسی و فتاح از آن مرد می خواهد که مشخصات علی را به او بگوید. علی(ع) می فرماید: علی شخصی ست هم قد من هم هیکل من و هم قیافه من حتی لباسش هم مثل من، تو فرض کن که من علی ام بیا سر مرا ببر و برای عمویت ببر، فتاح قبول میکند به شرط اینکه با هم مبارزه کنند. امیر فرمود: شمشیر و سلاحت را کنار بگذار تا با هم زورآزمایی کنیم. فتاح قبول می کنه. آن مرد گفت: بیا کمربند مرا بگیر و مرا به زمین بزن فتاح هر چه زور زد نتونست آقا حتی تکون بده و این باعث تعجب او شد. نوبت علی شد با یک حرکت او را به زمین میزنه و روی سینه اش میشینه و میخواد سرش رو ببره که از روی سینه اش بلند میشه خنجر رو به دست فتاح میده و میگه بیا سر منو ببر و پیش عموت برو فتاح که منقلب شده بود از آن مرد اسمش رو می پرسه و وقتی میفهمه که ایشون آقا علی هستن به دست و پای آقا می افته و عذر خواهی میکنه و از آقا می خواد که اونو مسلمان کنه و غلام خودش قرار بده، آقا فتاح رو مسلمون کرد و نام او را قنبر نهاد. قنبر(فتاح) به سراغ پسر عموی خود آمده و او را از جریان با خبر میکن، فضل نیز نزد آقا میره و به اسلام اقرار میکنه و باقی ماجرا... تعزیه جالبی بود من که خودم خیلی حال کردم. تا بعد

نوشته : یلدا    نظرات :

دیشب بنا به دلایلی تعزیه در حسینیه برپا نشد، اما از آنجا که غیرت بچه های تعزیه خون اجازه نداد که شب اول دست خالی بریم خونه منزل یکی از رفقا جمع شده بودیم و تعزیه شهادت حضرت زهرا(س) رو اجرا کردیم. البته بانی دیشب چون مادرشون تازه از دنیا رفته بود و دیشب شب سومش بود این مجلس را نذر کرده بود. خلاصه دیشب به خیر و خوشی گذشت.

دیشب تعدادی از بچه ها برای هماهنگی با گروه موزیک جلسه داشتند که مجبور شدند از وسط برنامه برای تنظیم قرارداد با این گروه جلسه رو ترک کنند.

راستی دیروز با فارس نیوز، ایسنا، باشگاه خبرنگاران جوان،همشهری محله منطقه ۱۵، واحد مرکزی خبر، گروه تولیدات ویدیوئی شبکه خبر نیز هماهنگ کردم برای پوشش خبری مراسم این ده شب.

خدا به کرمش از ما قبول کنه

تا بعد...

نوشته : یلدا    نظرات :

دیشب سیاهی هیئت تموم شد و کار تزئینات هیئت به پایان رسید.

بنرها و پوسترها و تراکت های تبلیغاتی مراسم تعزیه هم در سطح شهر پخش شد.

سیستم های صوتی آماده شده و کم کم بچه ها هم باورشون شد که محرم اومده.

لباس های مورد نیاز خریداری شد و از امشب در اختیار ذاکران قرار می گیرد.

با چند تا از این خبرگزاریها و سایت های خبری هماهنگی کردم برای پوشش خبری مراسم در این ده شب.

امشب به حول و قوه الهی اولین مراسم تعزیه برگزار میشه.

تو این دو ماه حال من مثل حال حیدر خوش مرام شب دهم بود که دغدغه تعزیه خوانی آرومش نمی ذاشت.

امشب مجلس مرد شیعه یا به قول معروف پسر فروشی است.

کسی که نذر داشت هرساله مراسم عزای آقا رو برپا کنه، یه سال از لحاظ مالی در مذیقه بود و پولی نداشت که مراسم بگیره با همسرش در این رابطه صحبت می کرد که پسرش میگه منو به عنوان برده بفروشید و با پولش مجلس عزای آقا رو برپا کنید. قبول می کنن و پدر و پسر راهی بازار می شوند. در بازار به مردی مهربان بر می خورند که پسر را از پدر می خرد و او را برده خودش می کند. برده که نه میشه گفت اونو آزاد میکنه.خلاصه پدره میاد سور و سات مجلس عزا رو برپا میکنن که دلشون هوای پسرشونو می کنه خوب پدر و مادرن دیگه.(بمیرم برای دل امام حسین "ع" که علی اکبرش جلوش چشماش اربا اربا شد" اون شخصی که پسر رو خریده بود به پسره میگه تو آزادی می تونی بری پیش خانواده ات پسره هنگ می کنه میگه ولی شما بابت من پول دادید و... یه سری حرفا بین این دو نفر رد و بدل میشه تا اینکه پسره میفهمه که این آقایی که داره باهاش حرف میزنه آقا ابی عبدالله "ع" است. این تعزیه با اشعار جالب و جذابی که دارد هرساله در سراسر ایران در شب اول محرم برگزار می شود.

