واسه كفترای معصوم كه تو آسمون می گردن
واسه آدمای مغموم كه ميان دخيل می بندن
واسه اون هوای تازه كه پر از عطر گلابه
اگه دستم به ضريحت برسه واسم يه خوابه
واسه اون حوض قشنگی كه پر از آب زلاله
واسه سنگ فرشای ايوون كه برام خواب و خياله
واسه اون اوج شكفتن توی عالم زيارت
واسه اون لحظه كه آدم می رسه به بی نهايت
تو صدام كن تو صدام كن زائر كوی تو باشم
يا برای كفترات من سر ظهر دونه بپاشم
ميدونم كه هيچ نيازی به زيارتم نداری
اما من غرق نيازم اما تو بزرگواری
واسه تو حرم نشستن واسه لحظهی رسيدن
دل من تنگ می دونی كاشكی قابلم بدونی