از همه عزیزان التماس دعا دارم.

در این شبهای محرم منتظر حضور سبز شما در مراسم تعزیه خوانی هستم.

یاعلی...

نوشته : یلدا    نظرات :

به مناسبت فرارسيدن ايام سوگواري سيد و سالار شهيدان حضرت اباعبدا... ‌الحسيـن (عليه السلام) و ياران وفادار ايشان،مراسم مذهبي- سنتي شبيه خواني به مدت 11 شب به شرح ذيل برگزار مي‌گردد:

روز

تاريخ

مصادف با...

نام مجلس

یک شنیه

۱۳۸۷/۱۰/۸

شب اول محرم

مرد شیعه

دوشنبه

۱۳۸۷/۱۰/۹

شب دوم محرم

فضل و فتاح

سه شنبه

۱۳۸۷/۱۰/۱۰

شب سوم محرم

عمر بن عبدود

چهارشنبه

۱۳۸۷/۱۰/۱۱

شب چهارم محرم

حضرت شاهچراغ (علیه الرحمه)

پنج شنبه

۱۳۸۷/۱۰/۱۲

شب پنجم محرم

شهادت حضرت مسلم‌ابن‌عقيل (عليه‌السلام)

جمعه

۱۳۸۷/۱۰/۱۳

شب ششم محرم

شعادت طفلان مسلم (عليه الرحمه)

شنبه

۱۳۸۷/۱۰/۱۴

شب هفتم محرم

شهادت حضرت حر (عليه الرحمه)

یک شنیه

۱۳۸۷/۱۰/۱۵

شب هشتم محرم

شهادت حضرت علي اكبر(عليه السلام)

دوشنبه

۱۳۸۷/۱۰/۱۶

شب نهم محرم

شهادت حضرت قاسم (عليه السلام)

سه شنبه

۱۳۸۷/۱۰/۱۷

شب دهم محرم

شهادت حضرت ابالفضل العباس(عليه السلام)

چهار شنبه

۱۳۸۷/۱۰/۱۸

روز دهم محرم

عاشــــورا

ساعت شروع مراسم هرشب رأس ساعت 21:00

مراسم روز عاشورا رأس ساعت 8:00 صبح

مكان : شهرک مشیریه، خیابان 30 متری صالحی، نبش چهارراه دوم، حسینیه عباسیون

  هيئت تعزيه داران حضرت اباالفضل العباس (عليه السلام)

حسینیه عباسیون

 

نوشته : یلدا    نظرات :

نوشته : یلدا    نظرات :
به روایت لینک:
هوالحکیم : [ بازدید ]
نمی دانم... : [ بازدید ]
حقیقت کوچک : [ بازدید ]
می خواهم بمیرم : [ بازدید ]
محکمه الهی : [ بازدید ]
چقدر دلم گناه میخواد : [ بازدید ]
یا امام رضا : [ بازدید ]
متشکرم پدر... : [ بازدید ]
چقدر خنده داره : [ بازدید ]
ای روزگار : [ بازدید ]
یادگاری از نمایشگاه حج : [ بازدید ]
من و محمد لطفی : [ بازدید ]
عواقب سهمیه بندی بنزین : [ بازدید ]
اصفهان : [ بازدید ]
می خواهم بمیرم : [ بازدید ]
پدرم : [ بازدید ]
بر سر سنگ مزارم : [ بازدید ]
بابا : [ بازدید ]
نیایش : [ بازدید ]
ادامه لینکها ...
*توجه : درج لینک های گوناگون به منزله تایید محتوای آنها نمی باشد!
تمامی حقوق مادی و معنوی این مجموعه برای صاحب اثر محفوظ می باشد!
کپی برداری از مطالب ، تنها با ذکر نام و لینک منبع مجاز می باشد.